خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 5

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 5

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

با شنیدن صدای در اتاق از فکر بیرون اومدم و با صدای گرفته ای لب زدم:
_بفرمائید.
با باز شدن در اتاق خاتون اومد داخل اتاق نگاهی بهم انداخت و گفت:
_خانوم ارباب گفتن برای شام بیاید پایین همه منتظرن.
با صدای گرفته ای لب زدم:
_من میل ندارم.
_ارباب عصبانی میشن.
با شنیدن این حرفش کلافه پووفی کشیدم و از روی تخت بلند شدم از عصبانیت اون یاشار عوضی میترسیدم!معلوم نبود این بار چه بلایی سرم در میاورد پسره ی احمق آشغال!

به سمت پایین دنبال خاتون حرکت کردم داخل سالن غذا خوری شدیم همه نشسته بودند همسر یاشارو همسر ارباب ارسلان حوریه بانو که یه زن مسن بد اخلاق بود که شرارت داشت از سر و روش میبارید و ارباب ارسلان و یاشار.
با صدای آرومی لب زدم:
_سلام!
هیچکدومشون حتی جواب سلامم رو هم ندادند بیتفاوت روی صندلی نشستم اصلا برام مهم نبودند که بخوام ناراحت بشم.
_دختر؟!
با شنیدن صدای حوریه بانو سرم بدون اینکه سرم و بلند کنم یا جوابش رو بدم به میز خیره شده بودم که دوباره صدای عصبیش بلند شد:
_مگه با تو نیستم نکنه کری؟!
سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم خونسرد لب زدم:
_من اسم دارم شما مثل اینکه اسم گفتن کسی رو بلد نیستید من از کجا بفهمم با من بودید دختر زیاد هست تو این خونه.

با عصبانیت بهم خیره شده بود با صدایی که داشت از عصبانیت میلرزید لب زد:
_چه غلطی کردی تو دختره ی احمق چجوری جرئت میکنی با من اینجوری حرف بزنی هان؟!
_فکر نمیکنم توهینی کردی باشم،!
تا خواست چیزی بگه صدای عصبی ارباب ارسلان بلند شد:
_ساکت شید!

با دادی که ارباب زد همه ساکت شدند پوزخندی زدم و خیلی آروم مشغول خوردن صبحانه شدم این وسط حوریه بانو فقط با نفرت بهم خیره شده بود که اصلا برام مهم نبود زنیکه ی عجوزه
اصلا حس خوبی بهش نداشتم بنظرم خیلی چندش و منفور بود این زن بلاخره حال همشون و داخل این خونه میگرفتم انتقامم رو از همشون میگرفتم مشغول خوردن بودم که صدای همسر

یاشار بلند شد:
_عزیزم امشب خونه ی مامانم دعوتیم برای شب تولد داداشم میخوایم سوپرایزش کنیم شب یادت نره.
_باشه.
نگاهم و به همسر یاشار دوختم که با شنیدن حرف یاشار ذوق زده بلند شد و با هزار تا ناز و عشوه که حال ادم رو بهم میزد گونه اش رو بوسید دختره ی چندش با حالت چندش بهشون خیره شده بودم که صدای شیطون ارباب ارسلان کنار گوشم بلند شد:
_چیه دخترم چرا اون شکلی نگاهشون میکنی؟!
به سمتش برگشتم و بدون ترس لب زدم:
_زن های این خونه چرا انقدر چندش و وحشتناکن اون از همسر دیو صفت شما اینم از خانوم میمون یاشار.
با شنیدن این حرفم ارباب ارسلان با صدای بلندی شروع کرد به خندیدن که همه متعجب بهمون خیره شدند ارباب ارسلان در حالی که بلند میشد گفت:
_خیلی باحالی دختر!

لبخندی فقط زدم و بعدش از روی میز بلند شدم که صدای حوریه بانو بلند شد
_هی دختره ی هرزه؟!
با شنیدن حرفش داغ کردم با عصبانیت بهش خیره شدم که ادامه داد:
_از شوهر من دور باش فهمیدی؟!

با عصبانیت داد زدم:
_چی داری میگی تو!؟
پوزخندی زد و گفت:
_از شوهر من دور باش دختره ی هرجایی فکر کردی نمیدونم داری نقشه میکشی خودت و به شوهر من نزدیک کنی اما کور خوندی خودم میکشمت!
با عصبانیت داد زدم:
_میکشمت!
به سمتش حمله ور شدم که یاشار من و گرفت با عصبانیت داد زدم:
_ولم کن من باید حساب این و برسم‌ عوضی هرزه خودتی زنیکه ی پیر زشت شبیه کفتار میمونی میترسی شوهرت ولت کنه نمیخواد القاب خودت رو به بقیه بچسپونی.
_با منی؟!
با چشمهای گرد شده بهم خیره شده بود که داد زدم:
_آره با خودت کفتار صفتتم.
_میکشمت.
خواست به سمتم بیاد که صدای داد ارباب ارسلان اومد:
_چخبره اینجا؟!
حوریه بانوم با اشک تمساح به سمت ارباب ارسلان رفت و خودش و داخل بغلش انداخت و با گریه مصنوعی گفت:
_این دختره بهم گفت هرجایی این.
و شروع کرد به گریه کردن با چشمهای گشاد شده بهش خیره شدم چه راحت داشت دروغ میگفت
با عصبانیت داد زدم:
_این زنیکه اشغال بهم گفت هرزه گفت میخوای شوهرم و خام کنی جلوی همه این و گفت حالا خودش و زده به موش مردگی.
صدای عصبی یاشار اومد:
_خفه شو طناز!

ساکت شدم با خشم بهش خیره شدم تمام این اتفاقات تقصیر یاشار بود که حالا هر کسی به خودش جرئت میداد انگ هرزه بودن رو به من بچسپونه!

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *