خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / دانلود رمان همسر دوم من فصل29

دانلود رمان همسر دوم من فصل29

دانلود رمان همسر دوم من فصل29

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

با شنیدن صدای عصبی آرشام
نگاهم و بهش دوختم که با عصبانیت لب زد:
_چرا گفتی خوبی وقتی حالت خوب نبود هان؟!اگه اتفاقی میفتاد چی؟!

بدون هیچ حرفی بهش خیره شدم
چی میگفتم میگفتم بخاطر اینکه با
نیایش رفتی حالم بد شد میگفتم

از اینکه دوستم نداری و هنوزم عاشق
خواهر منی حالم بد شد با شنیدن

صدای دوباره اش چشمهای اشکیم و بهش دوختم که گفت:
_الان استراحت کن بعدا حرف میزنیم.

بنفشه با حرص نگاهش و به آرشام که
آرشام بدون توجه به بنفشه و چشمهای
اشکی من از اتاق رفت بیرون

با بیرون رفتنش اشکام با شدت
روی گونه هام جاری شدن چرا اینجوری رفتار میکرد یعنی دیگه براش مهم نبودم

_گریه نکن.

با شنیدن صدای بنفشه نگاهم ک بهش
دوختم که ادامه داد:
_نمیخواد گریه کنی بخاطر اون احمق‌.

بنفشه مکثی کرد و بعد از چند
ثانیه ادامه داد:
_آرشام هیچ حسی به نیایش نداره مطمئن باش.

لبخند تلخی زدم و بدون حرف بهش
خیره شده بودم آرشام هنوزم نیایش
رو عاشقانه دوست داشت بنفشه

سعی داشت چی رو توجیح کنه رفتار
آرشام واضح نشون میداد که هنوز

عاشقانه نیایش رو دوست داره با
شنیدن صدای دوباره صدای بنفشه
نگاهم و بهش دوختم که گفت:
_استراحت کن گریه هم‌نکن تا بیام.

سرم‌ و به نشونه ی باشه تکون دادم
که لبخندی زد و به سمت بیرون رفت

تو دلم خون بپا بود آروم‌ و قرار
نداشتم همش لحظه ای که نیایش دست آرشام و گرفته بود جلوی چشمام میومد چجوری

میتونستم فراموش کنم من عاشق
آرشام شده بودم اعترافش سخت بود
ولی شده بودم چجوری میتونستم

اون لحظه رو فراموش کنم آه
تلخی کشیدم که با شنیدن صدای
باز شدن در اتاق دستی به چشمهام

کشیدم و به کسی که داخل اتاق اومده
بود خیره شدم با دیدن نیایش متعجب

بهش خیره شدم که لبخندی زد و گفت:
_خوبی؟!

با صدای آرومی لب زدم:
_خوبم ممنون.

_از آرشام شنیدم‌حالت بد شده بود اومدم ببینمت.

با شنیدن اسم‌ آرشام‌ از زبون نیایش
حس کردم قلبم واسه یک لحظه وایستاد

با شنیدن صدای دوباره ی نیایش
نگاهم و به صورتش دوختم که با
لبخند موزی که گوشه ی لبش بود گفت

_میدونستی آرشام هنوز عاشق منه؟!

دنیا جلوی چشمام تیره و تار شد
برای یک لحظه حس کردم قلبم ایستاد
بهت زده بدون زدن هیچ حرفی

فقط بهش خیره شده بودم یعنی آرشام هنوز عاشق نیایش بود یعنی هنوز اون و فراموش نکرده بود با شنیدن صدای

دوباره ی نیایش بهش خیره شدم
که ادامه داد:
_بزودی عین یه تیکه آشغال میندازمت بیرون.

و بدون توجه به صورت بهت زده و شکه ی من از اتاق رفت بیرون هنوز به
جای خالیش خیره شده بودم و به

حرفهاش فکر میکردم یعنی حرفهاش واقعیت داشت و آرشام هنوز عاشقش بود نکنه بعد از بدنیا اومدن بچه آرشام

بچه ام و ازم بگیره و بده به نیایش با فکر کردن به این موضوع اشک تو چشمام جمع شد و شروع کردم به گریه

کردن که صدای باز شدن در اتاق اومد
و قبل از اینکه اشکام و جمع کنم…

صدای نگران بنفشه بلند شد:
_خوبی؟!چرا داری گریه میکنی درد داری؟!

با صدای لرزونی لب زدم:
_خوبم.

بنفشه با نگرانی گفت:
_پس چرا داری گریه میکنی؟!

چشمهای اشکیم رو بهش دوختم و
با گریه نالیدم:
_آرشام هنوزم عاشق نیایش.

بنفشه اول با تعجب بهم خیره شد
کم کم پوزخندی رو لباش شکل گرفت
با صدای پر از حرصی گفت:
_باز من نبودم اون عفریته اومد چی گفت بهت؟!

با صدایی که از ترس و وحشت میلرزید
لب زدم:
_آرشام بچم و ازم میگیره مگه نه؟!

_فرشته نه کی این مزخرفات و بهت گفته؟!

با ترس و گریه بدون زدن هیچ حرفی بهش خیره شده بودم که فرشته کنارم روی تخت نشست و با صدای نگرانی گفت:
_آرشام هیچوقت بچت و ازت نمیگیره مطمئن باش.

با مظلومیتی که دل سنگ آب میکرد
بهش خیره شدم و لب زدم:
_اگه بچم و از من بگیره من میمیرم.

_نترس نمیگیره.

مشغول نوازش موهام شد و سعی میکرد با حرفاش آرومم‌ کنه ولی مگه میتونستم آروم بشم اونم با حرفایی که نیایش زد

با شنیدن صدای داد و بیداد با درد
چشمام و باز کردم هنوز گیج و منگ بودم نگاهی به اطرافم انداختم

به سختی از روی تخت بلند شدم و به سمت بیرون حرکت کردم که صدای
داد و فریاد واضح تر میشد …

صدای داد بنفشه میومد که فریاد میزد:
_عوضی غلط کردی پاتو تو اتاق فرشته گذاشتی تو فکر کردی کی هستی هان؟!

صدای عصبی آرشام‌بلند شد:
_بنفشه بسه!

_چی رو بس کنم هان ؟!

_بنفشه!

با شنیدن صدای مادر آرشام بنفشه رو دیدم که با عصبانیت به سمتش چرخید و گفت:
_چیه میخواین لال بشم مثل همیشه آره؟!

وقتی جوابی از مادر آرشام نشنید پوزخندی زد و گفت:
_ایندفعه ساکت نمیشم تا این دختره ی خراب هر کاری دلش خواست بکنه.

_بنفشه خفه شو!

بنفشه پوزخند تلخی زد و گفت:
_چیه ناراحت شدی به عشقت توهین کردم؟!

آرشام ساکت به بنفشه خیره شده بود و سکوت کرده بود که صدای عصبی
بنفشه بلند شد:
_اگه هنوز عاشقشی چرا هنوزم داری بخاطر این از فرشته انتقام میگیری هان؟!

با بهت بهش خیره شده بودم میدونستم آرشام بخاطر انتقام از نیایش باهام ازدواج کرده بود ولی تا حالا

هیچکس نگفته بود این حرف و با
دیدن سکوت آرشام اشک تو چشمام
جمع شد

_چرا ساکتی هان؟!

صدای عصبی آرشام بلند شد:
_بنفشه حدت و بدون.

با دردی که تو شکمم پیچید دستم و روش گذاشتم که ایندفعه دردش شدیدتر شد از درد زیاد جیغ بلندی کشیدم که

با شنیدن صدای جیغم توجه همشون
به سمتم جلب شد آرشام با‌نگرانی
لب زد:
_فرشته.

با حس خیسی بین پام آروم لب زدم:
_بچم.

آخرین تصویری که دیدم آرشام بود
که با نگرانی داشت به سمتم میومد و
سیاهی مطلق

با احساس درد آروم چشمام و باز کردم
نگاهم به تخت بیمارستان که افتاد همه
اتفاقات مثل یه فیلم از جلو چشمام رد

شد دستم و روی شکمم گذاشتم با
دیدن جای خالی بچه اشک تو چشمام شد یعنی بچم مرده بود اونم من و تنها گذاشته بود

درست مثل بقیه با باز شدن در اتاق و
دیدن پرستار بیشتر شروع کردم به گریه کردن که …

پرستار با نگرانی به سمتم اومد و گفت:
_درد داری ؟!

با بغض لب زدم:
_بچم.

_نگران پسرای خوشگلت نباش جفتشون سالم و سلامتن.

با بهت لب زدم:
_پسرام؟!

_آره عزیزم دوقلوهات.میرم به شوهرت خبر بدم به هوش اومدی داشت دیوونه میشد معلومه خیلی دوستت داره.

پوزخندی زدم هه آرشام من دوست داشته باشه با شنیدن صدای در اتاق نگاهم و به آرشام دوختم که با نگرانی داخل اتاق اومد

با دیدن من با صدای همیشه بمش لب زد:
_خوبی؟!

با سردی تمام جوابش رو دادم:
_آره.

60tip.ir
رمان همسر دوم من از سایت شصت تیپ
Rating: 4.7/5. From 3 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت آخر

رمان همسر دوم جلد دوم پارت آخر جهت مشاهده پارت اول تا آخر جلد اول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *