خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان همسر دوم من / جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 19

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 19

جلد دوم همسر دوم من

جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید

#فرشته

با خوشحالی همراه سحر و سامان اتاق آرمین و آرشام رو آماده کردیم خوشحال بودم بخاطر اومدن و آرشام و آرمین قرار بود از این به بعد تو یه خونه با هم زندگی کنیم و پسرم همیشه کنارم باشه میخواستم گذشته رو جبران کنم اگرچه دیر بود اما هنوز هم وقت داشتم
کاش آرسین هم همراه آرشام و آرسین میومد لبخند تلخی روی لبهام نشست
که صدای شاد سحر باعث شد سرم و بلند کنم و بهش خیره بشم
_مامان بابا و آرمین اومدند

از روی تخت بلند شدم و به سمت بیرون حرکت کردم با دیدن آرشام و آرمین لبخندی زدم و گقتم:
_داشتم اتاق هاتون رو آماده میکردم
سحر و سامان به سمت آرمین رفتند و بردنش طبقه بالا به سمت اتاقش نگاهم و به آرشام دوختم که ابرویی بالا انداخت و گفت:
_اتاقم؟!
متعجب گفتم:
_آره
به سمتم اومد وقتی کامل بهم نزدیک شد ایستاد و با صدای خشداری گفت:
_اتاقمون نه اتاقم
با شنیدن این حرفش از خجالت گر گرفتم و سرم و پایین انداختم

که دستش و زیر چونم گذاشت و مجبورم کرد بهش خیره بشم با صدای بم مردونه اش گفت:
_خیلی خوشگلتر از گذشته شدی
با شنیدن این حرفش مات بهش خیره شدم این اولین بار بود آرشام داشت این شکلی باهام حرف میزد حس کردم طپش قلبم رفته بالا و عجیب تندتند داره میزنه

_مامان مامان؟!
با شنیدن صدای سحر هول زده اومده عقب و به سمتش برگشتم که حالا با چشمهای شیطونش به من و آرشام خیره شده بود نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_جانم دخترم؟!
_اتاق بابا هم آماده شد اومدم این و بگم
صدای آرشام بلند شد؛
_من تو اتاق مامانت میمونم
صدای شاد سحر بلند شد:
_باشه بابا

به سمت آرشام برگشتم که شونه ای بالا انداخت و روی مبل نشست و گفت:
_ نمیخوای یه فنجون قهوه برای من بیاری؟!
_الان میارم
و به سمت آشپزخونه حرکت کردم…..

چند روزی از اومدن آرشام و آرمین میگذشت همه چیز خیلی خوب بود فقط جای خالی آرسین خیلی احساس میشد دلم میخواست آرسین هم کنارمون باشه اما آرسین از من متنفر بود پس عمرا پاش و داخل این خونه میگذاشت آهی از سر درد کشیدم و سعی کردم این افکار رو پس بزنم هنوز هم امید داشتم که بلاخره یه روز همه چیز درست میشه

_فرشته؟!
با شنیدن صدای آرشام سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم و با عشق گفتم:
_جانم؟!
_داری به چی فکر میکنی؟!
لبخند غمگینی زدم و گفتم:
_داشتم به آرسین فکر میکردم
_ناراحت نکن خودت و من با آرسین حرف میزنم اون فعلا عصبیه نمیشه باهاش حرف زد یکم آروم بشه باهاش حرف میزنم
با صدای لرزونی زمزمه کردم:
_دلم براش تنگ شده

آرشام به سمتم اومد و محکم بغلم کرد و در گوشم ‌گفت:
_هیش گریه نکن درست میشه
با گریه نالیدم:
_از نیایش متنفرم زندگیم رو اون خراب کرد کاری کرد بچه هام رو ترک کنم بچه ام از من متنفره حتی چشم دیدن من و هم ندارم حسرت بغل کردن و بوسیدنش رو به دلم گذاشتن

_نمیزارم دیگه کسی اذیتت کنه خودم پشتتم
با عجز بهش خیره شدم و لب زدم:
_آرشام
با صدای خشداری گفت:
_جونم
_آرسین رو بهم برگردون بهم قول بده
_قول میدم آرسین رو بیارم
* * * *
_مامان مامان !!!
با شنیدن صدای با حرص داد زدم:
_من اینجام چرا هی مامان مامان میکنی؟!
سحر با شنیدن صدای دادم به سمتم اومد و مظلوم بهم خیره شد و گفت:
_من امروز برم همراه…..
میدونستم چی میخواد بگه برای همین حرفش و قطع کردم و قاتع گفتم:
_نه
_آخه چرا؟!
با عصبانیت گفتم:
_وقتی گفتم نه یعنی نه دیگه اصرار نکن چون نظرم عوض نمیشه
_اما مامان من…
وسط حرفش پریدم و گفتم:
_اما نداریم پاشو برو داخل اتاقت
_مامان
_نشنیدی چی گفتم؟!
_چخبره اینجا ؟!
با شنیدن صدای آرشام سحر انگار باز شیر شد که گفت:
_من میخوام همراه طناز اینا برم بیرون مامان نمیزاره
آرشام نگاهی بهم انداخت و گفت:
_چه اشکالی داره بزار بره
پوزخندی زدم و با عصبانیت گفتم:
_چند مدت پیش همراه طناز رفت کم مونده بود یه پسره ی آشغال بهش تجاوز کنه از فامیلاتون اگه آرمین نبود معلوم نبود چی میشد من چجوری دخترم بین همچین افرادی ببرم

آرشام با عصبانیت داد زد:
_چی؟!
با دیدن صورت قرمز شده از عصبانیتش ساکت شدم و با ترس بهش خیره شدم

با عصبانیت داد زد:
_کدوم آشغالی دستش به دختر من خورده هان؟
با صدایی که سعی میکردم نلرزه گفتم:
_آروم باش آرشام آرمین نزاشته اون به طناز دست بزنه
با چشمهای قرمز شده اش بهم خیره شد و گفت:
_کسی حق نداره دستش به دختر من بخوره دختر من بی کس و کار نیست
_چیشده بابا؟!
با شنیدن صدای آرمین آرشام به سمتش برگشت و گفت:
_کدوم آشغالی خواسته به خواهرت دست درازی کنه هان؟!
آرمین متعجب گفت
_چی؟!
آرشام با صدایی که سعی میکرد آروم باشه گفت
_کدوم بیناموسی میخواست به خواهرت دست بزنه تو نزاشتی هان؟!
آرمین ک انگار تازه یاد اون روز افتاده بود دستش رو از عصبانیت مشت کرد و گفت:
_اشکان پسر سمیه!

_میکشمش پسره ی آشغال چجوری جرئت کرد
آرشام به سمت بیرون رفت که به بچه ها اشاره کردم همونجا بمونن خودم با عجله دنبالش رفتم داخل اتاق رفت و سوئیچ رو برداشت قبل از اینکه از اتاق بره بیرون بازوش رو گرفتم که به سمتم برگشت با صدایی که سعی میکردم آروم باشه گفتم:
_آرشام وایستا لطفا
با خشم گفت:
_چرا باید وایستم میخوام برم حساب اون پسره ی آشغال و برسم

_آرشام خیلی وقت گذشته اون پسره دیگه از موقعی که گذشت به طناز نزدیک نشده لطفا نرو تو که میخوای همه بفهمن من برگشتم؟!
_بفهمن برام مهم نیست
_آرشام تو رو خدا بخاطر من حتی اگه کمی برات ارزش دارم فعلا کاری نکن بچه ها هم ترسیدن
_باشه کاریش ندارم
لبخندی زدم که آرشام به سمتم برگشت و گفت؛
_حق نداری بزاری طناز بره بیرون فهمیدی؟!
_آره

خوبه ای گفت و از اتاق رفت بیرون نفس عمیقی ‌کشیدم خداروشکر همه چیز ختم به خیر شد ……

www.60tip.ir

Rating: 4.4/5. From 7 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

www.60tip.ir

جلد دوم رمان همسر دوم من پارت 18

جلد دوم همسر دوم من جهت مشاهده قسمت ها به ترتیب کلیک کنید _فرشته؟! با شنیدن …

7 دیدگاه

  1. سلام میشه رمان همسر دهاتی منو اگه میشه بزارید ممنون میشم

    Rating: 5.0/5. From 1 vote.
    Please wait...
    • پیگیری میشه ممنون

      No votes yet.
      Please wait...
  2. سلام نمیشه کامل رمان همسردوم من جلد دومش رو بذارین؟ممنون

    Rating: 5.0/5. From 2 votes.
    Please wait...
    • سلام رمان در حال نوشتنه و تکمیل نیست

      No votes yet.
      Please wait...
  3. سلام میشه قسمتای ۱۹به بعدم بزارین

    Rating: 3.4/5. From 5 votes.
    Please wait...
    • هنوز تکمیل نشده بمحض تکمیل حتما رمان آنلاینه و در حال نوشتن صبور باشید

      Rating: 3.3/5. From 3 votes.
      Please wait...
  4. تو این رمان همسر دوم نوینده شخصیت هاشو قاطی کرده
    سحر اینجا با طناز قاطی شد. داستان خیلی به هم ریخته است داستا محتواش جذابه ولی به هم ریخته است.

    No votes yet.
    Please wait...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *