خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان شب و تنهایی

رمان شب و تنهایی

رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 18

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید اومد جلو و بغلم کرد:چرا حال من رو نمی فهمی تینا؟به خدا دارم دیوونه میشم تورو به هرکی که می پرستی یه بار همه چیز رو بگو و …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 17

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید عرفان گفت:تینا گذشته بعدا مشخص میشه خواهش می کنم به خاطر داداشت نمی خواي بیاي به خاطر سوسن بیا یهو بی رحم شدم:خیلی وقته برادري به اسم عرفان …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 16

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید از گردنش خون زیادي می ریخت   شالش افتاده بود و گردن سفیدش به رنگ خون در اومده بود  باید نجاتش بدم   قبل از اینکه کاري کنم …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 15

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید دارم از یاد تو میرم کم و کم و کم کم داره بارونم می باره نم و نم و نم نم  ازت یادگاري مونده گریه غصه سردرد  ولی …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 14

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید چطور بگم به خاطر یه حرف غلط پسرمون رو از دست دادیم؟  یک ساعت گذشته بود  از شدت غم داشتم سکته می کردم   باید به شیدا بگم،به …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 13

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید آرتین گفت:نمی خواستم در این مورد چیزي بهتون بگم می خواستم تا ابد این موضوع رو مثل یه راز پیش خودم نگه دارم اما با دیدن اینکه شما …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 12

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید لبخند تلخی زدم و گفتم وایسا تا بیام   وارد ساندویچی شدم و دوتا ساندویچ سفارش دادم  بعد از آماده شدنش بیرون اومدم و گفتم:بیا بخور   ساندویچ …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 10

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید تقریبا یک ساعت دیگه مهمون ها می رسیدن یه لباس آستین بلند با شلوار چسبون مشکی پوشیده بودم  آرایش ملیحی داشتم و موهام رو بافت هلندي زده بودم …

ادامه نوشته »
رمان شب وتنهایی

رمان شب و تنهایی پارت 9

رمان شب و تنهایی جهت مشاهده پارت اول تا اخر به ترتیب و بدون معطلی از این رمان از اینجا کلیک کنید اول یکم قایم موشک بازي کردیم بعدش هم اون توپش رو آورد و بازي کردیم  داشتیم فوتبال بازي می کردیم که من توپ رو شوت کردم توپ خورد …

ادامه نوشته »