خانه / آخرین مطالب / پارت اول تا اخر رمان غزال نوشته طیبه امیر جهادی

پارت اول تا اخر رمان غزال نوشته طیبه امیر جهادی

رمان غزال

نویسنده:طیبه امیر جهادی

ژانر:عاشقانه

قسمتی از رمان

در آخرین لحظات غروب دومین شب پاییزي وقتی بابا ماشین روپارکینگ نگاه می داشت از فرط خستگی فقط کیفم را برداشتم و به طرف آسانسور رفتم و منتظر بقیه نشدم که صداي اعتراض ساناز بلند شد:

اي خانوم ما که حمالت نیستیم

حرکت آسانسور مجال بگو مگو را نداد. به سختی توانستم قفل حفاظ را باز کنم. وقتی به داخل رفتم به سرعت لباس راحتی تنم کردم و روي تخت ولو شدم   .

صبح با نوازش مادرم از خواب بیدار شدم   .

  • سلام صبح به خیر .

  • سلام عزیزم صبح تو هم بخیر بلند شو یه دوش بگیر تا سر حال بري مدرسه!بعد از دوش آب گرم از اتاق بیرون رفتم بابا و ساناز از من زودتر بیدار شده و مشغول صبحانه بودند. سلام کردم و کنار ساناز نشستم و لیوان آبمیوه را برداشتم و تا ته سر کشیدم .

ساناز با اخم و عصبانیت گفت: غزال تو همیشه حق منو می خوري. خندیدم و جواب دادم: قربون خواهر کوچولوي خودم برم که حقش پایمال می شه، آخه دختر مگه پول که حق تو رو بخورم. می دونی آخه آبمیوه تو یه طمع دیگه داره!

براي اینکه اخمهایش را باز کند لیوان خودم را به دستش دادم و در حالی که گونه اش را می بوسیدم ادامه دادم: قهر نکن، ببخشید یادم نبود که ته تغاریا، ناز نازو هستن و باید نازشونو کشید   .

اخمهایش را باز کرد و لبخندي تحویلم داد. بعد از خوردن صبحانه مامان رو به بابا گفت: مسعود امروز من دیرتر به کارخونه میرم چون باید بچه هارو به مدرسه برسونم و غیبت دو روزشونو موجه کنم   .

هر سه تایی به طرف مدرسه راه افتادیم. بین مدرسه ي من و ساناز یک کوچه فاصله بود. او کلاس اول راهنمایی بود و من کلاس سوم دبیرستان .بهد از رساندن ساناز، همراه مامان وارد دبیرستان شدیم. خانم رحیمی با دیدن ما با روي گشاده از جا برخاست. و بعد از سلام و احوالپرسی گفت: کلاست طبقه دومه، کلاس سوم ریاضی b، راستی غزال امسال باید به جاي شیطنت، حواست جمع درسات باشه فهمیدي؟

لبخند زنان گفتم: چشم

و از دفتر بیرون امدم. پله ها رو دو تا یکی کردم و خودم را به طبقه بالا رساندم. در کلاس بسته بود همهمه بچه ها بیرون میامد. ضربه محکمی به در زدم که باعث شد همگی ساکت شدند. به آرامی دستگیره را چرخاندم و سرم را از لاي در داخل کردم. بچه ها با دیدن من نفس راحتی کشیدند. زیبا گفت: غزال اللهی جوون مرگ بشی، این چه وضع در زدنه؟ زهر ترك شدیم   .

  • اول سلام کن بعد قربون صدقم برو، زیبا خانوم .

با تک تک بچه ها شروع به احوالپرسی و روبوسی کردم. همه از بچه هاي سال قبل بودند،فقط بین آنها دختري لاغر اندام با قد متوسط و چشمهاي عسلی و سبزه رو ناآشنا بود براي آشنایی جلو رفتم و گفتم: سلام من غزال سراج هستم به کلاس ما خوش اومدین. با لهجه خاصی گفت: سلام. از آشناییت خیلی خوشحالم! منم سها زمانی هستم   .

ثریا میان حرفش دوید و گفت: سها تازه از ایتالیا اومده به همین خاطر فارسی رو با لهجه حرف میزنه. چشمکی زدم و گفتم: عیب نداره، براي اینکه احساس تنهایی نکنی از این به بعد روي دوستی ما حساب کن   .

پارت اول

پارت دوم

پارت سوم

پارت چهارم

پارت پنجم

پارت ششم

پارت هفتم

پارت هشتم

پارت نهم

پارت دهم

پارت یازدهم

پارت دوازدهم

پارت سیزدهم

پارت چهاردهم

پارت پانزدهم

پارت شانزدهم

پارت هفدهم

پارت هجدهم

پارت نوزدهم

پارت بیستم

پارت بیست ویکم

پارت بیست و دوم

پارت بیست و سوم

پارت آخر

www.60tip.ir
www.60tip.ir

No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

عشق تدریجی

رمان عشق تدریجی

پارت اول تا اخر رمان عشق تدریجی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *