خانه / آخرین مطالب / دانلود رمان قراری که عاشقانه نبود با لینک مستقیم

دانلود رمان قراری که عاشقانه نبود با لینک مستقیم

رمان قراری که عاشقانه نبود

نویسنده:نیلوفر لاری

خلاصه:

گذار تا از زندگی هم کم باشیم
آدمها حساب نداشته هاشان را بیشتر دارند
و دور و بی خبر باشیم از هم
هیچ دردی بدتر از نزدیکی های دور نیست
تا عشق بیش از این از سکه نیفتاد
بیا داستان آشنایی را تمام کنیم
گاهی باید
چمدان خاطره ها را بست
و بی خبر رفت
بی نگاهی پرافسوس به پشت سر
جدایی
پایان دوباره ی قصه ی ماست
با قراری که عاشقانه نبود

قسمتی از رمان:

تهران ۱۳۹۲
داشتم با کاغذ توی دستم خودم را باد می زدم.کولرآبی روی دور تند بود اما زورش به گرمای چهل درجه ی بعدازظهر جهنمی تهران و دفتر کار خفه و کوچکمان که در طبقه ی دوم ضلع شرقی یک ساختمان قدیمی قرار داشت نمی رسید.

یکی نیست به من بگوید چرا توی این گرما لباس تیره می پوشی تو دختر…البته نه اینکه شعورم نرسد نه.پول خرید یک دست لباس نو و مناسب فصل تابستان را نداشتم.والا من هم می توانستم توی این گرمای نفسگیر لعنتی تهران مانتوی سفید یا کرم یا طوسی و صورتی ملایم بپوشم وبه جای این مقنعه ی کوفتی یک شال رنگارنگ بندازم سرم و بال هایش را از دو سمت باز می گذاشتم تا کاسه ی سرم اینقدراز داغی به زق زق نیفتد وعرق اینجوری از سروکولم سرازیر نشود.

حالا الکی مثلا نخواستم تابستان را خیلی تحویل بگیرم که زودتر برود رد کارش.ولی اینجور که پیداست اینجا در تهران تابستان کلا فصلی فاقد شعور است که نه تنها نیمه ی دوم فصل بهار را هم از آن خودش کرده اینطور که داغ کرده برایمان می ترسم به نیمه ی اول فصل پاییز هم چشم طمع دوخته باشد.

خانم ایوبی از توی کشوی میز کارش چندتایی اسکناس درشت سواکرد و مشغول دسته کردنشان شد.چشم من با علاقه به حرکت دستانش و مرتب کردن پول ها بود.در تخیلاتم هر کدام را ضرب در صد کرده بودم و با حسرت اینکه ای کاش در عالم واقع هم می شد آدم در یک نگاه پول خودش را چندین برابر کند آه کشیدم.

صدای خانم ایوبی حواسم را پرت کرد.

-کارت خوب بود.منتها دیگه خواهشا تو متن اصلی دست نبر.مشتری اعتراض داشت.

و پولها را به سمت من گرفت.یک زن میانسال با چهره ای کاملا معمولی بود با یکی دو پره گوشت و چربی اضافی . با این اندام گلابی اش مانتوی پانچ هم که می پوشید درشت تر به نظر می رسید .نگاهم با تعجب به برق شیشه های عینکش بود آن چند اسکناس درشت را از دستش گرفتم وگفتم

-ولی من هیچوقت تو متن اصلی دست نمی برم.فقط غلهای املایی رو تصحیح می کنم همین.

او که ظاهرا خسته و بی حوصله نشان می داد و معلوم بود که نمی خواهد با من در این مورد بحث کند.ابروان تتوی روشنش را برایم تیز کرد و برای اینکه حرف آخر را زده باشد گفت

-خب چی کار داری؟از این به بعد غلطهای املایی شون رو هم نگیر.وقتی نمی خوان.چه اصراریه؟

اما من با این حرف ها قانع نمی شدم.یعنی اصلا برایم توجیه کننده نبود.یعنی چی که باید از خیر اصلاح غلطهای املایی فاحشی که توی متن مثل یک وصله ی ناجور به چشم می زد می گذشتم؟ پس قرار بود سواد آدم به چه دردش بخورد و کجا به کارش بیاید؟

-ببینید خانم ایوبی.طرف اومده غیظ رو با با صاد ضاد نوشته.یامرموز رو با دال ذال .خیلی خنده داره وقتی آدم می بینه تویک متن کج دار و مریز رو به غلط با صادضاد نوشته کج دار و مریض.اونم چندین مرتبه.من نمی تونم چشمامو به راحتی روی این غلطهای نوشتاری ببندم.

نمی دانم از حرفهایم چه استنباطی کرده بود که حس کردم به او برخورده؟ این را از قیافه ی درهم و ابروان بالارفته و حالت تدافعی توی چشمانش فهمیدم

-باید بتونی چشمات رو ببندی جانم.تو که ویراستار نیستی و اینجا هم موسسه ی ویراستاران ادبی نیست.ما یه موسسه ی تایپ هستیم و کارمون فقط تایپه.می فهمی خانم اعتمادی؟ یعنی اگه یه جا توی متن دیدی طرف اصطلاح رو به جای سین با ث سه نقطه نوشته تو هم به همون شکل باید تایپ کنی و کاری به تصحیحش نداشته باشی.حوصله داری وقتت رو بی خودی پای چیزهایی که توی حیطه ی کاریت نیست تلف کنی؟.حالا بیا پارت بعدی رو بهت بدم.

رمان فوق آنلاین بوده و در حال تایپ میباشد لذا جهت حمایت از صاحب اثر از دوستانی که تمایل دارند تقاضا میشود که به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کیک کنید

آدرس کانال تلگرام نویسنده:https://t.me/niloofarlariauthor

www.60tip.ir
www.60tip.ir

No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان قصاص نوشته سارگل

رمان قصاص نوشته سارگل قسمت بیست و چهارم

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *