خانه / آخرین مطالب / دانلود رمان در سایه ساربید با لینک مستقیم

دانلود رمان در سایه ساربید با لینک مستقیم

رمان در سایه ساربید

نویسده:پرن ثابت

ژانر:عاشقانه

قسمتی از رمان:

ند به سمت عزیز می گوید:
_قربونت برم آروم می ریم. توام برو تو، هوا گرمه گرما زده میشی. یا علی.
دست تکان می دهم برای آن حجمِ گرد و کوچک غرقِ در انسانیت.کمربندم را که می بندم انگار تازه نگاه آراز مرا کشف می کند.
با منظور سوتی میزند و با شیطنت خاص خودش اضافه می کند:
_نه مثکه شمشیرتو امروز از رو بستی زورو.
با اخم می گویم:
_چطور؟
_مانتو جلو باز و شال قرمز و رژ مکش مرگ ما.گویا قصد جونتو کردی؟
قابلمه روی پایم سنگینی می کند.سرش را بر می دارم و مست می شوم از بوی دلمه‌های خوش رنگ و لعاب دیلماج.
حین بو کشیدن با حال عصب جواب می دهم:
_سوت و برا عمه جانت بزن،من همیشه خوش لباسم.
دکمه استارت را می زند و پر گاز ماشین را از سربالایی شیبدار باغ، بالا می کشد. داخل کوچه می گوید:
_یعنی تو خیلی اتفاقی تصمیم گرفتی مانتو جلو باز بپوشی و شال و رژ قرمز باهاش ست کنی دیگه؟
نگاهم به کوچه باغ سرسبز و منتهی به خانه-باغ کشیده می شود:
_خان داداشت خیلی غیرت داره خرج “خواهرای دوستاش” کنه.
عبارت “خواهرای دوستاش” همان تک عبارتیست که مستقیم میرود روی روان و اعصابم، از این مدل احترام گذاشتن آلان به بزرگتر‌ها و تغییر کلمه دوست دختر حین صحبت از آن موجودات لوس و عتیقه.طوری که عزیز، عمه سودابه و حتا عمو سهراب هم، وقت صحبت در مورد یکی از آن موجودات غیر زمینی، همین واژه سخیف را به کار می برند.
صورتش پر می شود از لبخند مهربانش، کوتاه نگاهم می کند:
_چرا فکر نمیکنی چون خیلی دوست داره، انقدر بی‌منطقه؟
با چشم‌های از حدقه بیرون زده می گویم:
_تورو قرآن من و یاد اون تبلیغ ننداز:”خواهرم پیاز باش، سیب گندیده نباش”
از ته دل قهقهه می زند:
_تبلیغِ چی؟
_چه میدونم، چند وقت پیشا رو یکی از بیلبوردا دیدم .
با حالت مسخره اضافه می کنم:
_پیاز با چند لایه بودنش کرم نمیخوردش اما سیب راحت میگنده و کرمو میشه.پس بیاید خودتونو بپوشونید، مروارید درونتون و حفظ کنید. جانِ خودم ایده این تبلیغم، کار خود نا کسشه.
چشم‌هایم را داخل کاسه چشمم می چرخانم و رویم را برمی گردانم سمت جاده. صدای خندهٔ آراز ادامه دارد.
عصبی می گویم:
_تو میدونی بحث من حجاب نیست و باهاش مشکلی ندارم. برای آدمای محجبه هم خیلی احترام قائلم. اما حجابی که اختیاری انتخاب بشه نه اجباری. این که به زور به من بکن نکن و می‌خواد دیکته کنه، روانیم میکنه. یه دونه از این رفتاراشو با دخترای دور و برش نداره. فقط زبونش سره من درازه…الان تو شاهدی دیگه، یک هفته است با من تو قیافه است، که چی؟چرا تو دورهمیِ رضا میثاق من و آرام هم بودیم؟
نفسی می گیرم و ادامه می دهم:
_خدارو شکر ما تنها رفته بودیم و اون بود که با دختر رویت شد. بعد به جای اینکه ما دستش بندازیم اون برا ما تو قیافه رفته.وسط دورهمی دست منو کشید، کشون کشون زورم کرد به رفتن. آخه این درسته؟آبروم رفت.
از حرص سر جایم جا به جا می شوم. یاداوری دورهمی رضا میثاق و اصرار بیش از حد آرام برای همراهیش، خونم را به جوش می آورد.
چند بار گفته بودم نمی آیم اما وزه بودن از خصلت‌های بارز نوه‌های خلف عزیز جون است بلاخص اگر آن نوه فرزند عمه سودابه باشد.
بی خبر از اینکه رضا میثاق همان فردیست که آلان همیشه به عنوان ژن خوب از او یاد می کرد.یک عبارت پر از تمسخر، که نشان میداد این فرد با مال مردم خوری و پول باد اورده ی از نیاکان به ارث رسیده تا اینجا خودش را کشیده.
همین آمدن خودش به آن مهمانی بیشتر جای سوال داشت تا حضور من و آرامِ از همه جا بیخبر.
سوال آراز آتشم زد:
_حالا چی شد که یک هفته است سر سنگینین؟
با بغض و حرص حرف‌های بی‌منطق برادر عزیزش را تکرار کردم:
_به من میگه”تو دورهمیه پسر اسمیای تهران راه پات وا نشده بود که اونم شکر خدا شد”. همچین دهنشو پر می‌کنه میگه راه پات وا شده که انگار منو تو چه وضعی دیده…آراز به خدا من دیگه تحمل این قلدریاشو ندارم.
تو شاهد باش دفعه دیگه بخواد از این ادا اوصول‌ها در بیاره می رم از دونه دونه “خواهرای دوستاش” عکس میگیرم، آلبوم درست می‌کنم. میدم یکی یه دونه دست عمو سهراب و عزیز یادگاری شه براشون.

رمان فوق آنلاین بوده و در حال تایپ میباشد لذا جهت حمایت از صاحب اثر از دوستانی که تمایل دارند تقاضا میشود که به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کیک کنید

آدرس کانال تلگرام نویسنده:https://t.me/paransabet_novel

www.60tip.ir
www.60tip.ir
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان قصاص نوشته سارگل

رمان قصاص نوشته سارگل قسمت بیست و چهارم

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *