خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / جلد دوم رمان همسر دوم من قسمت 10

جلد دوم رمان همسر دوم من قسمت 10

جلد دوم رمان همسر دوم من

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

_آره
نگاهی به زن دایی فاطمه انداختم که بدون حرف به ما خیره شده بود نفس عمیقی کشیدم و لب زدم
_چرا برگشتی؟
با ناراحتی بهم خیره شد و لب زد
_من نمیخواستم برگردم آرسام مجبورم کرد.

بی اختیار پوزخندی زدم و گفتم
_هه پس نمیخواستی با خواست خودت برگردی
_پسرم من…

با عصبانیت داد زدم
_به من نگو پسرم فهمیدی

با شنیدن صدای دادم ساکت شد و با چشمهای پر از اشک بهم خیره شد اصلا دلم براش نمیسوخت مگه اون دلش برای ما سوخت وقتی داشت ما رو ترک میکرد
_فقط یه سئوال دارم تمام این سال ها منتظرت بودم که یه سئوال ازت بپرسم چرا رفتی ؟
با شنیدن این حرفم چونش لرزید اشک هاش روی صورتش جاری شدند با صدایی که داشت میلرزید لب زد
_مجبور شدم
_چرا مجبور شدی
_نمیتونم حرفی بزنم
با عصبانیت عربده زدم
_باید به من بگی

تا خواست حرفی بزنه صدای سحر دختر دیروزی اومد ک گفت
_مامان چخبره اینجا
با بهت بهش خیره شدم یعنی این دختر دختر این زن بود سوزش اشک رو داخل چشمهام حس کردم حالا دلیلش برام واضح بود چرا ما رو ترک کرده بود
با درد لب زدم
_حالا دلیلش رو فهمیدم
_پسرم داری اشتباه میکنی

بدون اینکه بزارم حرف دیگه ای بزنه از اون خونه زدم بیرون حالم خیلی خراب بود یعنی بخاطر یه مرد دیگه ما رو ترک کرده بود اون دختر دخترش بود تمام این سال ها که ما تو حسرت واقعی آغوش مادر بودیم اون داشته بچه های خودش رو بزرگ میکرده نمیزارم خوشبخت بشن

نمیزارم هیچکدومشون رنگ خوشی رو ببینن انتقام خودم و داداشم و میگیرم انتقام تمام این سال ها نمیزارم راحت زندگی کنه با عصبانیت به سمت خونه حرک کردم اول باید حساب آرمین رو

میرسیدم تا دیگه جرئت نکنه به دیدن اون زن بره که حتی براش مادری هم نکرده و بخاطر یه مرد دیگه ما رو ترک کرده بود

بعد از رفتن آرسین با نگرانی و دلشوره به فاطمه خیره شدم و لب زدم
_اتفاقی براش نیفته کجا رفت با این حالش.
فاطمه با نگرانی لب زد
_صبر کن زنگ بزنم به آرسام خبر بدم

یکساعتی گذشته بود نه خبری از آرسام شده بود نه آرسین حتی آرمین هم گوشیش خاموش دیگه داشتم دیوونه میشدم این پسر کجا رفته بود نکنه اتفاق بدی براش بیفته خدایا چیکار کردم من

کاش هیچوقت پام و داخل این خونه نمیذاشتم کاش هیچویت به اینجا نمیمومدم شاید اینجوری اتفاقی برای پسرم نمیفتاد! شاید من و هیچوقت نمیدید اینجوری بهتر بود با باز شدن سالن

سریع به عقب برگشتم با دیدن آرمین با عجله به سمتش رفتم و با نگرانی لب زدم
_پسرم کجاست؟!
نگاهی بهم انداخت و با آرامش لب زد
_حالش خوبه نگران نباش!
با ناراحتی لب زدم
_همش تقصیر منه کاش هیچوقت پام و اینجا نمیذاشتم شاید این اتفاق ها نمیفتاد
_انقدر خودت و سرزنش نکن تو تقصیری نداری اگه اون آرشام بیشرف جلوی هوس خودش و میگرفت این اتفاق ها نمیفتاد

با درد لب زدم
_اون عاشق نیایش بود
آرسام پوزخندی زد و گفت
_جک نگو کدوم عشق اگه عشقی هست چرا آرشام سمت نیایش نمیره چرا ازش متنفره اینارو برای من توجیه کن تو

_اون شب من دیدم
آرسام محکم لب زد
_تو فقط هوس آرشام رو دیدی که با نیایش خوابید عشقش رو ندیدی چرا نموندی برای زندگیت بجنگی برای بچه هات چرا مثل ترسو ها گذاشتی رفتی؟!
_چاره ای نداشتم مجبور بودم برم!

_چرا مجبور شدی هان کی مجبورت کرد؟!
با گریه داد زدم
_من دلم شکسته بود میفهمی غرورم شکسته بود از اول زندگیم سختی کشیده بود وقتی عاشق آرشام شدم حس کردم اونم دوستم داره اما اشتباه بود اون دوستم نداشت

صدام داشت میلرزید با گریه فقط داشتم داد میزدم که آرسام به سمتم اومد و خشن بغلم کرد و با صدای گرفته ای لب زد
_آروم باش عزیز دلم آروم باش
با صدایی که به زور در میومد نالیدم
_خودخواه نامرد اونه که بخاطر هوس و عشقش من و فدا کرد اون من و کشت تو چه میدونی این سال ها به من چی گذشت
_باشه عزیزم هیس دیگه آروم باش تموم شد.

نمیدونم چیشد چشمام بسته شد و از حال رفتم.
با شنیدن صدا هایی کنار گوشم چشمام و باز کردم که صدای آرسام به وضوح شنیده میشد که میگفت
_خدا بهمون رحم کنه!
صدای فاطمه بلند شد
_مطمئنی آرسین به اون دختره تجاوز کرده؟!

_آره فاطمه همین الان آرشام زنگ زد گفت همه مدارک بر علیه آرسین حتی فیلم صحنه ی تجاوز هم هست دختره هم بیمارستان بستری تا به هوش نیاد آرسین تو زندان میمونه

با شنیدن حرف هاشون بهت زده و با درد چشمهام و باز کردم به سختی روی تخت نیم خیز شدم و با صدای لرزونی لب زدم
_پسرم کجاست چیشده؟!

با شنیدن صدام فاطمه و آرسام به سمتم برگشتند فاطمه با نگرانی به سمتم اومد و لب زد
_خوبی ؟!
بدون توجه به حرفش لب زدم
_پسرم کجاست؟!
فاطمه دو دل نگاهی به آرسام انداخت که صدای آرسام بلند شد
_نگران نباش حالش خوبه

از روی تخت بلند شدم و لب زدم
_من میخوام برم پیش پسرم

صدای عصبی آرسام بلند شد
_تو حالت خوب نیست بهتره استراحت کنی!
_نمیشه میخوام برم پیش پسرم!
_فرشته آرسین حالش خوبه
_خودم میرم اگه تو من و نمیبری.

www.60tip.ir

Rating: 4.0/5. From 1 vote.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 19

جلد دوم همسر دوم من جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید #فرشته با خوشحالی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *