رمان های حمایتیصفحه اصلی

رمان آریسای من

نام رمان : آریسای من

نویسنده : بانو لاهی

خلاصه :
آریسا دختری که هیچکس رو تو زندگی اش نداره .. به جز مادرش . مادری که تنها دارایی اون تو این دنیاست .. با بیماری قلبی ایی که مادرش میگیره ممکن از دنیا بره و آریسا هرکاری میکنه تا مادرش زنده بمونه .. تا جایی که از بدبختی و نداری حاضر به تن_فروشی میشه تا خرج عمل مادرش رو جور کنه که در این بین سامین با پیشنهادی که بهش میده آریسا رو متحول میکنه…
ژانر:عاشقانه اربابی,مهیج

قسمتی از رمان:

قوطی داروهای مامانو گذاشتم توی کیفم .
باید امروز حتما برم و دارو بخرم ..
این پس اندازمم تموم میشه ولی مگه ارزشی داره..؟! معلومه که نه ..!
فقط سلامتی مامان مهمه و بس …

روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم ،
خدایا خودت کمک کن .
مگه نمیگن تو کریمی .. بزرگی ..
بزرگی کن و کمکمون کن تا از این وضعیت خلاص بشیم .
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم ..
آخه چرا مامان من؟ اصلا چرا یهویی اینطوری شد؟
چشمامو باز کردم .
الان وقت خواب نیست .. باید برم پیش شبنم .

***

زنگ خونه ی شبنمو فشردم و منتظر موندم تا باز کنه ..
نگاهم توی کوچه میچرخید ..!
بیچاره شبنم ، چطوری هروز این مسیرو میره و میاد ..

_کیه؟

_منم شبنم .

_اومدم .

در باز شد و شبنم اومد بیرون ..

_سلام چطوری خانومی؟

_سلام آریسا ، خوبم بیا تو .

باهم رفتیم داخل ،
روی ایوان با صفای خونشون نشستم .

_چرا اینجا نشستی؟ بیا بریم تو .

_نه خوبه ، بیا کارت دارم .

اومد کنارم نشست .

_چیزی شده؟!

_میخوام بیام بوتیک کنارت کار کنم .

_برای چی؟ تو که قبلا کار ..

_نه دیگه از اونجا اومدم بیرون .
پول لازمم .. مامان حالش بدتر شده باید قرص و دارو هاشو بخرم .

_دوباره مثل قبل شده؟

سرمو انداختم پائین ..
یاد آوری اون زمان برام درد داشت .

_آریسا حال مادرت خیلی بده؟ دکتر چی گفت؟

_خیلی ، دعا کن شبنم .
دکتر گفت باید مرتب داروهاشو مصرف کنه ..
وگرنه وضعیتش بدتر میشه .

_نگران نباش انشالله همه چی درست میشه .
فکرتو درگیر نکن .

_نمیدونم چیکار کنم؟!
چطوری درست میشه؟ با کدوم پول؟
با این چندرغاز پولی که من جمع کردم فقط میتونم یه بار داروهای مامانو بخرم ..
تو که میدونی داروهاش خارجیه و گرون .
بعد میگی فکرمو درگیر نکنم؟!
چطوری شبنم؟…

_الهی نبینم ناراحت باشی .
منم که پولی ندارم بهت بدم ببخشید .. واقعا من چه دوستی هستم ..!

_این چه حرفیه شبنم؟ دیگه نشنوما !
من نیومدم اینجا که ازت پول بخوام .

_خب چرا نمیری پیش داییت؟ میتونی ازش پول قرض بگیری .

از آوردن اسم “دایی” چهرم در هم شد ،اخمامو کشیدم توهم ، واقعا به اون آدم میگن دایی؟

_شبنم تو که میدونی اون آدم..

_میدونم ، همه چیو میدونم ولی یکم منطقی باش آریسا ، شما فقط دایی رو دارین و میتونی ازش پول قرض بگیری بخاطر مادرت ..

_نه شبنم ، هرگز !
من حتی بمیرمم نمیرم سمت اونا .
واقعا به اون آدم میگن دایی؟ کسی که خواهر و خواهر زادشو آواره کرد ،
تو نمیدونی منو مامان تو اون دو سال چی کشیدیم .. میدونی ..؟!
اصلا مریضیه قلبی مامان بخاطر همون دوسالی ِ
که مامان به شدت سختی کشید و الان حالش اینطوریه ..
من هرگز اونارو نمیبخشم !
هرگز ..حتی اگه محتاج نون شب هم باشم سمت اونا نمیرم …

_من نمیخواستم ناراحتت کنم ،
فقط خواستم بهت بگم که با این راه میتونی حال مادرتو بهتر کنی ..

_من کار میکنم ولی الان اینطوریه که اگه بخوام دنبال کار بگردم چند روز طول میکشه .
میخوام بیام بوتیک حداقل واسه دو روز تا پول داروی مامان جور بشه .

_راستش آریسا ..
من صبح میرم تا ظهر بعدش از ظهر تا شب یکی دیگه میاد .
صاحبکارم گند اخلاقه و با من در افتاده ،
منتظر یه بهونست تا اخراجم کنه .
متاسفم .

این رمان آنلاین میباشد لذا جهت حفظ حقوق نویسنده به صفحه تلگرام رمان آریسای من متصل شوید

جهت اتصال به کانال تلگرام نویسنده رمان آریسای من از اینجا کلیک کنید

www.60tip.ir
www.60tip.ir
Rating: 4.5/5. From 2 votes.
Please wait...

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن