خانه / آخرین مطالب / رمان / اگر چه اجبار بود

اگر چه اجبار بود

رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت12

رمان اگرچه اجبار بود کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم  جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید پدر جون با حرص گفت: ميخواد نياد نه؟ …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت11

رمان اگرچه اجبار بود کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم  جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید راويس لبخندي زد و از ماشين پياده شد…برام …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت10

رمان اگرچه اجبار بود کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم  جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید بود و من مونده بودم و يه آدمي …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت9

رمان اگرچه اجبار بود کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم  کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت8

رمان اگرچه اجبار بود کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم  جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید آرزومه، دلت با من بمونه.. هي بگي،بمون تو …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت7

رمان اگرچه اجبار بود کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم  جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید آدم نبود؟!! دل نداشت؟!! پس با اين حساب …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت6

رمان اگرچه اجبار بود جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید ميفهميد همونطوري که براي من خط و نشون ميکشه و ميگه نبايد با شايان حرف بزنم خودشم بايد خط قرمزا رو رعايت کنه و نبايد انقدر با مليحه فک بزنه! لبخند خيلي کمرنگي …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت5

رمان اگرچه اجبار بود جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید راستي آروين جان! من بايد برم خونه ي خونه ي بهروز! يه سري از لباسام اونجا مونده! _ ميرم براتون ميارم! _ نه عزيزم..پنجشنبه صبح، منو ببر خونه ي بهروز، شبم با اونا …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت4

رمان اگرچه اجبار بود جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید صداي باباي کوروش و شنيدم: خوش اومدي دخترم.. لبخندي زدم و گفتم: مرسي..سلام آقاي کشوري..تبريک ميگم.. آقاي کشوري با آروينم احوالپرسي کرد و بهمون گفت که چون مراسم ته باغ برگزار ميشه، ميتونيم …

ادامه نوشته »
رمان_اگرچه_اجبار_بود

رمان اگر چه اجبار بود پارت3

رمان اگرچه اجبار بود جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید بي خيال دختره شدم و به آشپزخونه رفتم..زير گاز و خاموش کردم..خواستم برم سمت يخچال که تا برگشتم با سينه ي پهني برخورد کردم.. انقدر ترسيدم که جيغ کوتاهي کشيدم..آروين بود..پرت شدم تو …

ادامه نوشته »