خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 12

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 12

جلد دوم رمان همس دوم من

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

با شنیدن صدای آرسام با چشمهای اشکی بهش زل زدم چجوری میتونستم جلوی اشکهام و بگیرم وقتی پسرم تو چند قدمی مرگ ایستاده بود با گریه لب زدم:
_تو رو خدا پسرم و نجات بدید
_نترس فرشته اتفاقی برای آرسین نمیفته پس انقدر نگران نباش!
_اگه بهوش نیاد چی؟!
_به هوش میاد دکترا گفتن الان چون تو شک عصبی بیهوش
_دروغ که نمیگی؟!
_نه دلیلی نداره بخوام دروغ بگم

با شنیدن حرفش کمی ارومتر شده بودم اما هنوزم نگران آرسین بودم الان داشت چیکار میکرد چی میخورد پسرم نمیتونست تو زندون بمونه همه ی اینا تقصیر من بود که الان پسرم داخل زندون بود
_فرشته استراحت کن!
_باشه
با بیرون رفتن آرسام و فرشته شروع کردم به گریه کردن خیلی برام سخت بود نمیتونستم حتی برم پسرم رو ببینم خدایا کاش خودت من و خلاص کنی!

#آرشام

از شدت عصبانیت دلم میخواست یکی رو پیدا کنم و تا سر حد مرگ کتکش بزنم پسره ی احمق رفته مهمونی هر چی مشروب دیده خورده مست کرده و به یه دختر بیکس و کار که تو یتیم خونه بزرگ شده تجاوز کرده حالا هم که دختره بیهوش بود تا به هوش اومدنش باید تو بازداشتگاه میموند
_بابا؟!
با شنیدن صدای ارمین به سمتش برگشتم نگاهم و به چشمهاش که شبیه چشمهای مادرش فرشته بود دوختم که لب زد:
_داداش چیشد؟!
_فعلا باید همونجا بمونه تا بهوش اومدن دختره
_من میتونم ببینمش؟!
_فعلا نه

همراه ارمین برگشتیم خونه فعلا کاری از دستمون برنمیومد تا بهوش اومدن اون دختره معلوم نبوده تو اون مهمونی چه گهی میخورده این پسر آرسین اصلا اهل مشروب خوردن نبود اونم اون همه که بعدش نفهمه داره چیکار میکنه کلافه دستی داخل موهام کشیدم و با عصبانیت از روی مبل بلند شدم

_بابا؟!
با شنیدن صدای آرمین به سمتش برگشتم و با صدای خشدار شده از عصبانیت لب زدم:
_بله؟!
_مامان فرشته اگه….
با دیدن نگاه تیز و پر از خشمم حرفش و خورد و ساکت شد با صدای آرومی لب زد
_ببخشید
بدون اینکه به حرفش توجهی کنم با عصبانیت به سمت اتاقم حرکت کردم هنوزم بعد گذشت تمام این سال ها نتونستم فرشته رو فراموش کنم دلیل رفتنش رو نمیدونستم اما مثل اینکه به نیایش گفته بود عاشق یکی دیگه است داره میره با عشقش زندگی میکنه
از شدت خشم دستام و مشت کردم چجوری تونست من و بچه ها رو ترک کنه حالا من به کنار بچه هاش رو چجوری تونست بیخیال بشه!
مطمئنم یه روز پیداش میکردم اون روز بود که زندگیش رو جهنم واقعی میکردم
***
#فرشته
نگاهم و به آرمین دوختم که ناراحت به زمین خیره شده بود با صدای گرفته ای لب زد
_تقصیر من شد نباید بهش حرفی میزدم!.
لبخند تلخی زدم و گفتم:
_تو تقصیری نداری پسرم مقصر اصلی منم
_مامان
_دختره بهوش اومد!
با شنیدن صدای ارسام سریع بلند شدم و به عقب برگشتم و لب زدم
_چی؟!
_دختره بهوش اومده دارم میرم بیمارستان.
از شدت خوشحالی اشک داخل چشمهام جمع شد زیر لب زمزمه کردم:
_خدا روشکر

***
چند روز از بهوش اومدن اون دختر گذشته بود تو این چند روز اتفاق های زیادی افتاد وقتی دختره بهوش اومد معلوم شد هیچ خانواده ای نداره و بیکس و کار رضایت داد آرسین هم طبق قانون اون دختر رو عقد کرد و آزاد شد
از آزادیش خوشحال بودم اما برای اون دختر هم ناراحت بودم بهش تجاوز شده

بود و حالا مجبور شده بود با کسی که بهش تجاوز کرده ازدواج کنه قطعا براش خیلی سخت بود کاش هیچوقت پام و داخل این خونه نمیذاشتم با اومدنم زندگی چند نفر رو خراب کرده بودم
_فرشته؟!

با شنیدن صدای فرشته از فکر اومدم بیرون نگاهم و بهش دوختم و لب زدم:
_جانم؟!
_چرا اینجا نشستی؟!

لبخندی زدم و گفتم:
_هوا خوب بود اومدم یکم هوا بخورم
فاطمه هم لبخندی زد و کنارم نشست و گفت:
_داشتی به چی فکر میکردی؟!
_به اینکه اگه نمیومدم اینجا این اتفاقات نمیفتاد

_تو مقصر نیستی فرشته انقدر خودت و سرزنش نکن!
لبخند تلخی در جوابش زدم اون هر چی بگه من بازم میدونستم مقصر تموم این اتفاقات خود منم پس جای هیچ حرفی نمیمونه.

داخل اتاق نشسته بودم فاطمه و ارسام رفته بودند بیرون بچه ها هم همراشون رفته بود من تنها مونده بودم از نشستن داخل اتاق خسته شده بودم

به سمت بیرون حرکت کردم داخل سالن روی مبل نشستم و تلویزیون رو روشن کردم که صدای باز شدن در سالن اومد متعجب از زود اومدن آرسام اینا بلند شدم و در حالی که به عقب برمیگشتم لب زدم:
_چرا انقدر زود اومدید

اما با دیدن کسی که روبروم بود نفسم رفت شکه سرجام ایستاده بود و بهش خیره شده بودم مثل تمام این سال ها هیچ تغیری نکرده بود هنوز هم صورتش جذاب بود اصلا پیر نشده بود

www.60tip.ir

Rating: 3.5/5. From 2 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 19

جلد دوم همسر دوم من جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید #فرشته با خوشحالی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *