خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / دانلود رمان همسر دوم من فصل جدیدپارت36

دانلود رمان همسر دوم من فصل جدیدپارت36

دانلود رمان همسر دوم من فصل جدیدپارت36

برای مشاهده به ترتیب رمان همسر دوم من کلیک کنید

آرشام نگاه سردی به مادرش انداخت و با عصبانیتی که سعی میکرد کنترلش کنه لب زد:
_مامان!
مامان آرشام با ترس نگاهی به آرشام انداخت و با صدای لرزون و پر از استرسی گفت؛
_داره دروغ میگه پسرم.

_پس چرا انقدر ترسیدین؟!
رنگ از صورت مادر آرشام پرید حرفی برای گفتن نداشت پوزخندی زدم و بهشون خیره شده بودم که صدای آرشام بلند شد:
_نیایش!؟

نیایش با ترس لب زد:
_بله؟!

آرشام نگاهی بهم انداخت و رو به نیایش کرد و گفت:
_برای هفته ی بعد برات بلیط گرفتم!

_چی؟
_هفته ی دیگه برمیگردی جایی که بودی دیگه نمیخوام تو این خونه ببینمت.

با لبخند به آرشام خیره شده بودم که آرشام به سمتم اومد و گفت:
_برو داخل اتاقت استراحت کن!

با صدای آرومی لب زدم:
_باشه.
قدم اول رو که برداشتم سرم گیج رفت که بنفشه انگار فهمید و سریع به سمتم اومد و دستم و گرفت و با نگرانی گفت:
_خوبی؟!

با صدایی که داشت میلرزید لب زدم:
_خوبم!

با کمک بنفشه داخل اتاقم شدم و روی تخت دراز کشیدم بنفشه نگاهی به صورت رنگ پریدم انداخت و با صدای گرفته ای گفت:
_خوبی؟!

_آره خوبم.نمیدونم چرا یهو سرم گیج رفت!

_بخاطر مامان و نیایش عصبی شدی بخاطر اونه.

لبخندی زدم و گفتم:
_بلاخره میره!

امروز حال عجیبی داشتم همش سرگیجه و حالت تهوع داشتم!
اصلا نمیتونستم از روی تخت بلند بشم و‌بیرون برم برعکس روز های قبل آرشام شب ها پیش من نمیومد و میرفت اتاق بنفشه.

دلیل این کارش رو‌ نمیدونستم شاید بخاطر اینکه به مادرش و نیایش پریدم و پرخاش کرده بودم عصبی و ناراحت بود و میخواست تنبیهم کنه!

به سختی از روی تخت بلند شدم و به سمت بیرون رفتم خسته شده بودم از بس روی تخت خوابیده بودم.

از اتاق خارج شدم اولین قدم رو که برداشتم سرم گیج رفت داشتم میفتادم زمین که دستی گرفتم!

با ترس چشمهام و باز کردم نگاهم به آرسام افتاد که با نگرانی بهم نگاه میکرد خودم از حصار دستاش جدا کردم و با صدایی که میلرزید لب زدم:
_ممنون!

_خوبی؟!

سرم و بلند کردم و به چشمهای نگرانش خیره شدم و لب زدم:
_خوبم!

_رنگ پریده برو استراحت کن.

دستی به صورتم کشیدم و لب زدم:
_میخوام برم داخل حیاط هوا بخورم.

_حالت خوب نیست برو استراحت کن.
به صورت نگرانش خیره شدم باید باور میکردم نگران من شده اما غیر ممکن بود اون هیچوقت نمیتونست نگران من باشه!اون اصلا من رو‌ خواهر خودش نمیدونست لبخند تلخی زدم.

_فرشته؟!

با شنیدن صداش نگاهم رو بهش دوختم که گفت:
_برو داخل اتاقت استراحت کن بااین حالت نمیخواد بری بیرون.

_من خوبم.
_نیستی!

_اینجاچخبره؟!

با شنیدن صدای آرشام نگاهم و بهش دوختم که سئوالی به من و آرسام خیره شده بود سرم داشت گیج میرفت ولی با لجبازی ایستاده بودم و میخواستم برم پایین صدای دوباره آرشام باعث شد بهش خیره بشم که گفت:
_چخبره ؟!

آرسام نگاهی بهم انداخت و رو به آرشام گفت:
_فرشته حالش خوب نیست.بهش گفتم بره استراحت کنه داخل اتاقش.

آرشام نگاهی بهم انداخت و گفت:
_حالت خوبه ؟!

_من خوبم ایشون الکی شلوغش کردن.
و اشاره ای به آرسام کردم بدون توجه بهشون خواستم برم به سمت پایین اولین قدم رو برداشتم که سرم گیج رفت دستم و روی سرم گذاشتم و ایستادم.

با قرار گرفتن دستی دور کمرم گیج به آرشام خیره شدم که محکم گرفته بودم.
با حرص لب زد:
_لجباز.

و بدون اینکه بهم فرصتی بده دستش و انداخت زیرپاهام و بغلم کرد و به سمت اتاق بردتم آرسام هم دنبال آرشام اومد آرشام من و‌ روی تخت گذاشت و رو به آرسام گفت:
_برو یه لیوان آب قند بیار.

با حرص لب زدم:
_من خوبم.

نگاهی بهم انداخت و پوزخندی زد و گفت:
_دارم میبینم.

با یاد آوری اینکه یک ماه از زمان پریودم گذشته محکم به پیشونیم کوبیدم!من حامله بودم چطور نفهمیده بودم لبخندی روی لبام نشست باید بهش میگفتم من حاملم حتما خیلی خوشحال میشد با شنیدن خبر اینکه من دوباره حامله شده بودم!

_چرا داری لبخند میزنی ؟!

با شنیدن صدای بنفشه نگاهم و بهش دوختم و لب زدم:
_یاد یه چیزی افتادم.

بنفشه به سمتم اومد و گفت:
_فرشته نمیدونی پایین چیشد!

متعجب لب زدم:
_چیشد؟!
لبخندی زد و گفت:
_آرسام نیایش رو کتک زد!
با چشمهای گرد شده از تعجب بهش خیره شدم و لب زدم:
_چرا کتک زد؟!

_چون نیایش به تو گفت هرزه.!

_چی؟!
بنفشه نگاهی به اطراف انداخت و ادامه داد:
_نیایش بهت توهین کرد آرسام هم یه سیلی خوابوند زیر گوشش و گفت هرزه تویی که میخوای زندگی خواهرت و خراب کنی.

_آرسام گفت ؟!

_آره منم تعجب کرده بودم!همه تعجب کرده بودند.
_چرا نیایش گیر داده به من انگار زندگیش رو خراب کردم اون خودش زندگی خودش رو خراب کرد خودش به شوهرش خیانت کرد اگه عاشق آرشام بود خوب اون و نگه میداشت!

_نیایش هیچوقت آرشام نبوده و نیست!
_پس چرا داری اینجوری میکنه ؟!

بنفشه پوزخندی زد و گفت؛
_چون خود خواه دوست داره همه چیز برای خودش باشه آرشام رو از دست داد و وقتی فهمیده با تو ازدواج کرده دیوونه شده و اومده تا دوباره بدستش بیاره ولی اینبار موفق نشد.

_آرشام؟!
نگاهی بهم انداخت و با صدای خشدار شده اش لب زد:
_جانم؟!
به صورتش خیره شدم و لب زدم:
_تو هنوز عاشق نیایش هستی ؟!
به صورتم خیره شد و گفت:
_چرا داری این سئوال و میپرسی؟!

_میخوام بدونم.

_نه عاشقش نیستم.
تلخندی زدم و گفتم:
_مطمئنی دوستش نداری ؟!

_من هیچوقت یه اشتباه رو دو بار تکرار نمیکنم نیایش عشق اولم بود!اما دیگه نیست حداقل این و مطمئنم.

بعد از گفتن حرفش از روی تخت بلند شد و به سمت بیرون رفت با رفتنش به روبروم خیره شدم!یعنی عشق انقدر زود فراموش میشه و یادش میره یعنی هیچ عشقی به نیایش نداره باید مطمئن میشدم و از عشق و‌ دوست داشتن آرشام به خودم.

_فرشته فرشته ؟!

به سمت فاطمه برگشتم و لب زدم:
_جانم؟!

با چشمهایی که از خوشحالی برق میزد بهم خیره شد و گفت:
_باورم نمیشه!

متعجب لب زدم:
_چی رو ؟!

_آرسام بهم گفت عاشقمه!

لبخندی زدم و گفتم:
_برای همین انقدر خوشحالی ؟!
_آره نمیدونی فرشته همیشه فکر میکردم آرسام عاشق من نیست! ولی امروز خودش بهم گفت عاشقمه هنوزم باورم نمیشه.

_چی رو باورت نمیشه خانومم؟!

با شنیدن صدای آرسام نگاهی بهش انداختم و اخم کردم و نگاهم و به فاطمه دوختم که لپاش گل انداخته بود و به زمین خیره شده بود باورم نمیشه این

همون فاطمه شر و شیطون باشه الان خیلی آروم و خجالتی ایستاده بود لبخندی زدم که صدای آرسام بلند شد:
_عجب لبخند شما رو هم دیدیم!

سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم که داشت با مهربونی بهم نگاه میکرد با اخم نگاهم و ازش گرفتم هنوزم دلم باهاش صاف نشده بود!

_هنوزم با من قهری خواهر کوچولو؟!
به سمتش برگشتم با پوزخند بهش خیره شدم خواهر کوچولو!تا دیروز از من فراری بود و بهم توهین میکرد چی شده بود که حالا شده بودم خواهرش!

_فکر نمیکنم حرفم انقدر عجیب بوده باشه!

ناخودآگاه لحنم تلخ شد و بهش نیش زدم:
_هه! عجیب ؟!حرفت خنده دار بود از کی تا حالا من خواهرت شدم ؟!مگه نمیگفتی نیایش فقط خواهرت ؟!مگه به خواهرت کمک نکردی زندگی من و خراب کنی ؟!

_فرشته تو…

حرفش رو قطع کردم و با صدای عصبی گفتم:
_با این کارهات بیشتر ازت متنفر میشم دیگه هیچوقت به من نزدیک نشو حتی سعی نکن با من حرف بزنی تو هیچوقت داداش من نبودی و نیستی.

بدون توجه بهش به سمت بیرون از خونه حرکت کردم اشکام بی وقفه روی صورتم جاری شده بودند من اون دوست داشتم دروغ گفتم!

همیشه اون و داداش خودم میدونستم ولی اون خودش رفت اون خودش من و نخواست اون فقط نیایش رو‌ خواهر خودش میدونست پس من چرا هنوزم

دوستش داشتم لعنت به من و دلم!
_فرشته ؟!

با شنیدن صدای آرشام اشکام و پاک کردم و به سمتش برگشتم نگاهی بهم انداخت و گفت:
_چرا اینجا نشستی ؟!

با صدای خشدار شده از گریه لب زدم:
_همینجوری.

_گریه کردی ؟!
_نه.

_دروغ نگو!

بدون زدن هیچ حرفی بهش خیره شدم اومد و کنارم نشست به روبرو خیره شد و گفت:
-از آرسام ناراحتی؟!

با ناراحتی لب زدم:
_آره دلم ازش گرفته!اون هیچوقت من و خواهر خودش ندونست همیشه طرف نیایش بود تو بدترین شرایط تنهام گذاشت دلم شکسته نمیتونم ببخشمش.

_دوستش داری ؟!

با صداقت لب زدم:
_آره.

_پس چرا بهش فرصت جبران نمیدی ؟!
_دادم ولی اون خرابش کرد نمیتونم بهش اعتماد کنم دوباره میترسم.

به سمتم برگشت به چشمام خیره شد و گفت:
_اگه من یه اشتباهی رو انجام بدم به منم فرصت جبران نمیدی ؟!

بهش خیره شدم سکوت کردم!
بعد از گذشت چند دقیقه با صدای گرفته لب زدم:
_بستگی به اشتباهت داره.

دیگه حرفی زده نشد بعد چند ساعت همراه آرشام اومدیم داخل خونه سر میز نهار نگاهم به آرسام افتاد که بهم خیره شده بود نگاهم و ازش گرفتم نباید

اینبار به این آسونیا میبخشیدمش اون هم باید یاد میگرفت بین خواهر هاش فرق نزاره هر وقت حس کردم واقعا دوستم داره از ته قلبش میبخشمش!

امروز روز عقد آرسام و فاطمه بود با خوشحالی به آرشام خیره شدم آرشام با دیدن صورت خوشحالم لبخندی زد و گفت:
_خوشحالی ؟!

با شادی لب زدم:
_آره بلاخره فاطمه به عشقش رسید و مطمئنم خوشبخت میشه.

_چرا مطمئنی؟!
نگاهم و به چشمهای آرشام دوختم و لب زدم:
_چون عاشق فاطمه اس!

آرشام نگاه معنی داری بهم انداخت!
با شنیدن صدای بنفشه به سمتش برگشتم نگاهم و به لباس کوتاه و خوشگلی که پوشیده بود انداختم

خیلی خوشگل بود چرا آرشام هیچوقت عاشقش نشد!این برام سئوال بود شاید هم عاشقش بود ولی بنفشه میگفت آرشام هیچوقت عاشقش نبوده و نیست.

_به چی خیره شدی خوشگل ندیدی؟!
با شنیدن صدای بنفشه از فکر خارج شدم و بهش چشم دوختم و لب زدم:
_آره نه به خوشگلی تو!

با اومدن فاطمه و آرسام فرصت نشد چیزی بگیم نگاهم و به فاطمه دوختم که عین فرشته ها شده بود چقدر خوشگل

شده بود بلاخره فاطمه خوشبخت میشد.

بعد از اینکه خطبه عقد جاری شد و آرسام و فاطمه بله دادند همه به سمتشون رفتند و روبوسی کردند و

تبریک گفتند هنوز ایستاده بودم که صدای آرشام بلند شد:
_بریم؟!

به سمتش برگشتم و لب زدم:
_بریم.

امروز بعد از مدت ها خوشحال بودم قرار بود با عشقم ازدواج کنم با فاطمه بخاطر فرشته من به عشقم رسیده بودم ناراحت بودم چرا اذیتش کرده بودم!

پشیمون بودم دلم میخواست از دلش بیارم ولی فرشته اصلا بهم محل نمیداشت جوری رفتار میکرد انگار براش مهم نیستم.

واقعا هم نبودم با کارهایی که کرده بودم هم نباید توقع دیگه هم داشته باشم که من و به عنوان برادرش دوست داشته باشه.

_آرسام؟!

به سمت فاطمه برگشتم و لب زدم:
_جانم عزیزم ؟!

لپاش از خجالت گل انداخت و سرش و پایین انداخت که با عشق بهش خیره شدم.

_بخاطر فرشته ناراحتی؟!

_آره.

_از دلش دربیار اون دوستت داره همیشه میخواست به عنوان یه برادر کنارش باشی اما تو ضربه ی بدی بهش زدی بهش حق بده از دستت دلشکسته باشه از دلش دربیار اون میبخشتت.

_چشم.

با اومدن فرشته و آرشام بلند شدیم با آرشام دست دادم و بغلش کردم گرچه آرشام بخاطر کاری که با فاطمه کرده بودم باهام سرسنگین بود ولی رفتارش نسبت به قبل بهتر شده بود.

نگاهم و به فرشته دوختم که کنار آرشام ایستاده بود به سمتم اومد روبروم ایستاد و با صدای آرومی گفت:
_مبارک خوشبخت باشید!

به سمتش رفتم و محکم بغلش کردم لرزیدنش رو احساس کردم دلم لرزید چقدر اذیتش کرده بودم اونم خواهرم بود درست مثل نیایش اما من بهش بد کرده

بودم فقط بخاطر پدرم کاش مادرم بود اون همیشه عاشق فرشته بود دوستش داشت ولی حیف که نشد بیاد بابا

نزاشت مامان بیاد چون میدونست مامان چقدر دلرحمه و نمیزاره بابا اذیتش کنه برای همین نزاشت مامان بیاد با افسوس آهی کشیدم.

بوسه ای روی موهای فرشته زدم و با ناراحتی در گوشش لب زدم:
_من و ببخش آبجی دوستت دارم.

ازم جدا شد نگاهم و به چشمهای اشکیش دوختم که با مظلومیت بهم خیره شده بود من چجوری تونسته بودم دل این دختر رو بشکونم لعنت به من.

با صدای گرفته ای لب زدم:
_میشه من و ببخشی ؟!

لبخند تلخی زد و گفت:
_خیلی وقته بخشیدمت.

لبخندی زدم و گفتم:
_پس یعنی …
_اما تو دیگه داداش من نیستی.

لبخند از روی لبام محو شد و خوشحالی تو صورتم جاش رو به غم داد میدونستم حقم ولی پشیمون بودم میخواستم خواهرم رو داشته باشم.

60tip.ir
رمان همسر دوم من از سایت شصت تیپ
Rating: 4.4/5. From 8 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت آخر

رمان همسر دوم جلد دوم پارت آخر جهت مشاهده پارت اول تا آخر جلد اول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *