خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 4

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 4

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

بازوم رو گرفت و پرتم کرد روی زمین با درد سرم و بلند کردم و به چشمهای قرمز و وحشیش خیره شدم که داد زد:
_تو زن منی فهمیدی وظیفه ات هم از این به بعد تمکین کردن از شوهرت تو دیشب زن من شدی.

با شنیدن حرفش خون توی رگهام یخ بست به سختی از روی زمین بلند شدم بهش خیره شدم و با عصبانیت لب زدم:
_چی داری میگی تو هان فکر کردی من هرزه ام؟!تو بهم تجاوز کردی تو شوهر من نیستی عوضی میرم ترمیم میکنم فهمیدی هیچوقت نمیزارم توی متجاوز ازم سواستفاده کنی.

_خفه شو!
با شنیدن صدای دادش ساکت شدم ‌و بهش خیره شدم که به سمتم هجوم آورد گلوم رو تو دستاش گرفت و محکم فشار داد که آخی از درد گفتم و اشک داخل چشمهام جمع شد با صدای بم و عصبانی لب زد:
_غلط میکنی بخوای ترمیم کنی فهمیدی ؟!

بدون اینکه جواب سئوالش رو بدم با درد بریده بریده لب زدم؛
_ولم کن دیوونه داری چیکار میکنی.

با عصبانیت فریاد زد:
_فهمیدی یا خفت کنم؟!
با دیدن صورتش که از عصبانیت وحشتناک شده بود با ترس لب زدم:
_آره ولم کن دارم خفه میشم.

دستش رو از گلوم برداشت و پرتم کرد روی زمین که آخی از درد گفتم دستم و روی گلوم گذاشتم و شروع کردم به نفس کشیدن خدایا چرا این شکلی میکرد اون به من تجاوز کرده بود حالا چی از جونم میخواست دیگه نگاهش و به صورت کبود شده و پر از اشکم انداخت و گفت
_گمشو داخل اتاق!
به سختی از روی زمین بلند شدم و به سمت اتاقی که برای من بود حرکت کردم داخل اتاق که شدم در اتاق و قفل کردم و کنار در روی زمین نشستم و شروع کردم به گریه کردن یک شب تموم زندگیم نابود شد دخترانگیم و به بدترین شکل از دست دادم و حالا مجبور بودم تو این عمارت نحس بمونم و تن به کار های یاشار هوسباز بدم بخاطر هوس خودش زندگیم رو نابود کرد حالا هم به زور من و نگه داشته بود.

بعد از کلی گریه کردن چشمهام گرم شد و کنار در اتاق خوابم برد با شنیدن صداهایی به سختی چشمام باز کردم که صدای داد یاشار کنار در اتاق بلند شد:
_طناز در اتاق باز کن وگرنه میشکونمش.

به سختی با بدن درد از روی زمین بلند شدم و در اتاق و باز کردم یاشا با چشمهای قرمز شده و همراه چند تا خدمتکار کنار در اتاق ایستاده بودند هنوز گیج منگ بودم و نمیدونستم چخبره که یاشار سیلی محکمی زد روی گونم که پرت شدم روی زمین بهت زده دستم و روی گونم گذاشتم و به یاشار خیره شدم

صدای دادش بلند شد:
_کدوم گوری بودی در اتاق و باز نمیکردی هان؟!
هنوز بهت زده بهش خیره شده بودم که عربده زد:
_با توام دختره ی احمق؟!
با صدایی که به زور شنیده میشد لب زدم:
_خوابم برد.
یاشار با دیدن صورت زنگ پریده و ترسونم آروم شد به سمتم اومد و کمکم کرد از روی زمین بلند بشم روی تخت خوابوندم و رو به خدمتکار گفت:
_برو یه لیوان آب بیار برای خانوم.
_چشم آقا!
با رفتن خدمتکار یاشار خواست بلند بشه که دستش و گرفتم سئوالی بهم خیره شد که با بغض و مظلومیتی که دل خودم هم برای خودم میسوخت لب زدم:
_بزار من برم پیش مامانم تو که کارت و کردی تو رو خدا.

با شنیدن حرفم چشمهاش یخ بست و با صدای سرد و محکمی لب زد:
_تو زن منی و تا آخر عمرت اسیر دست منی من صاحب توام فهمیدی؟!
بدون اینکه حرفی بزنم فقط با بغض بهش خیره شده بودم که با صدای بمی لب زد؛
_فکر رفتن رو از سرت بیرون کن.
از اتاق رفت بیرون اشکام بیصدا روی صورتم جاری شدند حالا باید چیکار میکردم با این مرتیکه ی روانی بهم تجاوز کرده بود به بدترین شکل دخترانگیم رو ازم گرفته بود و حالا میگفت تو مال منی حق نداری جایی بری بلاخره از دستت فرار میکنم نمیزارم تا اخر عمر زجرم بدی.

چند روز گذشته بود و بدترین روز های زندگیم از چیزایی که داشتم میفهمیدم شاخ درمیاوردم یاشار جانشین داییش ارباب سالار بود و ارباب این روستا بود و مهم تر از همه اینکه یاشار یه همسر داشت داشتم از اتفاقاتی که افتاده بود دیوونه میشدم ولی کاری هم نمیتونستم بکنم باید فعلا با اون یاشار عوضی راه میومدم.

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *