خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت آخر

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید شونه های خاله مریم رو گرفتم و در حالی که بهش خیره شده بودم گفتم: _ خاله جان، حتما کار خطایی کرده که خودش هم اعتراف کرده.   خاله یک دفعه خم شد جلو پام و در …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 26

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید توی درگاه ایستاد. با لبخند دستی تکون داد و با چشمکی در رو بست. نفس عمیقی کشیدم. نمی دونستم از این اعتراف خوشحال باشم و ذوق کنم ،یا از اینکه الان عملیات مهمیه استرس داشته باشم ،یا …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 25

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید رایان پسر ی رو که اسمش محمد بود رو به سمت میز ی که عرشيا پشتش نشسته بود، دعوت کرد. بعد هم به سمت من برگشت و با سر اشاره کرد که بیام.   ته خیارم رو …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 24

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید سرم رو تکون دادم و گفتم: _ پنهون بودنش دستور سرهنگ بود. «گلناز» دو تا دست پرهام به فرمون بود و هر از چند گاهی با لبخند بر می گشت و نگاهم می کرد. روش رو برگردوند …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 23

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید _ ببخشیدا که منم پلیسم.     _ نه دیگه شما خانم پلیسید و من آقای پلیسم.   خنده ام گرفت. حرف هاش رو با آنچنان شیطنت و استدلال های مسخره ای می گفت که آخر سرهنگ …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 22

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید با حرص گفت:   _مگه من خلافکاراتم که اینطور با من حرف می زنی؟   _ کمی هم نیست، بلاخره باید ازت بازجویی می شد.   دمپایی کنار تختش رو برداشت و قبل از اینکه بزنه، از …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 21

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید _ سلام جناب سروان.   اون که از قبل من رو دیده بود، سرش رو تکون داد و سلام کرد.   _ نگاهی به دستش و سویچش و ماشینش انداختم و گفتم: _ کمک لازم دارید؟!   …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 20

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید از در بیرون رفتم، به همه خبر دادم. بعد هم به اتاق رفتم و شماره رایان رو از توی گوشیم پیدا کردم و بهش زنگ زدم.   یادمه یک سر ی خودش گوشیم رو برداشت و باهاش …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 19

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید جلوم ایستاد و با حرص گفت:   _مگه بهت نگفتم لازم نیست که تو بیای حتما یک چیز ی می دونم که می گم.   سرم رو پایین انداختم و آروم گفتم: _ خب من که نمی …

ادامه نوشته »
رمان مستر سیبیل

رمان مستر سیبیل پارت 18

رمان مستر سیبیل جهت مشاهده به تریب رمان مستر سیبیل از اینجا کلیک کنید با این فکر خودم و کج کردم و ژست عکس گرفتم و لبخند زدم. دوباره نگاه کردم و چشم هام رو قیچ کردم. این قدر توی خودم غرق بودم، که با نیومدن صدا دلم هر ی ریخت. …

ادامه نوشته »