رمان های حمایتی

دانلود جلد دوم رمان شعله های هوس

رمان شعله های هوس

جلددوم

بقلم :فاطمه اشکو

“مقدمه”
هوس… شهوت… دیوانگی…
رسم و رسوم، اسم و شهرت نمی شناسد…
کافیست یک زن و یک مرد در جایی داغ همچو کوره ای آهنگری قرار بگیرند.
تخت خوابی گرم و نرم آنجا باشد و شرابی برای نوشیدن در کنارشان!
بزمی به راه می افتد که از عشق زیباتر!
جشنی در دل برپا می شود که از خواستن جذاب تر!
هوس… شهوت… دیوانگی…
با شعله های داغش روی تن آدم می نشیند و دست های عصیان گرش را روی سر و بدن می کشد.
قصدش کشتن است…
کشتن مردانگی… مهربانگی… انسان بودن… میخواهد با تیر خلاص شهوت همه را یک جا بکشد! بکشد… بکشد…

قسمتی از رمان:

“شروع جلد دوم رمان شعله های هوس”

-من ازت طلاق نمی گیرم!
ژوان فریاد کشید.
داد کشید.
هیچ کس توان آرام کردنش را نداشت.
این زن به حق که امشب زده بود به سرش!
-طلاق میگیری تیامین! طلاق میگیری. کافیه که اون دی ان ای لعنتی رو بدم دادگاه و…
دو دستش را بهم کوبید:
-و تمام! و تو تمام میشی.
تیامین به سمتش آمد و دست هایش را گرفت.
-خانومم آروم باش…
دستش را بیرون کشید و جیغ کشید:
-ولم کن! ولم کن خائن! ازت بدم میاد… مگه چقدر از این زندگی لعنتی گذشته بود که گوه زدی به همه چی؟ مگه چی واست کم گذاشته بودم لعنتی؟
رفت و به روز های خوششان. سفر کرد به روز هایی که شیرین تر از ماه عسل و قشنگ تر از عشق میانشان بود….

لب هایش را محکم توی گودی گردن ژوان فرو برد.
-اووووم! چه بوی خوبی میدی…
ژوان لبخندی زد و چال گونه اش را به نمایش گذاشت:
-منو منحرف نکن نصف شبی تیامین…
تیامین بار دیگر لب هایش را به گردن سفید ژوان چسباند:
-اگه منحرفت بکنم چی میشه!؟
صدای خشدار… نگاه خمار… حرف های اغوا کننده…
-تو مسافرتیم! الان با زنم نباشم کی باشم!؟
ژوان به چشم های خمار او نگریست و بی اراده شل شد:
-میخوای من اذیت کنی؟
تیامین با یک حرکت از روی مبل بلند و توی آغوش خود جایش داد.
-تو چی؟ میخوای منو دیوونه کنی؟!
اگر دیوانه کردن او انقدر ساده و دلشنین بود، آره دلش می خواست دیوانه اش کند!
-اووم! دلم میخواد از دیوونه بدتر سرت بیارم!
تیامین ابرویی بالا انداخت ولب زد:
-فقط دو ثانیه وقت داری سنگر بگیری…
ژوان فوری سر روی سینه ی او گذاشت و بوسه ای داغ روی پوست بدنش گذاشت:
-اینم سنگر!
تیامین با تن کرخت به سمت اتاق خواب هتل رفت. در را با پا باز کرد و ژوان همچو آفتاب زیبایش را بی روشنی چراغی در اتاق روی تخت خواباند و خود بر روی تن نحیفش خیمه کشید:
-کی بود دلبری کرد؟
ژوان خنده ای بی صدا کرد و با چشم های خمار فقط گفت:
-همیشه شجاع بودم، میدونی که…
تیامین در تاریکی اتاق به چشم های براقش خیره شد. لب هایش را با زبان تر کرد و پرسید:
-خب منظورت دقیقا چیه؟!
ژوان به لب های خیس او نگریست. خیره بودن به براقی لب های شوهرش سرتاسر خواستن کرده بودش!
دلش می خواست پیش قدم شود ولی خب…
-چرا اینطوری نگاه می کنی؟!
ژوان چشم هایش را بست و لب زد:
-دلم خواست ببوسمت!
هنوز چشم هایش را باز نکرده بود که لب های داغ تیامین روی لب هایش قرار گرفت.
محکم و عمیق کام از لب های ژوانی که سرخی اش به انار طعنه می زد، گرفت و نفس نفس زنان جای خود و ژوان را عوض کرد.
سبکی تن ژوان که بر روی جسم مردانه اش قرار می گرفت را دوست می داشت!
دست ژوان به سمت کمربند او و دست او به سمت تاپ ژوان رفت.
عریان شدن در وادی معشوق، تنها خواسته ی عاشق است!
امشب، شب آخری بود که در هتل می ماندند و فردا باید به هیاهوی تهران سلام می گفتند…
البته اگر تیامین تشنه ی ژوان اجازه ی رفتن می داد! اگر…
با صدای زدن های پشت سر هم تیامین به خود آمد.
گریست و گریست و گریست:
-چطور تونستی با من اینکارو بکنی؟
تیامین سر به زیر و ساکت را با دو دست پس زد و فریاد کشید:
-چطور تونستی همخوابه ی اون زنیکه ی سلیطه بشی؟
آه کشید.
عقب رفت.
دو دستش را به کمرش بند و پشت به تیامین کرد.
دلش پر بود از تیامین و مردانگی ِ موقت چند ماهه اش!
از تاریخ بی انقضایی که زندگی اش را به باد داد و تمام شد!
تیامین بی توجه به داد هایش نزدیکش شد.
از پشت در آغوشش کشید و سر روی کمرش گذاشت:
-من… من فقط اغوا شدم!
ژوان دندان به هم سایید و محکم دست های تیامین را از دور کمر خود باز کرد.
با دهانی که از آن فواره ی آتش بیرون می زد، با گریه جیغ کشید:
-خفه شو… خفه شو… حالم ازت بهم میخوره. داری از خودت دفاع می کنی یا خودتو تو ذهن من کریه تر؟ ولم کن لعنتی…
خود را از چنگ تیامین رها کرد.

رمان شعله های هوس جلد دوم به صورت انلاین میباشد لذا جهت حفظ حقوق ناشر به کانال تلگرام نویسنده متصل شوید

جهت اتصال به کانال تلگرام رمان شعله های هوس جلد دوم از اینجا کلیک کنید

www.60tip.ir
www.60tip.ir

Rating: 4.0/5. From 3 votes.
Please wait...

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن