خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 3

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 3

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

با دیدن نگاه خیره ی دایی رئیس کمی معذب شدم سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم با صدای آرومی لب زدم:
_سلام!

به سمتم اومد دستش رو به سمتم دراز کرد و با صدای گرفته ای لب زد:
_سلام من دایی یاشار هستم و شما؟!

دستم و داخل دستش گذاشتم و آروم لب زدم:
_من طناز امینی هستم منشی آقای یاشار.

_خوشبختم.
_همچنین.

_خاتون!

زن مسنی اومد داخل سالن و لب زد:
_بله آقا؟!

نگاهی بهم انداخت و گفت:
_خانوم رو راهنمایی کن داخل اتاقش.
_چشم ارباب.

دنبال خاتون به سمت اتاقی که قرار بود داخلش مستقر بشم حرکت کردم بعد از اینکه اتاقم رو نشونم داد رفت داخل اتاق شدم نگاهی به اتاق بزرگ روبروم انداختم خودم و روی تخت انداختم و نفسی کشیدم عجیب دلم میخواست کمی بخوابم بدون فکر کردن به چیزی

داخل اتاق خوابیده بودم تازه چشمهام گرم خواب شده بود که با حس دست گرمی رو رونم چشمهام و باز کردم با دیدن یاشار که با چشمهای خمار شده اش به یقه ی باز شده ام خیره شده بود و داشت رون پام رو نوازش میکرد وحشت زده روی تخت نیم خیر شدم با ترس داد زدم:
_داری چه غلطی میکنی؟!

پوزخندی به چشمهای ترسیده ام زد و با صدای گرفته ای گفت:
_چیه ترسیدی خانوم کوچولو؟!نترس قول میدم تو هم لذت ببری.

_عوضی کثافط چی داری میگی!
قبل از اینکه بفهمم پرتم کرد روی تخت و خودش روم خیمه زد به چشمهام خیره شد و با صدای سرد و یخ زده ای گفت:
_آماده ای با دنیای دخترونت خداحافظی کنی!

_چی داری میگی تو رو خدا ولم کن بزار برم.

_کجا بری تازه بدستت آوردم.
تقلا کردم تا کنار بره و ولم کنه ولی انگار چیزی نمیفهمید بدون توجه بهم سعی داشت کار خودش رو بکنه لباس هام رو از تنم بیرون آورد و با بیرحمی بهم تجاوز کرد انگار کور شده بود جیغ زدم التماس کردم اما بیفایده بود وقتی کارش تموم شد کنارم دراز کشید با چشمهای پر از اشک بهش خیره شده بودم

از شدت درد سرم گیج رفت و سیاهی مطلق با دردی که داخل بدنم پیچید از خواب بیدار شدم گیج نگاهی به اطراف انداختم با دیدن بدن برهنه ام تازه اتفاقات دیشب مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد.
با صدای گرفته ای لب زدم:
_ازت متنفرم.

با گریه به ملافه ی خونی خیره شدم مامان کاش نمیزاشتی به این سفر لعنتی بیام کاش از روی تخت بلند شدم به گریه به سمت حموم رفتم و بعد از اینکه حموم کردم لباسام و پوشیدم ساکم رو برداشتم و به سمت بیرون حرکت کردم از سالن داشتم رد میشدم که صدای یاشار اومد:
_کجا؟!

با شنیدن صداش تموم وجودم پر شد از نفرت بدون اینکه جوابش رو بدم به سمت بیرون حرکت کردم که کسی بازوم رو از پشت گرفت و صدای عصبی یاشار بلند شد:
_وایسا ببینم کجا بسلامتی؟!

دستش رو پس زدم و با عصبانیت داد زدم؛
_دست کثیفت رو به من نزن عوضی.

با شنیدن این حرفم چشمهاش از عصبانیت قرمز شد و با فک قفل شده اش بهم خیره شد که خواستم حرکت کنم اما…

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *