خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان صیغه اجباری / جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 8

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 8

رمان صیغه اجباری جلد دوم

برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک کنید

نگاهی بهم انداخت به معنی اینکه خر خودتی!
بیتفاوت سوار ماشین شدم بعد از چند دقیقه یاشار هم اومد و سوار ماشین شد با صدای گرفته ای لب زدم:
_من میرم خونه خودمون رسیدیم!

وقتی حرفی نزد فهمیدم مشکلی نداره لبخندی روی لبهام نشست و چشمهام و بستم که صداش بلند شد:
_فکر فرار به سرت نزنه وگرنه خیلی برات بد میشه!

چشمهام و باز کردم و به سمتش برگشتم به نیم رخش که داشت رانندگی میکرد خیره شدم و لب زدم:
_با بلایی که سرم در آوردی چرا باید فرار کنم کجا باید برم مگه چیزی هم برای از دست دادن دارم؟!

ساکت شد و حرفی نزد یاشار خیلی خوشگل و جذاب بود آرزوی هر دختری بود اما تنها چیزی که نداشت اخلاق و ذات خوب بود بخاطر کاری که باهام کرده بود ازش متنفر بودم اما کاری هم نمیتونستم انجام بدم چون مدرکی نداشتم!

و مهم تر از همه مادرم حالش بد میشد
آهی کشیدم و چشمهام و بستم بهتر بود تا رسیدنمون به شهر کمی بخوابم حداقل تا شب طول میکشید برسیم خونه!
****
با دستهایی که داشت به شدت میلرزید در خونه رو باز کردم و داخل شدم با صدای بلندی داد زدم:
_مامان؟!

_دخترم اومدی؟!
با شنیدن صدای بی رمق مامان که انگار به زور شنیده میشد سریع داخل شدم با دیدن وضعیت مامان اونم تو اون وضع جیغی کشیدم و لب زدم:
_مامان چیکار کردی با خودت؟!

_بلاخره اومدی؟!
اشکام روی صورتم جاری شدند دیدن مامانم اونم به این شکل قلبم رو به درد میاورد حتی از دیدنش این شکلی داشتم رنج میکشیدم!

با استرس داخل راه روی بیمارستان قدم میزدم و منتظر دکتر بودم با بیرون اومدن دکتر از اتاق به سمتش هجوم بردم و لب زدم:
_آقای دکتر حال مامانم چطوره؟!
_حال مامانتون زیاد خوب نیست باید فورا عمل بشه سریع تر پول عمل رو واریز کنید تا عمل رو شروع کنیم!
با بغض لب زدم:
_چقدر میخواد.؟!
_50میلیون

خدایا من این پول و نداشتم حالا باید چیکار میکردم بغض داشت خفم میکرد با یاد آوری یاشار سریع شمارش رو گرفتم که جواب داد:
_بله؟!
با گریه لب زدم:
_یاشار کجایی باید ببینمت؟!
_طناز داری گریه میکنی؟!
_یاشار تو رو خدا بگو کجایی
_گریه نکن آدرس بده بیام پیشت کجایی.

آدرس بیمارستان رو بهش دادم که فوری قطع کرد و گفت میاد بعد از تقریبا نیم ساعت اومد داخل حیاط بیمارستان نشسته بودم که صداش اومد:
_طناز خوبی؟!
به سمتش برگشتم و لب زدم:
_تو رو خدا کمکم کن!
_چیشده طناز؟!

_مامانم نیاز به عمل داره
_خوب
_پول عملش ندارم میتونی کمکم کنی؟!
_آره فقط گریه نکن
_ممنونم یاشار

***
بعد از اینکه یاشار پول عمل مادرم رو ریخت مادرم و با موفقیت عمل کردن لبخندی روی لبهام نشست و اشک از چشمهام سرازیر شد مامانم رو خیلی دوست داشتم!

داخل اتاق شدم و به سمت مامان حرکت کردم چشمهاش رو باز کرده بود دستش رو گرفتم و بوسیدم با صدای گرفته ای گفتم:
_مامان!!!
با صدایی که به زور شنیده میشد گفت:
_من خوبم دخترم نگران نباش
با شنیدن صداش قطره اشکی روی گونم جاری شد خدایا خودت کمک کن بهم نمیخوام مامانم و ناراحت کنم
_گریه نکن
با گریه نالیدم:
_مامان من جز تو کسی رو ندارم زود خوب شو.

_باشه دخترم گریه نکن
اشکام و پاک کردم و با لبخند تلخی بهش خیره شده بودم که در اتاق باز شد و صدای پرستار داخل اتاق پیچید:
_فعلا برید بیرون بیمار باید استراحت کنه
_باشه
_مامان دوباره میام مراقب خودت باش باشه ؟!
_باشه دخترم

از اتاق خارج شدم و به سمت حیاط بیمارستان رفتم شب شده بود و هوا خیلی سرد بود روی نیمکت خالی نشستم و به آسمون خیره شدم آهی کشیدم شاید اگه بابای عوضیم مامانم رو ترک نمیکرد همه چیز خیلی خوب میشد

با نشستن کسی کنارم به سمت یاشار برگشتم و گفتم:
_خیلی شبیهشی!!!
_شبیه کی؟!
قطره اشکی روی گونم افتاد و گفتم:
_بابام
ساکت شد که ادامه دادم:
_اون یه آشغال بوده اگه مامانم بخاطر برادرش خونبس اون ارباب عوضی نمیشد اگه اون ارباب بخاطر انتقام مادرم رو صیغه نمیکرد تا حامله اش کنه و بعدش ترکش کنه هیچی اینطوری نمیشد

_بابات ارباب بود؟!
پوزخندی زدم و گفتم:
_آره
_بابات مگه نمرده بود؟!
_نه اون آشغال هنوزم زنده اس
_تا حالا دیدیش
_نه
_چرا گفتی پس مرده؟!
_چون اون واقعا برای من مرده

دانلود رمان سایت شصت تیپ
رمان صیغه اجباری
Rating: 5.0/5. From 2 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان سایت شصت تیپ

جلد دوم رمان صیغه اجباری پارت 9

جلد دوم رمان صیغه اجباری برای مشاهده قسمت های منتشر شده این رمان از  اینجا کلیک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *