خانه / آخرین مطالب / دانلود رمان گوشه پیراهن تو با لینک مستقیم

دانلود رمان گوشه پیراهن تو با لینک مستقیم

رمان گوشه پیراهن تو

نویسنده:مریم سلطانی

خلاصه:

ژانر: عاشقانه/اجتماعی

پلک میبندم و از میان خاطره هایی که تنها با آن یک قدم فاصله دارم عبور میکنم.
از روی خون خودم که لاجرعه سرکشیدی و تنی که ناجوانمردانه فتح کردی…
میگذرم از شانه ای که تکیه گاه نشد. از روحی که شکستی…
از شلاق نگاهی که هرزآلود شد!
میگذرم و چنگ میزنم به همان… گوشه_پیراهن_تو

قسمتی از رمان:

-این چیه؟
سی دی درون دستم را پشت و رو کردم و شانه ای بالا کشیدم.
-نمیدونم.
-کجا بود؟
به کمد و وسایل که پای آن رها شده بود اشاره کردم.
-اونجا… تو اون جعبه، تو کمد.
کوتاه و گذرا به جایی که اشاره کرده بودم نگاه کرد.
سر که چرخاند، اخمی مابین ابروانش جا خوش کرده بود.
ظاهرا حال او هم دسته کمی از من نداشت.
دستش را بی حرف و برای گرفتن آن به سمتم دراز کرد.
چشمانم لحظه ای روی ساعد کشیده و آستین های لباس سیاهش که طبق عادت بالای آرنجش تا زده بود گیر کرد.
دستم به همراه نگاهم بالا رفت و درست روی چشمان پر نفوذش نشست.
چیزی درون دلم هوار شد.
سی دی را به آرامی از دستم کشید و لبه ی تخت نشست. لب تاپش را که قبل آمدنم با آن مشغول بود را برداشت و روی پایش گذاشت.
-بشین.
بی اراده کنارش نشستم.
دکمه ی کنار لب تاپ را فشرد و در حال جا زدن سی دی پرسید:
-از میلاد چه خبر؟
چشمانم بی اختیار به دنبال دستانش که به سمت دکمه های لب تاپ می رفت رفت و آرام و زمزمه وار گفتم:
-خوبه…
-تصمیمت جدیه؟
چشم از دستانی که وسوسه ی لمس آن به جانم افتاده بود گرفتم و نگاهش کردم.
خیره در چشمانی که برای اولین بار از نزدیک و آن فاصله مشغول تماشایش بودم لب زدم.
-خیلی وقته دارم بهش فکر میکنم.
برای ثانیه ای طولانی نگاهم کرد.
-نمیری؟
-نه…
غرق در نگاهی که ناخودآگاه برایم دوست داشتنی آمده بود مانده بودم که صدای آشنایی نگاه هر دوی ما را به سمت شی سیاه روی پایش برد.
-ترمه…

مقابل آینه ایستادم و به آرامی حوله ی کوچکی که دور موهایم پیچیده بودم را باز کردم. نگاهم از داخل آینه روی موهای نمدارم که پیچ و تابی زیبایی خورده بود نشست. سیاهی اش کنار پوست مرطوب و ملتهبم زیادی در چشم بود.
دست دراز کردم و قوطی کرم را از روی میز برداشتم که صدای قیژ در نگاهم را ناخودآگاه عقب برد.
دلم با دیدنش دوباره و هزارباره فرو ریخت.
چند قدمی من ایستاد و حوله کوچکی که میان دستانش داشت و روی موهایش میکشید را عقب برد.

چشمانش با دیدنم برقی زد و گوشه ی لبش انحنا گرفت. لبه ی حوله ا ی که دور گردنش انداخته بود را با دو دست گرفت و سلانه قدمی جلو گذاشت.
مسیر نگاهش با قدمش جا به جا شد. پایین رفت و درست روی برهنگی سینه ام که با عقب رفتن حوله ام بیرون افتاده بود نشست.
دستم که خجالت زده بالا رفت، تک خنده ی صداداری زد و گفت:
-گاهی میمونم کدوم روتو باور کنم. حالاتو یا…

رمان فوق آنلاین بوده و در حال تایپ میباشد لذا جهت حمایت از صاحب اثر از دوستانی که تمایل دارند تقاضا میشود که به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کیک کنید

آدرس کانال تلگرام نویسنده:https://t.me/maryamSoltaniNovelist

www.60tip.ir
www.60tip.ir
No votes yet.
Please wait...

همچنین ببینید

دانلود رمان قصاص نوشته سارگل

رمان قصاص نوشته سارگل قسمت بیست و چهارم

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *