خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 7

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 7

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

به سمت خونه حرکت کردیم با عصبانیت لب زدم
_تو که میترسی برای چی میای جنگل؟!
با صدای گرفته ای لب زد:
_همش تقصیر تو
ایستادم و پوزخندی زدم و گفتم:
_چرا اونوقت؟!
چشمهاش به چشمهام دوخت و با صدای گرفته ای لب زد:
_اگه بهم تجاوز نمیکردی اون زن بهم نمیگفت هرزه من با خواست خودم پیش تو نموندم که بشم هرزه یا خونه خراب کن!
با شنیدن حرفش از عصبانیت دستام و مشت کردم دلم میخواست برم خونه و تا میتونم حوریه بانو رو کتک بزنم چجوری جرئت کرده بود زن من و هرزه خطاب کنه زنیکه ی احمق
***
چند روز گذشته بود از اون اتفاق سعی میکردم کمتر با اون زنیکه ی عفریته صحبت کنم اخلاقش عین خودش گند بود بیشتر شبیه نامدری سیندرلا بود زنیکه ی پاپتی هرزه خودشه نه من
_چی داری میگی تو زیر لب؟!
با شنیدن صدای یاشار سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم و لب زدم:
_هیچی
_فردا برمیگردیم
با شنیدن حرفش از خوشحالی چشمهام برق زد از دستش راحت میشدم با رسیدن به شهر دیگه نمیتونست با من مثل برده اش رفتار کنه
_زیاد خوشحال نباش!
با شنیدن صداش سرم و بلندکردم و بهش خیره شدم

سئوالی بهش خیره شده بودم که پوزخندی زد و گفت:
_نمیتونی از دست من فرار کنی فقط کافیه به کسی حرفی بزنی یا فرار کنی اونوقت که جون مامان عزیزت رو بگیرم!

با شنیدن این حرفش با وحشت بهش خیره شده بودم بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه از اتاق رفت بیرون با فکر کردن به اینکه اتفاق بدی برای مامانم بیفته داشتم دیوونه میشدم چرا بین این همه ادم منه بدبخت باید گیر این یاشار عوضی میفتادم!
***
سر میز شام نشتسه بودیم که صدای پر از عشوه ی همسر یاشار نازنین که حال آدم رو بهم میزد بلند شد:
_عزیزم منم بیام؟!
_کجا؟!
_تهران دیگه
_نه
_چرا آخه؟!
_نمیشه اصرار نکن!
لبخندی زدم و پر اشتها شروع کردم به خوردن قرار بود برگردیم تهران و من میتونستم راحت مامانم رو ببینم خیلی دلم براش تنگ شده بود تو این مدت!

_یواش دختر جون انگار تا حالا غذا نخوردی؟!
با شنیدن صدای حوریه بانو دست از غذا خوردن کشیدم که پوزخندی زد و گفت:
_چرا نمیخوری پس؟!

به سمتش برگشتم و به چشمهاش خیره شدم و لب زدم:
_با شنیدن صداتون اشتهام کور شد!

با چشمهای گشاد شده بهم خیره شد
انگار منظورم و نگرفته بود بعد از چند دقیقه تازه فهمید چی گفتم با عصبانیت لب زد:
_تو!

بدون اینکه بهش توجه کنم دست از غذا خوردن کشیدم و خیلی ریلکس از روی میز بلند شدم که با عصبانیت لب زد:
_دختره ی هرزه تو فکر کردی جز یه زیرخواب برای تمکین کردن و آروم کردن بقیه کی هستی هان؟!

به سمتش برگشتم و قبل از اینکه کسی حرفی بزنه خونسرد لب زدم:
_فکر کنم شغل شریفتون بوده که دوستش نداشتید و براتون عقده شده به همه اینو بگید اما لطفا شغلتون رو برای خودتون نگه دارید و به کسی نسبتش ندید هیچکس شغل شما رو دوست نداره

با خشم داد زد:
_تو چجوری جرئت میکنی با من اینجوری حرف بزنی هان؟!
پوزخندی زدم و گفتم:
_با هر کی اندازه شخصیت و شعورش حرف میزنم
_تو توی خیابونی….
_خفه شو!
با شنیدن صدای عربده ی ارباب ارسلان حوریه بانو ساکت شد و فقط با ترس به ارباب خیره شد بدون اینکه نگاهی بهش بندازم یا گوش بدم چی میگن به سمت اتاقم حرکت کردم با خوشحالی مشغول جمع کردن وسایلم شدم عاشق مامانم بود

بلاخره بعد از گذشت یکماه داشتم میدیدمش دلم براش یه ذره شده حتی تلفن هم نداشتم بهش زنگ بزنم حتما خیلی نگرانم شده بود حق داشت

ولی مقصر تموم این ها یاشار بود
اون بود که تلفن رو ازم گرفت و گفت حق نداری به هیچکس زنگ بزنی اون بود که بهم تجاوز کرد و دخترانگیم رو گرفت داشتم از شدت فکر و خیال دیوونه میشدم!

باز هم یاد تجاوز اون یاشار عوضی افتاده بودم هیچوقت یادم نمیرفت و یه روزی حتما تقاص اینکارش رو پس میداد
با باز شدن در اتاق از فکر کردن بیرون
اومدم و نگاهم و به یاشار دوختم

_آماده ای؟!
با صدای گرفته ای لب زدم:
_آره بریم!

چمدونم رو برداشتم که اومد و ازم گرفت و به سمت بیرون رفتیم آخرین لحظه نگاهم به حوریه بانو افتاد که ایستاده بود و با نفرت داشت بهم نگاه میکرد میدونستم دیگه به اینجا نمیام

پس بهتر بود برای آخرین بار هم که شده زهرم رو بهش بریزم و انتقام تموم زخم زبون هاش رو بگیرم رو به یاشار کردم و گفتم:
_الان میام

بدون اینکه منتظر حرفش باشم یا اجازش به سمت حوریه بانو کردم حوریه بانو متعجب بهم نگاه میکرد اما مهم نبود برام!

با بدجنسی لب زدم
_من دارم میرم اما گفتم بیام برای آخرین بار خداحافظی کنم
متعجب بهم نگاه کرد که خبیث لب زدم:
_شوهرت یه زن جدید جوون و خوشگل گرفته زنش هم حاملس داخل شهر گفتم بهتون بگم هووتون خیلی خوشگه

بهت زده لب زد:
_چی
بدون اینکه حرف دیگه ای بزنم دست تکون دادم و حرکت کردم که صدای جیغش بلند شد
_چی بهش گفتی؟!
با شنیدن صدای یاشار به سمتش برگشتم و لب زدم
_من چیزی بهش نگفتم

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
Rating: 4.5/5. From 2 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *