آخرین مطالبرمان نوازش خیالیرمان های حمایتیصفحه اصلیلیست کامل رمان ها

پارت اول تا اخر رمان قصاص نوشته سارگل

4.4 (88%) 15 votes

پارت اول تا اخر رمان قصاص نوشته سارگل

قسمتی از رمان:

خلاصه:
شاید برای همه پیش اومده باشه که میون روزمرگی ها ، جایی بین مشکلات کوچک و بزرگ اتفاقی رخ بده که حتی فکرش رو هم نمی کردی.
یا خوب ، یا بد !
اتفاق خوب در آینده میشه یه خاطره ی خوب و برات یه لبخند روی لبت یادگار می ذاره . اما اتفاق بد میشه یه زخم روی قلبت که بهت یک درد رو هدیه میده،یه درد عمیق که هر بار با تازه شدنش نفست رو بند میاره
درست زمانی که فکرش رو نمی کردم اتفاقی برام افتاد که تمام زندگیم دست خوش تغییرات شد.
اتفاقی که آرامش رو از بین برد و طوفان به پا کرد.
گرد این طوفان چشم من رو کور کرد و وقتی پلک هام رو باز کردم دور گردنم طنابی رو حس کردم که هر لحظه بیشتر فشرده میشد و قصد خفه کردنم رو داشت . صندلی از زیر پاهام لغزید و من موندم و دنیایی از تاریکی.
نمی تونستم تبرئه بشم چون حکمم صادر شده بود : قصاص!

“سلول انفرادي ساخته شد تا ثابت كند سخترين كار انسان تحمل خويشتن است…”
آدمها چه ميكنن كه گاهي دلت ميخواهد جايي بروي كه حتي يكي از هم نوعان خودت را نبيني ؟
و حتي ديگر تحمل خودمانم براي خودمان آنقدر سخت شده ست كه دلت ميخواهد به كُما بروي و شايد تا سالهاي سال بيرون نيايي ؟
اين آدمي آفريده شد
خلق شد
ولي هرگز روحش پرورش نيافت
ما روح هايمان زخمي ست
مرهمي نيست.

با ضربه ی محکمی که به کتفم میخوره از خواب سبکم میپرم .
با دیدن چهره ی بشاش و خنده ی دندون نمای هاله که گویا تازه از راه رسیده می فهمم مثل
همیشه جفت پا وسط آرامشم اومده .

با حرص و عصبانیت روی زمین چمن کاری که طراوتش روحم رو تازه می کرد می شینم و مثل هر زمانی که خوابم رو از دست دادم با اوقات تلخ به هاله تشر میزنم:
_مریضی تو ؟ برای چی میای وسط خوابم؟

مانتوی زرشکی رنگش رو صاف می کنه و درست کنارم می شینه :
_ترش نکن موقعیت خوبی برای خوابیدن پیدا نکردی ، منم زحمت کشیدم به دنیای واقعی برت گردوندم .

نفسم رو کلافه بیرون میفرستم و دوباره روی چمن ها دراز میکشم و به چشمهای رنگی هاله که توی قاب صورت سفیدش حسابی خودنمایی میکرد نگاه میکنم و میگم :
_داشتم ستاره ها رو می شمُردم که خوابم برد .

با خنده ای که میکنه دوباره دندون های ردیفش رو به رُخم میکشه و در نهایت اون هم خودش رو روی سبزه های سرد رها میکنه و به آسمون چشم می دوزه.

سکوت چند ثانیه ای بینمون با صدای هاله شکسته میشه :
_آرامش به نظرت کدوم ستاره ی توعه؟

ابرویی بالا می ندازم و دستم رو لای موهای کوتاهم که به تازگی شکل دلخواهم رو بهشون داده بودم ، فرو میبرم و متفکر به انبوه ستاره ها خیره میشم و در نهایت انگشت اشاره ام رو به سمت پر نور ترین ستاره دراز میکنم و میگم:
_همونی که از همه بزرگتره !

همون طوری که چشمش به آسمونه تک خنده ای میکنه و میگه:
_هنوز بچه ای ، چشمت به نور اون ستاره گیر کرده در صورتی که اون ستاره بزرگ نیست ، فقط فاصله اش با زمین کمتره.

با حرص میگم :
_نخیرم! کور که نیستم دارم می بینم ستاره ی من از همه بزرگتره .

دوباره می خنده :
_الان برات نگران شدم ، به سن ازدواج که رسیدی فقط به زرق و برق شوهرت نگاه میکنی ؟

صورتم رو جمع میکنم و میگم :
_این الان چه ربطی داشت ؟ مثل دانشمندا حرف های فیلسوفانه بلغور می کنی اما من که می دونم هیچی حالیت نیست .

این بار اونه که نفسش رو آزاد میکنه و بی توجه به حرفم ستاره ای که دور افتاده تر از بقیه ستاره ها بود رو با اشاره بهم نشون میده و میگه :
_به نظر من اون ستاره ی منه !

پشت چشمی نازک میکنم :
_حتی تو آسمون ها هم ریز دیده میشی .

سری با بی تفاوتی تکون میده :
_می دونی ؟ من با این جماعت حال نمیکنم ، مثلا ببین ! هامون سی سالشه اما افکارش مال یه قرن دیگه است . مدام زور میگه. هاکان امروزیه ، داداش دو قلومه اما فقط به فکر خودش و دوست دختراشه انگار از زندگی فقط خوش گذرونی رو درک کرده .
تکلیف مامانمم که مشخصه!

بی حوصله میگم:
_چقدر ناله کردی هاله ! صد بار بهت گفتم پیش من این ناله هاتو نکن اعصاب ندارم ! از اون گذشته تو که هر کاری میخوای می کنی دیگه نمی فهمم چرا همیشه ی خدا از همه شاکی و گله داری !

هاله: نه که تو نیستی! انگار من نمیدونم از لج مامانت هر روز به یه نفر نخ میدی ، صفحه ی چتت ماشالله یک ثانیه هم خالی نمیمونه بس تو مجازی آنلاینی و این و اونو مخ میکنی !

بدون این که بهم بر بخوره میخندم:
_اما مثل تو شاکی نیستم ، برای آینده ام امیدوارم .

آهی میکشم و با حسرت ساختگی کلامم میگم :
_بالاخره شاهزاده ی سوار بر اسب سفید منم برای خوشبخت کردنم میاد .

به جای هاله صدای مردونه ای از بالای سرم میگه:
_نبینم حسرت شوهر رو دلت… شوهر میخوای در حد صفر ، نو و آکبند بالای سرت وایستاده.

نیم نگاه گذرایی به هاکان که برق چشم های آبی رنگش توی تاریکی خیلی خوب هویداست می ندازم، چشم هاش شباهت زیادی به چشم های زیبای هاله داشت. با طعنه میگم :
_تو مرد زندگی نیستی .

بدون تعارف کنار هاله دراز میکشه و در حالی که با دستش سعی در حالت دادن موهای بور و پرپشتش داره جوابم رو میده :
_تو چشم بصیرت نداری وگرنه هر روز به آمار خاطرخواهام افزوده میشه .

با یادآوری دوست دخترهای رنگ و وارنگ هاکان و هر کدوم از اون یکی عاشق تر بودن لبخندی میزنم ، نمیدونم این بشر با دل دخترا چیکار میکرد که نمیتونستن فراموشش کنن ، حتی سخت ترین دختر ها هم جلوش کم میاوردن .
برعکس هاکان ، هامون بود . هیچ دختری جرئت نزدیک شدن بهش رو نداشت ؛ انگار با اون اخم هاش طلسمشون میکرد تا مبادا پا به حریمش بذارن.

تا فکر هامون به سرم میاد ، صدای هاله رو میشنوم که با صدای کنترل شده ای داد میزنه :
_هامون چند دقیقه بیا !

سرم رو بلند میکنم و توی تاریکی شب که به لطف چراغ های حیاط روشن شده بود به قامت هامون نگاه میکنم.
نگاهش رو به ما سه نفر که اون طوری دراز کشیدیم میندازه و با صدای بمش جواب هاله رو میده :
_باید برم دیرم میشه!

هاله با پافشاری میگه :
_دیر نمیشه هامون همیشه یا تو روستاهایی یا توی بیمارستان،دو دقیقه هم با ما وقت بگذرون

هامون نگاهش رو به صفحه ی ساعت گرون قیمتش که استایل شیکش رو حسابی جلا داده بود می ندازه و گویا که متقاعد میشه چون بدون حرف

به سمت ما میاد.هر سه نفرمون اتوماتیک وار از حالت دراز کشیده ، به نشسته تغییر موضع میدیم.

هامون با وجود کت و شلوار خوش دوختش که حسابی عضله های مردونه اش رو به رخ می کشید و چهارشونه تر از هر زمانی نشونش می داد ، چشم غره ای به هر سه نفرمون میره و روی چمن ها می شینه.

هاکان با شیطنت میگه:
_عقب بندیت خاکی نشه ، قیمتت بیاد پایین جناب دکتر .

هاله میخنده و من در ادامه ی حرف هاکان می گم :
_به نظرم از صحنه ی نشستن جناب دکتر عکس بگیریم بذاریم اینستاگرام ، لایک هاش می ترکونه به مولا!
هامون چشم های خوش رنگش رو به چشم هام میدوزه و با تحکم میگه:
_ چند بار بهت گفتم انقدر خودتو درگیر این مزخرفات نکن! می دونی مامانت چقدر ناراحته؟ کل زندگیت شده اون موبایل و لپ تاپ .

این رمان به نا به درخواست نویسنده به طور کامل از سایت برداشته شد

www.60tip.ir
www.60tip.ir

نوشته های مشابه

‫39 نظرها

  1. سلام از رمان بسيار زيبا ممنون رمان فوقعاده زيبابود ميشه لطفا رمانهايي زيباي معرفي كنيد مممون از نويسنده خوب

  2. سلام من تو این کانال عضو هستم و بسیار رمان زیبایی است اما وقتی پارت های اخرو گذاشتن من نتونستم بخونم بعد کلا پاکش کردین?ومن الان موندم اخرش چیشد?

  3. سلام چراپارتهای رمان قصاص رو برداشتین مارو مسخره کردین؟اینهمه مطالعه کردم مابقیشم به لطف نویسنده وشما وجودنداره ؟نه لینکی نه pdf

      1. آخه من تازه شروع به خوندن کردم‌پارت ۲۳ بودم قابل ذخیره بصورت pdf ودانلودم نیست..الان بایست چیکارکنم؟لطفاراهنمایی کنید..

      2. سلام الان من چیکارکنم دانلودبه صورت آنلاین بود..نصف رمان خوندم بااین کارتون کلا ازهرچی رمان زده شدم.این رمانم به صورتpdfهم وجودنداره وقابل ذخیره باشه

      3. سلام پارتهای اخر رمان رو نتونسم بخونم حالا که از سایت برداشته شده از کجا پیدا کنم

      4. سلام من از پارت 260 تا 360 رو نتونستم بخونم چی کار کنم اگه کانالی یا لینکی هست لطفا بدید

  4. خیلی رمان عالی بود من دیر پیداش کردم‌. آخه چرا انقدر زود هم از کانال هم‌اینجاپاک شد تازه وسطاش بودم??

  5. سلام پارتهای اخر رمان رو نتونسم بخونم حالا که از سایت برداشته شده از کجا پیدا کنم

  6. سلام من از دوشنبه شروع کردم رسیدم اونجاکه ارامش ازروستااومده ومنتظرهامون ولی ازصبح دیگه رمانی نمونده اعصابم خورد شد خیلی قشنگ بود اصلاطاقت ندارم چطوری کجاببینم بخوانم آخرش

  7. یعنی چی ی هفته دیر کردین اینجور مخاطبا رو از دست میدین اونی که تا پارت چهل و پنج میاد وقت میزاره رمان رو میخونه حق داره سه پارت آخر رو هم داشته باشه که بتونه کامل بخونه نکنه منتظرین مخاطب خودش آخر رمان رو بنویسه سایتای دیگه قسمت بایگانی برای رمان‌هاشون دارن یا به صورت پی دی اف و جاوا رمان رو در اختیار مخاطب قرار میدن
    من از دیشب به هر طریقی زدم نشد اون سه پارت اخرو بدست بیارم واقعا این کار توهینه به مخاطب

  8. سلام واقعا خیلی رمان جذاب و عالی بود ولی من کامل نتونستم بخونم ممنون میشم بهم بگین کجا می تونم بخونم رمان قصاص رو

  9. سلام ادمین محترم زحمت بکش و وقتی مخاطبای سایت چیزی میپرسن جوابشونو بدید . راست میگن چه وضعشه که یه رمان و اینقدر وقت گذاشتیم و خوندیم الان به راحتی میگید یه هفته داخل سایت بوده و شما دیر رسیدید لطفا رسیدگی کنید. باتشکر

    1. سلام نویسنده وقتی راضی نیست خودش میره پارتاشو پاک میکنه من چطوری رمانو بزارم اینجا بمونه؟؟؟؟؟؟ میشه اصلا همچین چیزی؟؟؟؟نویسنده میاد میگه پاک کن من راضی نیستم طرفدارام بخونن ما چیکار کنیم !!! مشکل نویسنده ایه که انتخاب میکنید تا پارت آخرش 10روز بیشتر تو سایت بود میخوندید فکر کن میری یه سایتی یه فیلمی گزاشته رایگان همه مفتی دان میکنن بعد صاحب اثر میاد میگه پاک کن مجبوره پاک کنه ,فردا کسی ازمون شکایت کنه شما جواب میدید؟!!!!حالا خیلیاتونم میگید نزارید اگه قراره پاک بشه ,ماهم نمیدونیم که چه اتفاقی میفته حداقل کاربرای ثابت سایتمون که همیشه با ما هستن از این فرصت کوتاه میتونن استفاده کنن ,این همه هجوم میارید کار درستی نیست برید به نویسنده اش اینارو بگید

      1. سلام چطور میشه با مدیر سایت در ارتباط بود میخواستم رمانم رو داخل سایت قرار بدم

  10. من هرچی گشتم نتوانستم با نویسنده ارتباط برقرار کنم شماازشون بخواین حداقل pdfراباهزینه بذارم خواهش میکنم رسیدگی کنید

  11. اوه اوه ادمین جان اتیشتون خیلی تنده باشه شرمنده معذرت میخوام نمیدونستم اینطوری هستش مرسی بابت اطلاعتون

  12. سلام من از شما و همچنین خانم سارگل عزیز سپاسگذارم ، من خیلی رمان قصاص رو دوست دارم ، واقعأ قلم توانایی دارن ، خانم سارگل عزیز خواهش میکنم به احترام ما خواننده ها دوباره رمان قصاص رو بذارید هر صورتی که خودتون میدونید ،هم تو کانالها برداشته شده هم توی سایت ما اصلأ هیچ دسترسی نداریم ، دوست دارم رمانهای دیگه شما رو بخونم اما رمان قصاص ناتموم خوندم و خیلی ناراحتم ،ممنونم که به ما توجه میکنید

  13. سلام ادمین محترم ، ببخشید خانم سارگل نظرات مارو دیدن ؟ چه تصمیمی گرفتن در مورد رمانشون؟ خواهش میکنم پاسخگو باشید ممنون

  14. سلام
    میخواستم نظرمو نه تنها در مورد این رمان بلکه همه رمان های آنلاین و نصفه و نیمه بگم من واقعا نمیدونم بعضی از نویسنده ها یه رمان مینویسن بعد که مبینن اِ چقد خوبه چقد طرفدار پیدا کرد برش میدارنو ما رو تو خماری میزارن اولن اینکه شما نویسنده محترم قلم خوبی دارید اما واقعا اگه هدفتون ار رمان نوشتن درآمد کسب کردن بود که به جای اینکه روزی دو سه تا پارت بزارید همه رو یه جا مینوشتید بعد به صورت کتاب میزاشتید واسه فروش تا ما تکلیف خودم‌ونو بدونیم یا اگه میخواستید مطرح بشید خب بازم یه جا رمانو میزاشتید تا هم ما راحت باشیم هم شما
    اینکه رمانو نصفه و نیمه میزارید بعد که طرفدار پیدا کرد کلا نظرتون عوض میشه و رمانو از زمینو و زمان برمیدارید که خدای نکرده کسی نخونه که نشد من واقعا هدف اونایی که رمان و پارت پارت میزارن و بعدم نصفه و نیمه ول میکنن و نمی دونم… یا کلا ننویسد یا اگه مینویسید کامل بنویسید بعد بزارین تا هم ما اذیت نشیم هم شما…
    البته منظورم با اون نویسنده هابی هست که اینکارو میکنن
    شما که خودتون میدونید ما یه رمانو تو یه روز تموم میکنیم این حرص دادن دیگه چیه رمان آنلاین دیگه چه صیغه ایه که هم شما مجبور باشید به ما جواب پس بدید هم ما همش منتظر این باشیم که پارت دیگه برسه
    لطفا یکم خودتو جای ما بزارید با این کارتون فقط طرفدارای رمانو قلمتونو از خودتون دور میکنید و اینجوری رمان نوشتن دیگه معنی نداره
    ممنون…

  15. سلام واقعا متاسفم برای نویسنده این رمان خانم سارگل از کانالشم پاک کرده واقعا چه کار چرتی انجام داده خب اگه مشکلت پول بود میگفتی فروشیه میخریدیم چرا برداشای از کانالتم پاک کردی من با سایتا کاری ندارم با کانال خود نویسنده کار دارم کلا کانالش از دسترسم خارج شده حالم بهم خورد دیگه رماناشو نمیخونم

  16. خجالتم خوب چیزیه حیف اینهمه شبا که منتظر پارتات بودم لعنت به مخاطب فریبی ممنون از سایتتون ادمین توروخدا پیاممونو به نویسنده برسون ما به تلگرام دسترسی نداریم حداقل از اینجا پیاممونو برسون

  17. جرم مای بدبخت که تلگرام کوفتیو نداریم چیه اخه منم میخوام بخونم خب میگن یه کانالی هست هر شب پارت میزاره ادمین از اونجا بیار بزار اینجا خب ما تلگرااااااام ندارییییییم باید بمیرییییییم اححححححح

  18. سلام لطفا مشتری مدار باشین و به خواستمون احترام قائل بشین و رمان رو به دستمون برسونین

  19. سلام خسته نباشید خانوم سارگل حد اقل یک راهی بگید تا ما بتونیم این رمانو از شما خریداری کنیم.

  20. سلام ادمین جان لطفا به نویسنده سارگل بفرمائید مرسی که تمام پیامها و دلگیری و گله خواننده رو به یه ورتم حساب نکردی جوابی ندادی به خدا من راضی نیستم سارگل انقد ما رو خجالت زده نکن

  21. سلام چطور میشه با مدیر سایت در ارتباط بود میخواستم رمانم رو داخل سایت قرار بدم حداقل داخل کانال یه راه ارتباطی بزارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن