خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 2

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 2

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

_جانم دخترم بگو!؟
بهش زل زدم حالا چجوری باید میگفتم تا مامان ناراحت نشه مامان دوری از من براش سخت بود جز من کسی رو نداشت اینجا باید یجوری بهش میگفتم تا ناراحت نباشه صدام رو صاف کردم با استرس بهش خیره شدم و لب زدم:
_مامان من.

_چیزی شده دخترم نگران شدم چرا استرس داری ؟!

_مامان چیزی نشده نگران نباش.
_پس چیشده ؟!

_مامان رئیس شرکت گفت باید همراهش برای یه سفر کاری برم.

_خوب؟!
_منم مجبورم برم شما مشکلی ندارید؟!

لبخندی زد و با مهربونی گفت:
_نه دخترم چه مشکلی من مشکلی ندارم .

نفس راحتی کشیدم و با خوشحالی بهش خیره شدم که گفت:
_سفرت چند روزه دخترم ؟!

_نمیدونم مامان اما زیاد نیست.

_باشه دخترم مواظب خودت باش بریم وسایلت رو برای فردا جمع کنیم.

خیلی عجیب بود این پسره برای سفر کاری من و آورده بود یه روستایی که بیشتر شبیه ده کوره بودآخه سفر کاری داخل روستا این مدلی رو دیگه ندیده بودم کلافه پوفی کشیدم و به بیرون خیره شدم که صداش بلند شد:
_بابات کجاست؟!

با شنیدن سئوالش جا خوردم تا حالا هیچکس همچین سئوالی رو ازم نپرسیده بود بابام چه بی معنی بابا تا حالا طعم داشتنش رو حس نکرده بودم با صدای سردی لب زدم:
_مرده.

نگاه معنا داری بهم انداخت معنی نگاهش رو درک نمیکردم بدون توجه بهش سعی کردم یکم بخوابم تا برسیم.

_بیدار شو!

با شنیدن صدای رئیس بیدار شدم نگاهم و بهش دوختم که گفت:
_رسیدیم پیاده شو!

از ماشین ‌پیاده شدم نگاهم و به عمارت روبروم دوختم یه عمارت قدیمی و قشنگ

#ارباب_سالار

بعد از گذشت چند سال هنوز هم عصبانی بودم از دست لاله دلم میخواست پیدا کنم تا میتونم شکنجه اش کنم چجوری تونست برای همیشه از روستا بره بعد چند سال پسر خواهرم نشونی ازش پیدا کرده بود یه دختر داشت معلوم بود بعد از رفتن از اینجا ازدواج کرده و صاحب دختر شده دستام از

عصبانیت مشت شد فکر اینکه کسی بجز من لاله رو لمس کرده بوسیده نوازشش کرده تا سر حد مرگ عصبیم میکرد دلم میخواست تا میتونم یکی رو بزنم تا آروم بشم.

با باز شدن در اتاق نگاهم و به خاتون دوختم که با صدای آرومی گفت:
_ارباب آقا یاشار اومدن!

_باشه میتونی بری.
با رفتن خاتون دستی به موهام کشیدم و از اتاق رفتم بیرون باید خودم و کنترل میکردم تا عصبانی نشم با دیدن دختری که دختر عشقم بود.عشقی که بخاطر یک اشتباه و تصمیم کور کورانه از دستش دادم.

_سلام دایی.
به سمتش یاشار رفتم و محکم بغلش کردم و گفتم:
_سلام خوبی ؟!

ازم جدا شد نگاهش و بهم دوخت و گفت:
_آره دایی ممنون.

_سلام!
با شنیدن صدای دختر جوونی که شباهت زیادی به لاله داشت بهت زده بهش خیره شدم این همه شباهت.

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *