خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 13

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 13

جلد دوم رمان همس دوم من

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

آرشام پوزخندی زد و گفت:
_فکر نمیکردم دوباره ببینمت!چجوری جرئت کردی دوباره بیای و زندگی پسرای من و بهم بریزی فکر نکردی اگه من بفهمم زندگیت رو جهنم میکنم؟!

با صدای گرفته ای لب زدم:
_اونا پسرای من هم هستن!من هیچوقت نمیخواستم برگردم آرسام من و بزور آورد

سکوت کرد و بهم خیره شد نمیدونم چرا بعد از دیدن خیانتش و رابطه اش با نیایش هیچوقت ازش متنفر نشدم فقط دلشکسته شدم چرا هنوز هم عاشقش بودم! چرا انقدر دوستش داشتم در حالی که میدونستم آرشام هیچ علاقه ای به من نداره بی اراده قطره اشک سردی روی گونه ام جاری شد

با عصبانیت به سمتم اومد که به قدمی به عقب رفتم اما اون زود خودش و بهم رسوند و سیلی محکمی حواله کرد ک حس کردم صورتم بیحس شد تا خواستم از شک سیلیش در بیام سیلی دوم هم روی صورتم فرود اومد و چون توقع اینکارو نداشتم پرت شدم روی زمین

دستم و روی گونه ی پاره شده ام گذاشتم و با صدای گرفته ای لب زدم:
_هنوزم مثل گذشته بیرحمی!

با شنیدن این حرفم شروع کرد به قهقه زدن جوری بلند بلند میخندید که انگار دیوونه شده بود کم کم عصبانی شد چشم هاش پر از خشم و نفرت شد و داد زد:
_بهم خیانت کردی!بچه هات رو ترک کردی چرا بخاطر کی هان؟!

با شنیدن کلمه ی خیانت مثل دیوونه ها شروع کردم به هیستریک خندیدن انقدر خندیدم که از اشک از چشمام در اومد ساکت شدم بعد از چند دقیقه بیصدا بهش خیره شدم و شروع کردم به گریه کردن با گریه لب زدم:
_من خیانت کردم؟!

آرشام ساکت فقط بهم خیره شده بود ساکت بودنش داشت بیشتر حالم رو خراب میکرد همیشه فکر میکردم بدشانس و بدبختم ولی نه دیگه انقدر

_چرا رفتی؟!
با شنیدن حرفش سرم و بلند کردم و با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم و لب زدم:
_فکر میکنی چرا رفتم؟!چون عاشق یکی دیگه بودم!؟با خودت فکر نکردی من تمام مدتی که خونه ی تو بودم هیچکس رو ندیدم یا حتی من هر جا میرفتم تو همراهم بودی پس چجوری وقت کردم عاشق یکی دیگه بشم و بهت خیانت کنم؟!

آرشام فقط ساکت بهم خیره شده بود انگار توانی برای حرف زدن نداشت! فقط داشت حرف هام رو هضم میکرد پوزخندی بهش زدم که صدای خشدارش بلند شد:
_پس چرا بچه هات رو ترک کردی و رفتی؟!

با یاد اوری اون شب باز هم اشک داخل چشمام جمع شد با چونه ی لرزون بهش خیره شدم و لب زدم:
_بهم خیانت کردی!

با شنیدن این حرف اول خشک شده بهم خیره شد و بعدش شروع کرد به قهقه زدن وقتی آروم شد بهم خیره شد و لب زد:
_دست پیش گرفتی پس نیفتی؟!

_خودم دیدم!
پوزخندی زد و گفت:
_کجا دیدی با کی؟!
با درد چشمام و باز و بسته کردم و لب زدم:
_اون شب داخل اتاق خوابمون که باهاش خوابیدی من هم بودم!لذتت رو دیدم عشق تو چشمات رو نسبت بهش دیدم اگه خیانت نبود پس چی بود؟!تو متاهل بودی چجوری تونستی تو تختی که من میخوابیدم اون و ببری و….

نتونستم ادامه بدم با گریه بهش خیره شدم انگار تازه فهمیده بود من اون شب اونجا بودم و همه چیز و دیده بودم لبخند تلخی میون گریه روی لبهام نقش بست که صدای خشدارش بلند شد:
_دلیل قانع کننده ای نیست!
پوزخندی زدم و گفتم:
_از اینجا برو دیگه نمیخوام ببینمت هیچوقت!

ابرویی بالا انداخت و بهم خیره شد
قدم هاش و به سمتم برداشت وقتی بهم رسید تو دو قدمیم روبروم ایستاد و با صدای بم و خشدار شده اش لب زد:
_تو هنوز زن منی!

با عصبانیت لب زدم:
_زن تو نیایش که هنوزم پیشت نه من من همسر دومت بودم تا وقتی ک بهم نیاز داشتی تا وقتی که انتقام نیایش رو از من میگرفتی و روحت و ارضا میکردی تا وقتی که از من وارث پسر میخواستی جسمت رو ارضا میکردی من صرفا برای تو یک وسیله بودم!

پوزخندی زد و گفت:
_تو هنوز زن منی اسمت داخل شناسنامه ی منه!
_طلاق میگیرم
با شنیدن این حرفم چشهاش از عصبانیت قرمز شد و به سمتم هجوم آورد بازوم رو داخل دستهاش گرفت و با خشم غرید:
_دهنت و ببند تا خودم نبستمش!
_میخوای چیکار کنی من و کتک بزنی نه اینکه تا حالا نزدی بزن من ترسی ندارم ازت.

_تو هنوز زن منی میتونم ازت شکایت کنم که این همه سال من و بچه هات رو ترک کردی!
با عصبانیت لب زدم:
_اون وقت منم میگم جلوی چشمهام با خواهرم خوابیدی!

پوزخندی زد و گفت:
_اگه تونستی ثابت کنی
با شنیدن این حرفش وا رفتم اما خودم و نباختم همچنان به چشمهای سرد و یخ زده اش و اون پوزخند مضحک روی لبهاش خیره شده بودم

تا خواستم لب باز کنم حرفی بزنم صدای باز شدن در سالن اومد و صدای دخترم داخل سالن پیچید:
_مامان کجایی؟!
با ترس به آرشام‌نگاه کردم که بهت زده به سحر خیره شده بود گند زده شد به همه چیز خدا کنه آرشام ساکت باشه و جلوی سحر حرفی نزنه سحر هنوز آمادگی شنیدن این حرف رو نداشت
صدای فاطمه بلند شد:
_فرشته اینجایی که این دخترت همرو دیوونه کرد برگردیم مامانم تنهاست بعدش هم ک ….
با دیدن آرشام حرف تو دهنش ماسید و شکه به آرشام خیره شده بود انگار توقع دیدن آرشام رو نداشت من هم نداشتم!

بلاخره فاطمه به خودش اومد و رو کرد به سحر و طناز گفت:
_برید تو اتاقتون زود

_چشم
با رفتن سحر و طناز
صدای آرشام بلند شد:
_اون دختر!!!

حرفش و قطع کردم و لب زدم
_دختر تو نیست

با عصبانیت فریاد زد:
_خفه شو دهنت و ببند!
با ترس به آرشام خیره شده بودم که از عصبانیت داشت نفس نفس میزد صدای نگران فاطمه بلند شد:
_آرشام تو رو خدا آروم باش!

www.60tip.ir

Rating: 2.0/5. From 2 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 19

جلد دوم همسر دوم من جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید #فرشته با خوشحالی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *