خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 6

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 6

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

با عصبانیت لب زدم
_تمام این اتفاقات تقصیر تو اگه بهم تجاوز نمیکردی مجبورم نمیکردی اینجا بمونم این زنیکه ی پیر هم جرئت نمیکرد بهم انگ هرزه بودن بزنه

بدون اینکه منتظر حرف دیگه ای از جانب یاشار باشم به سمت بیرون حرکت کردم کمی به هوای ازاد نیاز داشتم اونم بعد از این همه اتفاق هایی که افتاده بود
صبح بود و باد خنکی داشت میومد دلم میخواست کمی برم بیرون و بچرخم اینجوری بهتر بود حداقل کمی از این عمارت منحوس دور میشدم نگهبان ها نبودن انگار مشغول صبحانه خوردن بودند برای همین راحت از در ورودی خارج شدم
و به سمت بیرون حرکت کردم..

#یاشار

بعد از شنیدن حرف های مزخرف حوریه بانو همسر وراج دایی خون خونم و میخورد با اینکه اون دختر برام اهمیتی نداشت اما روش غیرت داشتم هر چی نبود اون زن من بود خودم زنش کرده بودم!
بعد از اینکه طناز با عصبانیت رفت بیرون با شنیدن حرف هایی که زده بود دستام و مشت کردم و با خشم لب زدم
_دایی

به سمتم چرخید و لب زد
_بله؟!
_جلوی حوریه بانو رو بگیر دیگه زیادی داره حرف مفت میزنه شخصیت شما رو هم داره میبره زیر سئوال

دایی با خشم به حوریه بانو خیره شده بود که حوریه بانو با ترس لب زد
_داری اشتباه میکنی من من…
_خفه شو!

_کافیه یکبار دیگه ببینم داری گوه خوری میکنی میفرستمت همون جهنم دره ای که بودی فهمیدی؟!
_بله ارباب.

بدون اینکه بقیه ی حرفاشون رو گوش بدم به سمت بیرون حرکت کردم تا پیش طناز برم ببینم کجاست داخل عمارت پشت عمارت همه جا رو گشتم اما خبری از طناز نبود وحشت تمام وجودم رو پر کرد یعنی فرار کرده بود اما کجا رفته بود اون که جایی رو نمیشناخت

با عصبانیت رو به نگهبان ها داد زدم
_کدوم گوری بودید شماها که ندید کجا بره هان الان برید دنبالش تا پیداش نکردید برنگردید وگرنه زنده زنده آتیشتون میزنم
سوار ماشین شدم و به سمت جنگل حرکت کردم تا دنبالش بگردم به جنگل که رسیدم پیاده شدم و داشتم دنبال طناز میگشتم دختره ی احمق فقط کافیه پیداش کنم

حسابش رو میرسم حالا کارش به جایی رسیده که من و سر کار میزاره عوضی تا خواستم راهم و کج کنم صدای گریه ی دخترونه ای رو شنیدم به سمت صدا برگشتم با دیدن طناز چشمهام گرد شد چرا چشمهاش رو بسته بود به سمتش قدم برداشتم که صدای دادش بلند شد
_تو رو خدا خرس من و نخور

با شنیدن حرفش دلم میخواست گردنش رو بزنم دختره ی احمق اومده وسط جنگل ترسیده فکر کرده خرس میخواد بخورتش

به سمتش حرکت کردم دست به سینه ایستادم و لب زدم:
_میخواستی فرار کنی انگار خرس ها نزاشتن به مقصدت برسی!
با شنیدن صدام سریع چشمهاش و باز کرد و بهم خیره شد اولش گیج بود بعد از چند دقیقه به خودش اومد با صدای عصبانی لب زد
_چی داری میگی تو؟!
خونسرد لب زدم:
_داشتی فرار میکردی
بدون اینکه مکثی کنه محکم لب زد
_نه
_مطمئنی ؟!
_آره
نگاهم و به چشمهاش دوختم دروغ نمیگفت حرفش درست بود شد صداقت حرفش از چشمهاش معلوم بود اما این چیزی از عصبانیتم رو کم نمیکرد اون جرئت نداشت از خونه بره بیرون اونم بدون اجازه اگه براش اتفاقی میفتاد چی
با عصبانیت لب زدم:
_نباید از خونه میرفتی بیرون بدون اجازه

با شنیدن حرفم با عصبانیت و حرص داد زد
_نمیرفتم تا اون عفریته ی پیر هر چی دلش میخواست بهم میگفت
با شنیدن اسمی که روی زن دایی گذاشته بود برای لحظه ای خندم گرفت اما جلوی خنده ام رو گرفتم و گفتم:
_هر اتفاقی هم که بیفته تو حق نداری از عمارت خارج بشی بدون اجازه فهمیدی؟!
با حرص لب زد
_آره
_الانم راه بیفت برگردیم خونه
تا خواست حرفی بزنه صدای زوزه ی گرگ اومد که طناز با ترس به سمتم دوید و بازوم و تو دست هاش گرفت و با صدایی پر از ترس لب زد:
_زود باش بریم اینجا ترسناک دارم میترسم.

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
Rating: 1.5/5. From 2 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

یک دیدگاه

  1. چرا اینقدر این رمان ابکیه اههه

    No votes yet.
    Please wait...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *