خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / دانلود رمان همسر دوم من فصل26

دانلود رمان همسر دوم من فصل26

دانلود رمان همسر دوم من نوشته حدیث شمس فصل26

 

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

_بنفشه!

با شنیدن آرسام نگاهم و بهش دوختم که با عصبانیت به بنفشه نگاه میکرد چرا وقتی نیایش

اونجوری با من حرف زد عصبی نشد چرا از من حمایت نکرد مگه من هم خواهرش نبودم

بنفشه با عصبانیت داد زد:
_مگه دروغ میگم این دختره ی خراب با وجود داشتن شوهری که عاشقانه دوستش داشت بخاطر هوس خودش رفت با دوست صمیمی آرشام خوابید و اسمش و گذاشت عشق بعد که شایان استفادش و کرد مثل یه تیکه آشغال انداختش بیرون…

_بنفشه خفه شو تو حق نداری به خواهر من تهمت بزنی!

بنفشه پوزخندی زد و گفت:
_همه حقیقت و دیدن و میدونن نیازی نیست من تهمت بزنم یا دروغ بگم درضمن بهتره به خواهرت بگی تا وقتی مهمون این خونست حرمت خودش و نگه داره و به فرشته نزدیک نشه و حرف بیخود نزنه.

همه با دهن باز به بنفشه خیره شده بودند هیچکس فکرش و نمیکرد بنفشه اینجوری از من طرفداری کنه

و با نیایش حرف بزنه حالم انقدر بد بود با دیدن حمایت آرسام از نیایش که نمیتونستم نگاه قدر دانم و به

بنفشه بدوزم و ازش تشکر کنم حتی نمیتونستم تنهایی بلند بشم و از این جمع منفور و آدم هاش

دور بشم با قرار گرفتن دستی جلوم نگاهم و به بنفشه دوختم که دستش و به سمتم دراز کرده بود

با درد دستم و تو دستش گذاشتم و با کمکش بلند شدم و به سمت اتاق رفتیم در اتاق و باز کرد و کمک کرد روی

تخت دراز بکشم نگاهم و بهش دوختم‌ و با صدای آرومی لب زدم:
_ممنون.

نگاه خیره ای بهم انداخت و گفت:
_سعی کن انقدر ترحم آمیز نباشی و از حقت دفاع کنی نه اینکه یه گوشه وایستی و خیره بشی.

و بدون زدن حرف دیگه از اتاق رفت بیرون‌ معنی حرفش و درک‌ میکردم میدونستم چرا اینجوری میگه..

چشمام گرم خواب شده بود که صدای باز شدن در اتاق و شنیدم چشمام و به سختی باز کردم و

نگاهم و به آرشام دوختم که با چهره ی خسته و داغون داخل اتاق اومد روی تخت نشست که

نیم خیز شدم و با صدای آرومی لب زدم:
_خوبی؟!کجا بودی؟!

به سمتم برگشت و با چشمهایی که شده بود کاسه ی خون بهم خیره شد به سمتش رفتم و خودم و تو بغلش جا دادم

که سرش و بین موهام برد و نفس عمیقی کشید با صدای بم و خشداری گفت:
_آرومم کن!

سرش و بلند کرد و به چشمام خیره شد چشماش از روی چشمام سر خورد روی لبام آروم بهم نزدیک شد و لباش و روی لبام گذاشت

و داغ و گرم شروع کرد به بوسیدن دستم و پشت گردنش گذاشتم و همراهیش کردم که وحشی شد و…

با شنیدن صدای آرشام چشمام و آروم باز کردم و نگاهم و بهش دوختم که با صدای آرومی گفت:
_خوبی؟!

با صدای آرومی مثل خودش زمزمه وار لب زدم:
_آره.

نگاهی به چشمام انداخت و گفت:
_بلند شو آماده شو بریم پایین صبحونه.

روی تخت نیم خیز شدم که زیر دلم تیری کشید و ناخوداگاه آخی گفتم که صدای

نگران آرشام تو گوشم پیچید:
_خوبی؟!چیشده؟!

با خجالت نگاهی به آرشام انداختم که هنوز با نگرانی بهم خیره شده بود

با صدای آرومی لب زدم:
_خوبم چیزی نیست طبیعیه.

نگاهی بهم انداخت و گفت:
_دیشب اذیتت کردم ببخشید.

با بهت و تعجب به آرشام خیره شدم برای اولین بار بود داشت از من معذرت میخواهی میکرد و انقدر

با احتیاط باهام رفتار میکرد حس سرخوشی داشتم از رفتار آرشام لبخند محوی زدم که صدای آرشام بلند شد:
_خوبی میتونی راه بری؟!میگم صبحونت و بیارن اتاقت.

نگاهم و به چشمهای نگرانش دوختم و لب زدم:
_نمیخواد من خوبم.

_مطمئنی؟!

_آره.

بعد اینکه به کمک آرشام با خجالت حموم کردم و پوشیدن لباس مناسب به همراه آرشام به سمت بیرون رفتیم‌‌‌

همگی مشغول صبحانه خوردن بودیم و این وسط رفتار آرشام باعث تعجب من و بقیه شده بود

بعد خوردن صبحانه ای که با رفتار خوب و مهربون آرشام عجیب چسپید داخل سالن نشسته بودیم و همگی

مشغول حرف زدن بودند که صدای بنفشه باعث شد به سمتش برگردم:
_فرشته خوبی؟!چیزی نمیخوای؟!

با شنیدن صدای بنفشه باعث شد همه به سمتم برگردن تا خواستم جواب بنفشه رو بدم

صدای نگران آرشام بلند شد:
_خوبی؟!

با صدای آرومی لب زدم:
_آره خوبم.

و رو به بنفشه ادامه دادم:
_ممنون بنفشه جون چیزی نمیخوام.

همگی با تعجب به بنفشه خیره شده بودند چون سابقه نداشت حال من و بپرسه و انقدر مهربون باهام برخورد کنه

_نرگس کجاست؟!

با شنیدن صدای نیایش همه به آرشام خیره شدند که با صدای خونسردی گفت:
_تو اتاقش.

_میخوام ببینمش!

آرشام نگاهی به نیایش انداخت و گفت:
_میتونی ببینیش!

نیایش با خوشحالی و چشمهای پیروزمنده اش نگاهی به من انداخت که آرشام ادامه داد:
_اما نباید بفهمه تو مادرشی!هیچ حرفی در این مورد نمیگی فهمیدی؟!

نیایش با صدای عصبانی گفت:
_چرا نباید بفهمه من مادرشم؟!

آرشام با صدای عصبانیتر از نیایش ادامه داد:
_مادر نمونه نرگس حالش بد میشه بفهمه تو مادرشی فهمیدی؟!اون بچه هنوز کوچیکه گنجایش این اتفاقات و نداره میخوای بکشیش؟!هان؟!

نیایش با شنیدن صدای داد آرشام ساکت شد انگار فهمید حق با آرشام‌ که سرش و به نشونه ی فهمیدن تکون داد

نیایش از روی مبل بلند شد و به سمت بالا رفت که آرسام هم همراهش بلند شد و رفت با حسرت

نگاهی بهشون انداختم و آهی کشیدم کاش من هم میتونستم طعم محبت داشتن یه خواهر برادر خوب رو بچشم

ولی افسوس که نمیشد با شنیدن صدای پدر نیایش نگاهم بهش دوختم که رو به آرشام گفت:
_خوب آرشام میبینم هنوز دلت با نیایش.

_کی همچین حرفی رو گفته؟!

پدر نیایش لبخندی زد و گفت:
_از رفتارت معلومه هنوز عاشقشی و طاقت دیدن ناراحتیش رو نداری.

سپس نگاهش و بهم دوخت و پوزخندی زد که قلبم تیر کشید…

یه پدر چقدر میتونست بیرحم باشه که همچین رفتاری با دخترش بکنه انگار من از گوشت و خونش نبودم

قطره اشک تلخی روی گونم افتاد که سریع پسش زدم من نباید از خودم ضعف نشون میدادم‌

_من عاشقش نیستم فهمیدید؟!

آرشام با عصبانیت بیشتری ادامه داد:
_من بنفشه و فرشته رو دوست دارم و عاشق دختر شمام هم نیستم اگه دیدید اجازه دادم نرگس و ببینه فقط بخاطر اینه میخوام زجرش بدم.

و رو به قیافه ی بهت زده ی بقیه پوزخندی زد و رو به من گفت:
_بلند شو بریم باید استراحت کنی خیلی وقته نشستی.

با صدای آرومی لب زدم:
_باشه.

و به کمک آرشام به سمت طبقه بالا رفتم و روی تخت دراز کشیدم..

با شنیدن صدای ارشام نگاهم و بهش دوختم که گفت:
_ناراحت شدی؟!

به چشماش خیره شدم و لب زدم:
_نه.

کنارم دراز کشید و تو آغوشش کشیدم و درحالی که دستش و نوازش گونه روی شکمم میکشید گفت:
_بخاطر حرف های اونا خودت و ناراحت نکن من عاشق نیایش نیستم.

_از نیایش متنفری؟!

با صدای آروم و خشدای گفت:
_نه!

مکثی کرد و ادامه داد:
_یه زمانی ازش متنفر بودم ولی الان نیستم.

با صدای آرومی لب زدم:
_اون هنوز عاشقته!

60tip.ir
رمان همسر دوم من از سایت شصت تیپ
Rating: 3.7/5. From 9 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 19

جلد دوم همسر دوم من جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید #فرشته با خوشحالی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *