خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان عذاب

رمان عذاب

رمان عذاب پارت 16

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  مامانت که رفت شیخی گفت: -ناهید خانمو میشناسید؟ گفتم:آره ولی نگفتم که چه صنمی بامن داره میخواستم راز اون نگاه ولحن صحبت کردنشو با مادرتو بفهمم ؛برای همین گفتم : -یکی از آشنا های خانممه «یعنی …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 15

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  نعیم –کجا تصادف کرده؟ مامان-سر همین چهارراه نعیم- بابا کی رفت؟ مامان-دو روزه رفته نعیم- زنگ میزدی من بر میگشتم مامان –نه مامان جان شما رفته بودید ماه عسل بهتون خبر میدادم که زهرتون میشد -حالا …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 14

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  کامیار –تو و نگین امان بدید حالش جا میاد پشتشو ماساژ بدید …نگین تا اومد تکون بخوره کامیار گفت: -تو نمی خواد با اون پهلوی شکسته ات این کار رو بکنی «اومدم من پشت مامانمو ماساژبدم …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 13

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  -توی این موقعیت نفس پناهی نیستم نه؟فقط وقتی کمر همتتو می بندی که بدبختم کنی میشم نفس پناهی ،دختر معشوقه ی مادرت دختر رقیب بابات … منو باز تو بغلش میون حصار محکم دستاش گرفت و …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 12

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  آرمین هم به کامیار اضافه شد و گفت : -بیا پایین ، مگه بچه ت و  که واسه مرگ و زندگیش تصمیم میگیری ؟ نگین – تو لطف ا  ساکت شو ، این )اشاره به کامیار( …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 11

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  سوگل…سوگلوبگو انقدر غر و قمزه داره که همه ی مردا رو طرف خودش میکشونه…وای وای وای اینا هیچی دختر عموی ملیکا نرسیده باشه شیده رو بگو از اون هایی که مخ پسر میزنه تو هنگ میکنی …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 10

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  رفتم پیش مامان تا میوه ها رو بشورم ،همینطور ذهنم درگیر بابا بود و نگاه و حرکاتشو، اون حلقه…و آرمین هم اونطرف تر روی مبل های حصیری چوبی حیاط نشسته بودو ما رو نگاه میکردو اون …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 9

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  نگین رفت تو اتاقو در رو بست و گفتم: -ای کاش نمی رفتید «از جا بلند شدمو رفتم تو اتاق و دیدم نگین با همون حال دآره تو اتاق رژه میره تا منو دید گفت:» -باید …

ادامه نوشته »

رمان عذاب پارت 8

رمان عذاب

رمان عذاب جهت مشاهده پارت اول تا اخررمان عذاب به ترتیب از اینجا کلیک کنید  ،میخوای مامانت به دور از واقعیت با آرامش همیشگی زندگی کنه؟میخوای سلام باشه؟میخوای نندازمش گوشه بیمارستان؟میخوای عروسی   نعیم… با کف دستام زدم تخت سینه اشو با گریه وجیغ گفتم: -به مامانم کاری نداشته باش اومد نزدیک …

ادامه نوشته »