مرد وحشی

مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 17

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید فصل هجدهم خبر ازدواج هیوا درون رستوران پیچیده بود. انگار یکی از کارمند وقتی قرار بود سراغ داریوش برود از تماس تلفنی داریوش با زنش فهمیده. بعد از آن هم خبر را بین همه …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 16

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید یزدان رفته بود تا دست و صورتش را آب بزند. صدای در باعث شد تشک ها را کنار دیوار بچیند و بگوید: بفرمایید. در باز شد و داریوش داخل شد. -هیوا جان… هیوا به …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 15

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید با حرص جیغ کشید: خدا بکشدت نیو، این چه وضعشه؟ مثلا می خواست یک املت درست کند. تمام آشپزخانه را کثیف کرده بود. نیوشا با خونسردی گفت: وقتی عین آدم یه شام درست نمی …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 14

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید می خواست تکان بخورد ولی نتوانست. خواب آلود چشمانش را باز کرد. از دیدن یزدان متعجب شد. کمی که به خودش آمد همه چیز را یادش آمد. صورتش از شرم یکپارچه سرخ شد. به …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 13

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید در حالی که دست پریا را گرفته بود وارد آشپزخانه شد. هیوا با روپوش سفید و کلاهی که روی روسریش بود در حال طبخ غذا بود. دست پریا را رها کرد و گفت: اون …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 12

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید عین یک بدبخت درگیرش شده بود. انگار که روی نقطه ای ایستاده که نه راه پس دارد نه پیش! بدون اینکه منتظر تعویض لباس هیوا باشد از خانه اش بیرون زد. می دانست بماند …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 11

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید اکبری موزیک گذاشته بود. آخرشب بود. رستوران هم خلوت! غیر از دو میزی که هنوز مشتری داشت. دو تا از گارسون ها جلو آمده و می رقصدند. هیوا با تمام غمش، می خندید. قرار …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 10

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید جلوی رستوران منتظرش بود. با اینکه آخرین بار شماره اش را به هیوا داده بود اما هیچ خبری از تماسش نشد. برای همین بود که به سراغش آمد. نمی دانست چرا نمی تواند رهایش …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 9

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید هیچ حرفی نمی زد. نگاهش روی پریا بود اما حواسش نبود. پریا یک بند از هیوا حرف میزد. خاله ی مهربان صدایش می کرد. داریوش کنارش نشست. _چته داداش؟ جوابی نداد. چقدر بزرگ شده …

ادامه نوشته »
مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 8

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید بلاخره ماشین پلیسی که می خواست را خرید. آن را با کاغذ کادویی رنگی رنگی، کادو گرفت و درون پاکت گذاشت. از همان جا تاکسی گرفت. دقیقا جلوی در خانه ی داریوش پیاده می …

ادامه نوشته »