خانه / آخرین مطالب / دانلود رمان عشق خاموش با لینک مستقیم

دانلود رمان عشق خاموش با لینک مستقیم

رمان عشق خاموش

نویسنده:کمند

مقدمه:

دنیا، دنیای ما آدم ها
پر شده از قضاوت، قضاوت هایی که
همه را به اشتباه می اندازد و چه ساده
دل می شکنند…
سعی می کنیم آدمی منطقی باشیم اما…
تلاش بی فایده هست
ما آدم ها منطقمان در گوشهایمان و چشمانمان است
نه عقلمان…

قسمتی از رمان:

اردیبهشت ماه بود و هوا گرم، با این که شب بود و به خاطر شلوغی کولر روشن بود ولی هنوز کلافه بود از گرما و به قول ساره تابستان شود حالش چه می شود!
یکی از دکمه های پیراهنش را باز کرد که ساره با لبخند سمتش آمد و پیش دستی میوه را پوست گرفته و با سلیقه درون پیش دستی چیده بود سمتش گرفت و گفت:
-بفرما عزیزم
حسام پیش دستی را از دست ساره گرفت و نگاه چشمان آرایش شده اش کرد و گفت:
-ممنون
-خواهش می کنم عشقم
بردار زنش خندید و گفت:
-ساره از !کی تا حالا میوه پوست می گیری؟
ساره پشت چشمی نازک کرد و گفت:
-از وقتی ازدواج کردم همیشه واسه حسام پوست می گیرم
حسام پیش دستی میوه را روی میز گذاشت و به برادر زنش گفت:
-بهتره تو هم بخوری ببینی خواهرت چقدر هنر داره
ساره لبخند زد کنار شوهرش نشست و گفت:
-سیا واقعا میخوای بری؟
-آره بابا میرم میام
-خوش به حالت منم دوست دارم بیام
حسام نیش خند زد و سر چرخاند نگاه همسرش کرد و گفت:
-این همه دوست داری بری ترکیه زندگی کنی؟!
-وای آره حسام میریم اون جا با آرامش زندگی می کنیم
-خب چرا نمیری؟ با داداشت برو
ساره لب به دندان گرفت که حسام عصبی بلند شد و گفت:
-بهترم زندگی می کنی
آن را گفت و از آن ها دور شد، ساره نگاه برادرش که نگاه حسام می کرد کرد و گفت:
-باز ناراحت شد، اوف تا حرف رفتن می زنم ناراحت میشه
-خب چه کاریه همین جا زندگیتون خوبه که
-حالا من یه حرفی زدم، حسام زود ترش می کنه، جدیدا تا شمالم نمیزاره برم
-علاقش زیاد شده تو هم به دلش راه بیا
ساره لبخند زد و گفت:
-حتما
ساره نگاه حسام که کنار پنجره ایستاده بود کرد و با ناز سمتش رفت، مادر حسام در حالی که به حرف های خواهرش گوش می کرد اما نگاهش به حسام بود که خواهرش گفت:
-به نظرت ساره بچه نمی خواد یا حسام؟
مادر حسام شانه بالا انداخت و گفت:
-خودت چی فکر می کنی؟
مادر ساره نگاه دخترش کرد و گفت:
-نمی دونم والا سایه که بعد پنج سال ازدواج تازه گذاشته حامله بشه
مادر حسام پوز خند زد و گفت:
-چه خوب
-حسام و ساره عاقل هستن بهتره دخالت نکنیم
-شما زیادی خون سردی عزیزم، اگه من مثل تو بودم کلاهم پس معرکه بود، تو با وجود پنج تا بچه زیادی خون سردی
خواهرش با طعنه گفت:
-تو این چیزا حالیت نیست پس درک نمی کنی
مادر حسام ابروهایش به هم نزدیک شد اما خواهرش به تلافی خون سرد گفت:
-بهتره بگم سیامک کیک رو بیاره
آن را گفت و از خواهرش دور شد، مادر حسام دندان روی هم سایید و زیر لب گفت:
-بی معرفت
ساره از حسام دور شد و حسام کلافه دستانش را در جیب شلوارش فرو کرد، کامل سمت پنجره چرخید و نگاه ماشین هایی که در خیابان پارک شده بود کرد.
ذهنش و وجودش خسته بود، این را آن زن یعنی مادرش می فهمید اما…
-چه خبر آقا حسام؟
حسام سر چرخاند نگاه محمد پسر عمه ی ساره کرد و گفت:
-خبر خاصی نیست
-با این وضع مملکت کارُ بارتون بهم نریخته؟
-سخت می گذره، اما بهم نریخته
-اون وام سنگین که گرفته بودی قسطش تموم شد؟
-یک ماه دیگه تموم میشه
محمد سوتی کشید و گفت:
-ای ول بابا، خوش به حال ساره که همچین مرد با استقلالی داره
حسام لبخند زوری زد که محمد گفت:
-نوشیدنی نمی خوری حسام جان؟
-نه
-شوهر من اهل نوشیدنی نیست آقا محمد
محمد نگاه ساره که نزدیکشان شده بود کرد و گفت:
-راستشو بگو این مرد نمونه رو چطور تور کردی؟
-تور نکردم که عاشقم شد
کنار شوهرش ایستاد نگاه نیم رخش کرد و گفت:
-فقط پسر خالم نبود عشقم بود
حسام سر چرخاند نگاه ساره کرد و ساره لبخند دل نشینی زد و گفت:
-کیک دارن میارن بیاین بریم جلو

-نکن دیوونه بخواب دیگه
نگار عصبی باز دراز کشید و بالای سرش را بالای سر مانلی و دُرسا چسباندُ گفت:
-گیر دادی درسا بی خیال دیگه
-این دیگه آخریشه بخدا
دوربین را بالا گرفت و در خالی که هر سه بالای سرشان به سر هم چسبیده بود و گل سفیدی کنار مقنعه شان بود و چشمانشان بسته بود، درسا عکس را گرفت و سریع چشم باز کرد با دیدن عکس جیغ خفه ای کشید و گفت:
-عالی شد

رمان فوق آنلاین بوده و در حال تایپ میباشد لذا جهت حمایت از صاحب اثر از دوستانی که تمایل دارند تقاضا میشود که به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کیک کنید

آدرس کانال تلگرام نویسنده:https://t.me/joinchat/AAAAAENd1KSpdXlLSs-wSw

www.60tip.ir
www.60tip.ir
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

عشق تدریجی

رمان عشق تدریجی

پارت اول تا اخر رمان عشق تدریجی جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *