رمان دالیتصفحه اصلیلیست کامل رمان ها

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قائمی فر

Rate this post

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر

نام:رمان دالیت
نویسنده:نیلوفر قائمی فر

ژانر:اجتماعی
خلاصه:دالیت در آیین هندیا به طبقه ای گفته می شه که از نظر مالی در سطح پایین هستند و از خیلی از خدمات اجتماعی محرومند و معمولا برای کارای پست جامعه منتخب میشن
معنی دیگه دالیت در فرهنگ هند “نجس ها” شناخته میشه
چرا رمان به این اسم نامیده شد؟
توی این رمان نه قرار کسی فقیر و کسی غنی باشه نه کسی خدمتکار یه خونه است نه کسی کار پستی داره و نه کسی هندیه…
این رمان مثل سایر رمان هام از ژانرهای شخصیت هایی که به یه نوع اختلال عامیانه که معمولا تو جامعه به شکل یه انسان عادی ولی مشکل دار زندگی میکنن انتخاب شده که لازم به ذکره که خیلی از دخترا هستن که در خونواده دچار این موقعیت هستند و علت اصلی نوشتن این رمان ؛بیان سرنوشت دختریه که در این موقعیت هست و تصمیمی میگیرد که اونو تبدیل به یه دالیت میکنه حالا چرا دالیت ؟ چرا بهش میگن تو یه دالیتی؟نه میره هند،نه بد کاره میشه نه….خیلی از حدسیات دیگه …

قسمتی از رمان:

نمیخواستم به کارم فکر کنم این تصمیمی بود که سه ماه قبل گرفته بودم،براش برنامه ریزی کرده بودم،میدونستم دارم چیکار میکنم،برای خیلی ها عاقلانه نیست ولی برای من هست،این تنها تصمیمی بود که دارم خودم میگیرمش،این زندگی منه،هرگز به رویاهام نمیرسم ولی میخوام برای دو روز،فقط دورز تجربش کنم..

برای هزارمین بار گفت:

-فکراتو کردی؟میدونی داری چه بلایی سر خودت میاری؟!

-بلا نیست،این ش ب  به واقعیت پیوستن رویای منه.

-میدونی اگه خونوادت بفهمن چی میشه؟!

-نمیفهمن،چرا اینقد منو سوال و جواب میکنی؟چرا شیوه ی پند و اندرز گرفتی؟این زندگی منه،باهات صحبت کردم تو هم قبول کردی..

بعد ده پونزده ثانیه نگاه کردن بمن گفت:

-چرا من حالا؟!

-چون عاشقت بودم وهستم میخوام با کسی تجربه کنم که سرش به تنش بی ارزه با کسی که دوسش دارم،همیشه از وقتی که خودمو شناختم میخواستم با کسی ازدواج کنم که تمام و کمال باشه،واسه خودش کسی باشه،برو بیایی داشته باشه،حرفش توی هر مجلسی بخاطر

موقعیتش،شخصیتش،شغلش،زندگیش،… برش داشته باشه،نقل دهن هر کسی باشه،میخواستم توی خونه ی همچین آدمی زندگی کنم،خانمیشو بکنم،همسرش باشم،مادر بچه هاش باشم؛میخواستم اونقدر بهش وابسته بشم که همه بگن اگر یه روز ازش جدا بشه میمیره…

بهم بگن:«اوووه..اینقد لی لی به لالاش نذار مگه تحفه است؟!»

منم بگم آره واسه من تحفه است،اگر اینطوری براش نکنم از من بهتراش براش هست باید انقدر سنگ تموم باشم که هیچ کس رو بمن ترجیح نده

هرگز از کارکردن بیرون از خونه خوشم نمی اومد چون می خواستم تمام وقتمو تمام انرژیمو واسه مردی که سالها برای بدست آوردنش برای خدا عز و التماس کردم،دعا کردم،نماز خوندم…سمت هیچ پسری نرفتم نذاشتم مهر هیچکسی به قلبم بشینه،نذاشتم کسی به قلمرویی که برای اون آماده اش کردم وارد بشه،همه به کارام می خندیدند ولی برای من ارزش کارام بالاتر از این حرفا بود،توی دوره زمونه ای که نداشتن دوست پسر بی کلاسی و امّلی،نرفتن تو facebook و چت نکردن عقب موندن از زنگدیه..من این تفکر و رویا رو انتخاب کرده بودم،نیمی از زندگی مجردیم خلاصه میشد تو رویایی که برای آینده ساخته بودم،آنقدر این آرزو بزرگ و محکم بود که خیلی ها رو منتظر کرده بود ببینند این لیلی بی مجنون آخر به کجا می رسه؟!بین دوستام همیشه علامت سؤال بودم،اینقدر ازش بدون اینکه بدونم کیه و چجوریه و اصلا وجود خارجی داره یا نه برای همه گفته بودم که گاهی احساس می کردند تو زندگیم هست که اینقدر واقعی و ملموس ازش حرف می زنم.

بهم نگاه می کرد یه نگاه توأم با هزار احساس که سردسته ی احساساتش ترحم بود و سردرگمی،می دونستم بین عقل و رودروایسی و قسم و آیه و گریه زاری های من و منطق گیر افتاده و این از چشماش معلوم بود…

نفسی کشیدم بهش نگاه کردم و گفتم:

-وقتی مامان و بابا داشتن می رفتن مکه یه نامه بلند بالا برای بابا نوشتم و داخلش از تمام آرزوهام درمورد مرد آینده ام حرف زده بودم چون شنیده بودم اگر پدر برای فرزندش دعا کنه تمام ریشه ها ی ریششم میگن آمیـن؛هر دختری همچین کاری نمی کنه ولی من نامه رو نوشتم و به بابام گفتم:«وقتی رفتی تو هواپیما قبل اینکه برسی به شهر پیامبرم این نامه رو بخون»آنقدر عزیز بابا بودم که حد نداشت،اصلا وقتی از عشق حرف می زدند و می خواستم بفهمم عشق یعنی چی علاقه ی بابا رو نسبت به خودمو می سنجیدم و با تک تک سلول هام درمی یافتم عشق یعنی حسی که بابام به من داره…بابا نامه رو خوند و هر جا که رسید نماز خوند…

پارت1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11

پارت12

پارت13

پارت14

پارت15

پارت16

پارت17

پارت آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن