خانه / آخرین مطالب / دانلود رمان عروس استاد با لینک مستقیم

دانلود رمان عروس استاد با لینک مستقیم

عروس استاد

نویسنده:نامعلوم

ژانر:عاشقانه,موضوعی

قسمتی از رمان:
دامن لباس عروسمو از زیر پام جمع کردم و شروع کردم به دویدن.عروسیم توی باغ خارج شهر بود و از شانس گندی که داشتم این اطراف هم پرنده پر نمی زد.
توی کوچه های تاریک می دویدم و همش پشت سرمو نگاه می کردم .اگه بابام یا طاهر به همین زودی متوجه ی غیب شدنم می شدن فاتحه م خونده بود.
به خیابون اصلی رسیدم… بالاخره چشمم به یه ماشین افتاد. بدون فکر به سمتش دویدم و خودم و پرت کردم جلوی ماشین.
ماشین نگه داشت،یه مرد با عصبانیت پیاده شد و گفت
_زده به سرت خانم؟چرا این طوری می پری جلوی ماشین ؟
خواستم دهنمو باز کنم که تازه متوجه ی مرد روبه روم شدم.خدای من این که استاد تهرانی بود.
لبمو گزیدم به خاطر شنلم صورتم و ندیده بود.رومو برگردوندم و با ترس بر خلاف جهتش به راه افتادم که صداش از پشت سرم اومد
_صبر کنید انگار شما حالتون خوب نیست؟
جوابشو ندادم و قدمامو تند تر برداشتم… به سمتم دوید و جلوی روم وایستاد .
_کمکی از دست من بر میاد ؟
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت… ناچارا سرمو بالا آوردم.
با اخم نگاهم کرد و انگار کم کم منو شناخت که ناباور گفت
_تو از دانشجوهای سال اول نیستی؟
با بغض سر تکون دادم و گفتم
_بله استاد.
نگاهی به لباس عروسم انداخت و گفت
_با این وضع… این جا چی کار می کنی؟ می دونی اگه گیر به عده لا ابالی میوفتادی چ بلایی سرت میاوردن؟
بغضم ترکید و گفتم
_مجـبور شدم فرار کنم. بابام منو به یه مرد فروخته.اولش قبول کردم اما اون آدم یه مریض جنسیه بارها با خشونت باهام رفتار کرد میگه تو برده ی منی باید کفشامو لیس بزنی هر چی به بابام گفتم نفهمید منم مجبور شدم فرار کنم . لطفا از این جا بریم اگه یکی منو ببینه بدبخت میشم.
سری تکون داد دستمو به سمت ماشینش کشید ..ناچارا دنبالش رفتم و سوار ماشین آخرین مدل استاد شدم.
استارت زد از زیر چشم نگاهی بهم انداخت و گفت
_فکر نمی کردم اون دختر  انقدر زندگی سختی داشته باشه فکر می کردم هیچ غمی نداری _خوب امشب کجا می مونی ؟
 فکر اینجاشو نکرده بودم… زمزمه کردم
_نمی دونم تو خیابون.
_زده به سرت؟با لباس عروس شبو میخوای تو خیابون بمونی؟
_آخه جایی و ندارم برم .
با اخم نیم نگاهی بهم انداخت و گفت
_پس بریم خونه ی من .
هول شده گفتم
_نه نه… شما منو یه جا پیاده کنید من خودم میرم.
_حرف نباشه دختر تو این حال نمی تونم بذارم بری.
من رفتار بدی ازش ندیده بودم اما خوب ترسناک بود بخوای به خونه ی کسی بری که نمی شناسی .
از ناچاری سکوت کردم تا اینکه بالاخره به خونه ی استاد رسیدیم… در کمال تعجب ماشین رو روبه روی یه عمارت بزرگ نگه داشت
درو با ریموت باز کرد و ماشین و داخل برد. با دیدن استخر و حیاط بزرگ دهنم باز موند… یعنی استاد تا این حد پولدار بود ؟
به روی خودم نیاوردم از ماشین پیاده شد و منم پیاده شدم و خجالت زده دنبالش رفتم .. داخل هم کم از بیرون نداشت… مونده بودم ویلای به این بزرگی چرا هیچ کس توش نیست؟
نگاهی به سرتا پام انداخت و گفت

این رمان  صورت آنلاین در کانال تلگرام نویسنده در حال تایپه 

لذا جهت حفظ حقوق نویسنده در صورت تمایل به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کلیک کنید

ویا آدرس کانال تلگرام این رمان:https://t.me/joinchat/AAAAAEVAzFrzPMx4i-FlrQ

www.60tip.ir
www.60tip.ir
Rating: 4.3/5. From 79 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

مرد وحشی بقلم رویا روستمی

رمان مرد وحشی پارت 17

رمان مرد وحشی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک …

5 دیدگاه

  1. تروخدا زودتر پارت ۱۶رو بزارید

    Rating: 4.0/5. From 4 votes.
    Please wait...
    • رمان عروس استاد؟این رمان رو در کانال نویسنده دنبال کنید

      Rating: 4.0/5. From 24 votes.
      Please wait...
      • کانالتون همون استاد دانشجوعه؟؟

        Rating: 2.5/5. From 2 votes.
        Please wait...
        • سلام شصت تیپ کانالی در تلگرام نداره. تنها پل ارتباطی ما با کاربران فعلا 60tip.ir@gmail.com هست.

          Rating: 5.0/5. From 1 vote.
          Please wait...
        • سلام بله

          No votes yet.
          Please wait...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *