خانه / آخرین مطالب / رمان های حمایتی / رمان محک نوشته شیوا بادی

رمان محک نوشته شیوا بادی

رمان محک

نویسنده : شیوا بادی

مقدمه :

طلاق احساسی …
سردی رابطه ها ..
مرگ دل ها ..
سکوت ماهی ها ..
همه ی بی کسی ها از همسنگر زندگی ..
…باعث لحظه لحظه مردن شد ..
مردنی که محکوم به زنده بودنه ..
زنده بودنی که بدون نفس کشیدنه…. ..
سخته….. ….
درد داره…. ..
دردش همچون کشیدن ناخن رو تن تخته سیاه .. مرگ اعصاب داره و حکم تحمل.. ..
اجبار .. اجبار … و باز هم اجباری از جنس تحمل
روزگار محک ات میزنه … آدمها محک ات میزنن .. دیوار کوچه ها و حتی سایه ها هم .. محک ات میزنن ! ..
محک میزنن تا ببینن پوستت از چه جنسیه
شیشه یا .. سنگ” “
سخته چند سال دل بدی و در آخر … مجبور به دل بریدن بشی …
حس مزخرف معلق بودن …
بین زمین و هوا …
دستهایی که برای کمک به هر ریسمانی چنگ میزنه …
مثل ماهیی که برای یه لحظه نفس .. خودشو هزار بار به زمین میزنه ..
وقتشه .. وقتشه.. رفتن … وقتشه ….. وقتشه… از تو گذشتن …وقتشه ..
فرصت تولد دوباره نیست .. مردن دوباره ی من وقتشه ….

قسمتی از رمان:
در اتاقش نشسته و به عکس دنیا خیره شده بود … سیگاری از جعبه اش خاج کرد و بین لبهایش گذاشت ، فندکی طلایی رنگش را برداشت و سیگار را روشن کرد .. کامی عمیق از سیگارش گرفت و دودش را در صورت دینا فوت کرد …
زیبا بود … همسرش زیبا بود و چشمان معصومی داشت ، برایش سخت بود باور کند این چشم ها دروغ میگفته اند !
اینن چشم ها با او صادق بودند ، سال ها با هم زندگی کرده و یکدیگر را میشناختند … میانست دنیا درست است ، میدانست پایش را کج نمیگذارد .. اما آن اتفاقات … آن تلفن ها .. صدای مردی که ناقوس مرگش شده بود و لحظه ای از ذهنش دور نمیشد …
آن صدا را خوب به خاطر سپرده بود … مطمئن بود که روزی آن مرد را پیدا میکند و تلافی تمام کتک هایی که به دنیا زده است را سر او در می آورد !
باید آن مرد را پیدا میکرد و میفهمید حقیقت چیست !
کجا برای همسرش کم گذاشته بود که تن به خیانت داده بود … کجای کارش اشتباه بود که این بلا به سرش آمد ؟!
پوک دیگری به سیگارش زد و عکس دنیا را از روی میز عسلی کنار تخت برداشت …
نگاهش را در چشمان دنیا دوخت و زبان باز کرد …
– مگه تو دوستم نداشتی ؟ مگه نمیگفتی عاشقمی ؟!
پوزخندی روی لبهایش نشست و پوکی دیگر …
– یادته ؟ میگفتی هیچ زنی پیدا نمیشه که انقدر شوهرش رو بی چون و چرا دوست داشته باشه !
سیگارش تمام شد و دستش سوخت ، با عصبانیت سیگار را روی میز انداخت و سیگار دیگری از پاکت برداشت … روشن کرد و با اولین کام سرفه کرد …
با حرص سیگارش را روی شیشه ی عکس دنیا فشرد و خاموشش کرد … اهل سیگار و دود نبود .. فقط گاهی قلیان میکشد و گاهی هم سیگار میکشید …
عصبی بود و ذهنش مدام به گذشته پرواز میکرد …
” – کامران ..
– هوم ؟
خودش را لس کرد و سرش را روی شانه اش گذاشت ..
– هوم یعنی چی ؟ بگو جانم؟!
خنده ای کرد و شانه اش را عقب کشید ، دنیا سرش سُر خورد و سریع گردنش را صاف گرفت …
– میدونی دوست دارم سرمو روی شونه ات بذارم ، همه اش ادا در میاری و نمیذاری !
تک خنده ای کرد و نگاهش را به چشمان دنیا دوخت .. نگاهی که هزاران حرف نگفته داشت و دنیا همیشه آرزو داشت آن ها را بشنود !
با نگاه خیره اش مثل اوایل ازدواجشان کمی هول شد و دست و پایش را گم کرد ، این حرکتش باعث خنده اش شد و دلش قنج میرفت از نجابت همسرش … از اینکه زنش با نگاه خیره ی شوهرش رنگ به رنگ میشد و میدانست نظیرش را در هیچ سرزمینی پیدا نمیکند !
با لبخند مرانه ای که تحویل دنیا داد ، دنیا جرات پیدا کرد و با گزیدن گوشه ی لبش به حرف آمد ..
– کامران .
– هوم ؟
– اه … باز گفت هوم !
– خب چی بگم ؟!
میدید که با خنده اش چطور گل از گل دنیا باز شد ..
– هیچی ، ولش کن .. بذار حرفمو بزنم ..
– بگو !
– تو منو دوست داری ؟
نگاهش در صورت دنیا گردش کرد و شکل فکر کردن به خود گرفت …
– نمیدونم ، باید دوست داشته باشم ؟!
دنیا حرصش گرفت و لب روی هم فشرد و با مشت به بازویش کوبید ..
– مگه میشه مرد زنشو دوست نداشته باشه ؟!
– اووووو .. تا دلت بخواد مردهایی هستن که نه تنها زن هاشونو دوست ندارن ، بلکه ازشون متنفرن !
بغض نگاه دنیا را دید و به روی خود نیاورد … گمان میکرد با بیان علاقه اش روی خوش نشان داده و دنیا پررو میشود !
– مگه تو منو دوست نداری ؟ نکنه حرف دل خودتو میخوای بزنی ؟!
– نمیدونم … از خودت باید بپرسی ، به نظرت من دوست دارم یا نه ؟! “

چشمان آب گرفته ی دنیا از مقابل چشمانش کنار نمیرفت … شاید همین بی احساس بودنش کار دستش داد ..
او که بارها گفته بود اهل تملق گویی نیست و دنیا باید از رفتارش متوجه میزان دوست داشتنش بشود ؛ پس چرا دنیا همیشه اصرار داشت که حرف دلش را بشنود ؟!

این رمان آنلاین میباشد لذا جهت حفظ حقوق نویسنده درصورت تمایل به صفحه تلگرام رمان محک متصل شوید.

جهت اتصال به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کلیک کنید

 

www.60tip.ir
www.60tip.ir
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

رمان دیازپام فریده بانو

رمان دیازپام

عاشقانه آنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *