خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / دانلود رمان همسر دوم من فصل14

دانلود رمان همسر دوم من فصل14

دانلود رمان همسر دوم من فصل14

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

نگاهش و از چشمام گرفت و به هیکلم دوخت با دیدن نگاه خیره اش رو بدنم حس کردم خون به صورتم دوید و گرم شدم

سرم و پایین انداختم که صدای بم و خشدارش به گوش رسید:
_واسه کی این لباس و پوشیدی هوم!

سرم بلند کردم که آرشام و نزدیک خودم دیدم هل زده قدمی به عقب رفتم که به دیوار پشت سرم خوردم ،

آروم بهم نزدیک شد و دستاش و دوطرف صورتم قرار داد به چشمام خیره شد و سرش و تو گردنم فرو برد لباش و روی گردنم کشید ،

که مور مورم شد و ضربان قلبم بالا رفت بی حرف لباش و از روی گردنم برداشت و به سمت گوشم سوق داد چشمام و بستم

که صدای بم و خشدارش و بلند شد:

_برا کی خودت و خوشگل کردی!

سرم و بلند کردم و به چشماش خیره شدم که با صدای بمی گفت:
_نظرت چیه قبل بیرون رفتن به شوهرت برسی هوم!

تا خواستم حرفی بزنم لباش و رو لبام گذاشت و آروم و نرم شروع کرد به بوسیدن کم کم شدت بوسه هاش بیشتر
شد بهت زده به چشمهای
بسته اش خیره بودم که داشت
میبوسیدم ناخوادگاه چشمام بسته شد،

زبونی روی لبم کشید و ازم جدا شد چشمام و باز کردم و به چشمهای قرمز شده اش خیره شدم با دیدن نگاهم

با صدای خشداری لب زد:
_نظرت چیه امروز و از اتاق بیرون نریم هوم!

بهت زده بهش خیره شدم یعنی این آدمی که جلوی روم وایستاده بود آرشام بود چرا انقدر عوض شده بود چرا رفتارش با

من ملایم شده بود به سمت در اتاق رفت و در و قفل کرد و با صدای خشداری گفت:

_نظرم عوض شد اول یه حالی به شوهرت بده بعدش میریم بیرون گربه کوچولو.

بعد چند ساعت آروم تو بغل آرشام خوابیده بودم این دفعه آرشام فرق داشت مثل دفعه ی قبل نبود رفتارش ملایم شده بود باهام جوری که منم خوشم اومد.

چشمام و بستم و با آرامشی غیر قابل توصیف تو بغل آرشام خواب رفتم با شنیدن صدای در اتاق وحشت زده چشمام و باز کردم که خودم و تو بغل آرشام دیدم نگاهم و به آرشام

دوختم که با چشمهای بازش بهم خیره شده بود با دیدن نگاه خیره اش با خجالت خواستم ازش بشم که دوباره صدای کوبیدن در اتاق بلند شد،

آرشام دستاش و از دورم باز کرد و از جاش بلند شد با دیدن بدن نیمه برهنش

سرم و برگردوندم، با پوشیدن شلوارش به سمت در اتاق رفت که صدای برخورد محکم در اتاق و صدای جیغ بلند بنفشه اومد:

_چرا اومدی پیش این مگه نگفتی میری بیرون کار داری؟!

صدای عصبی آرشام به وضوح اومد:

_خفه شو بنفشه به تو ربطی نداره من کجا میرم و پیش زنم میام.

صدای بهت زده ی بنفشه بلند شد:
_زنت؟!

_آره زنم!

تو تخت نشستم که صدای قدم های بنفشه و رو شنیدم که بهم نزدیک میشد و صدای داد بلندش:
_من این عفریته رو میکشم.

با دیدنش که با عصبانیت به سمتم میومد بهت زده بهش خیره شده بودم بودم که با عصبانیت موهام و گرفت و کشیده ی محکمی تو گوشم زد،

_زنیکه ی عوضی حالا بااین لباسات واسه شوهر من دلبر میکنی آره؟!

تا بخودم بیام سیلی محکم دیگه ای زد تو گوشم و موهام و کشید که آخ بلندی گفتم که با صدای عصبی داد زد:

_انقدر میزنمت که بمیری عوضی حالا میخوای شوهر منو ازم بگیری..

تا خواست سیلی بعدی رو بزنه دستی دستاش و گرفت نگاهم و به آرشام دوختم که با عصبانیتی که تا حالا ازش ندیده بودم

بنفشه رو محکم هل داد که افتاد کف اتاق بدون توجه به صورت بهت زده ی بنفشه با عصبانیت داد زد:

_داشتی چه غلطی میکردی؟!هان؟!

با شنیدن صدای در اتاق پتو رو روی بدن نیمه برهنم کشیدم که صدای آرسام اومد:

_چخبره اینجا؟!

نگاهی به بنفشه که کف اتاق افتاده بود انداخت و گفت:
_چخبره آرشام؟!بنفشه حالت خوبه؟!

بنفشه با بغض گفت:
_منو بخاطره اون دختره ی عفریته هل داد.

آرسام نگاهش به من دوخت که با چشمهای اشکی ملافه رو دور خودم پیچیده بودم چند ثانیه بهم خیره شد و بعد نگاهش به سمت آرشام

دوخت که با عصبانیت به بنفشه خیره شده بود گفت:
_اینجا چخبره ؟!چیشده یکیتون مثل ادم حرف بزنه.

آرشام با عصبانیت رو به بنفشه لب زد:
_بار آخرت باشه میای همچین وحشی بازیایی درمیاری دفعه ی دیگه اینجوری آروم باهات حرف نمیزنم حالا هم گمشو از جلو چشمام.

بنفشه دستش و جلوی دهنش گرفت و با صدای لرزونی گفت:

_یادت نره بخاطر این دختره عوضی چجوری با من حرف زدی.

و سریع از اتاق خارج شد آرشام با عصبانیت دستی تو موهاش کشید سرش و چرخوند و نگاهی به چهره ی ترسیده و گریونم انداخت .

با دیدن ملافه دورم دوباره اخماش رفت تو هم و به سمت آرسام که وسط اتاق وایستاده بود برگشت و با صدای عصبی گفت:

_تو برای چی اومدی تو اتاق ؟!چرا اونجا وایستادی؟!

آرسام با صدای آرومی گفت:
_غیرتش و اوه اوه.

_گم شو بیرون.

_خوب بابا نمیخواد سگ بشی دارم میرم.

با رفتن آرسام از اتاق. آرشام به سمتم اومد و گفت:
_خوبی؟!

نگاهم و بهش دوختم این اولین باری بود که آرشام داشت حالم و میپرسید اولین باری بود که ازم دفاع کرد با مظلومیت سرم و تکون دادم

که دستش و به سمت صورتم آورد و اشکام و پاک کرد صدای آرومش به گوشم رسید که گفت:

_لعنتی انقدر مظلوم نباش.

نگاهم و به چشماش دوختم که خیره ی چشمام بود بدون حرف به همدیگه خیره شده بودیم دستاش و از روی چشمام سر داد به سمت لبام نوازش وار دستش و روی لبام میکشید.

چشماش و سر داد روی لبام سرش و نزدیک کرد و لباش و روی لبام گذاشت نرم شروع کرد به بوسیدن با بوسیدنش حس خوبی بهم دست داد چشمام بستم و

که هلم داد روی تخت و شدت بوسه اش بیشتر شد دستش کم کم پیش روی کرد و بازم یه رابطه ی دیگه که برام پر از آرامش و لذت بود.

با شنیدن صدای آرشام با درد چشمام و باز کردم که با صدای خشداری گفت:

_بهتره بلند بشی وقت نهاره.

با صدای آرومی باشه ای گفتم که دستش و از دورم باز کرد و از جاش بلند شد و به سمت حموم رفت با شنیدن صدای اب که از حموم اومد، تو جام نشستم

نگاهی به لباسام انداختم که گوشه ی اتاق ریخته بودن با درد و خجالتی که سراغم اومده بود با یاد آوری چند ساعت قبل

از جام بلند شدم و لباسام و پوشیدم تا آرشام بیرون اومد برم تو حموم با باز شدن در حموم نگاهم و به آرشام دوختم که با موهای خیس و حوله ای که فقط

دور کمرش پیچیده بود اومد بیرون.

نگاه خیره بهم انداخت که با خجالت سرم و پایین انداختم و به سمت و حموم رفتم همینکه خواستم از کنارش رد بشم بازوم و گرفت و صدای بم و گرفتش

تو گوشم پیچید:
_دیگه نمیخواد از شوهرت خجالت بکشی فهمیدی!؟

سرم و آوردم و بالا و با چشمهای گرد شده بهش خیره شدم یعنی واقعا مردی که روبروم بود آرشام بود چرا انقدر عوض شده بود.

با شنیدن صدای دوباره اش به چشماش خیره شدم که با صدای بمی گفت:

_اگه هنوز خجالتت نریخته میخوای با هم بریم حموم هوم!نظرت با حموم دو نفره چیه!

با صورتی که شک نداشتم شبیه لبو سرخ شده بود سرم و پایین انداختم و خواستم برم سمت حموم که گفت:
_نگفتی هنوز خجالت میکشی؟!

با صدای آرومی لب زدم:
_نه.

و داخل حموم شدم و در و بستم.

موهام و خشک کردم و حوله ی کوتاهی که تو حموم بود و پوشیدم و از حموم بیرون اومدم با دیدن جای خالی آرشام فهمیدم خیلی وقته رفته بیرون ،

با سشوار موهام و خشک کردم و لباس هام و عوض کردم و یه لباس آستین بلند مناسب پوشیدم شالم و سرم کردم و با لبخند از اتاق خارج شدم.

و به سمت آشپزخونه حرکت کردم هنوزم نمیتونستم رفتارای آرشام و درک کنم اینکه چیشد یهو انقدر رفتارش با من عوض شد و خوب شد،

ولی از رفتارش حس خوبی داشتم نمیتونستم اتفاقای چندساعت قبل و فراموش کنم که چقدر باهام خوب شده بود و ملایم برخورد کرده بود.
با یاد آوری

چندساعت قبل حس کردم صورتم گر گرفت با رسیدن به آشپزخونه دستی به صورتم کشیدم و داخل شدم و با خوشحالی گفتم:
_سلام صبح بخیر.

فاطمه نگاهی بهم انداخت و با خنده گفت:
_سلام بهتر نیست بگی ظهر بخیر.

سرم و بلند کردم که فاطمه با شیطونی گفت:
_معلومه خیلی خوش گذشته تو اتاق که زمان از دستت در رفته و حواس برات نمونده.

از خجالت صورتم گر گرفت و سرم و پایین انداختم که صدای کبرا خانوم اومد:

_اذیت نکنین دخترم و.

صدای نازی اومد که گفت:
_اخه اذیت کردنش کیف میده مگه نه فاطمه.

_آره.

و پشت بندش چشمکی حوالم کرد که خندم گرفت با شنیدن صدای پر از حرص بنفشه سرم و چرخوندم به سمتش که

با عصبانیت گفت:
_شماها برای کلفتی اومدین نه خنده و حرف زدن احمقای بی دست و پا.

فاطمه با عصبانیت خواست چیزی بگه که نازی جلوش و گرفت،بنفشه با پوزخند نگاهم کرد و گفت:

_تو با من بیا اتاقم و باید تمیز کنی.

باشه ای گفتم که صدای فاطمه بلند شد:
_تمیز کردن اتاق شما وظیفه ی منه نه فرشته ،من میام.

بنفشه نگاهی بهش انداخت و گفت:
_از این به بعد فرشته تمیز میکنه نه تو.

60tip.ir
رمان همسر دوم من از سایت شصت تیپ

 

Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت آخر

رمان همسر دوم جلد دوم پارت آخر جهت مشاهده پارت اول تا آخر جلد اول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *