آخرین مطالبدانلود رمان PDFصفحه اصلیعشق تدریجی

دانلود فایل apk رمان عشق تدریجی

3.1 (62.5%) 8 vote[s]

دانلود رمان عشق تدریجی

 فایل دانلود آخر مطلب

 

نویسنده: پریسا طاهری
ژانر:عاشقانه/پلیسی

خلاصه:
یه دختر شیطون،با یه دخی دیگه توی دانشگاه دعواش میشه و همین دعوای کوچیک،با شرطی که سر اون دختر می بنده،باعث اتفاقات خوب و بد میشه که اتفاقات زیاد و پر از هیجان و البته عشق های زیادی رو برای خودش و اطرافیانش رقم میزنه و پای کسایی به داستان باز میشه که… از اون طرف ناخواسته وارد یه ماجرای میشه که پای کیارش هم به داستان باز میشه اما آرام عاشق… پایان خوش

قسمتی از رمان:

آرمان نگاهش رو از تلویزیون گرفت و گفت:
بچه برو بخواب، مگه فردا نباید بری؟؟
به تو چه ای نثارش کردم که گفت:
پرو شدیاااا،برو بچه برو بخواب که معلومه گیج خوابی!
راست می گفت، سری تکون دادم و رفتم از پله ها بالا.
راستی خودم رو معرفی نکردم،
من یه دختر شاد و خوش سرزبونم به اسم آرام به معنی سکون و آرامش اما بر خلاف اسمم خیلییییی شرمممم!!
یه داداش بزرگ تر از خودم دارم به اسم آرمان. هردوتامون با هم میترکونیم.
بابامون روی وضعیت تحصیلمون خیلی خیلی حساسه.
بخاطر همینم تو سن 15 سالگی با خانواده مون رفتیم فرانسه.
تا من کنکورم رو دادم و خواستم سال اول دانشگاهم رو تو دانشگاه فرانسه بگذرونم بخاطر کار بابام که شرکت داره مجبور شدیم بر گردیم اما بابام قبول نکرد و گفت خودش بر
میگرده اما ما به زور راضیش کردیم باهاش بیایم.
در اتاقم رو باز کردم و رفتم تو اتاق.
خب داشتم می گفتم، بخاطر اینم که چن سالیه از وطن دور بودیم از هیچ کدوم از دوستامون خبر… نچ نچ نچ نداریم. راستی من قراره برم دانشگاه اونم فردا،البته بعد یک هفته
طاقت فرسااا.
روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم. و نمی دونستم چندتا اتفاق کوچک تو دانشگاه چه اتفاقاتی رو بیرون دانشگاه برای من و اطرافیانم رقم می زنه…

دینگ،دینگ…دینگگگگگ،دییییینگ.
اااه بازم که این آلارم گوشی مزااحم.
اه،دیوونه شدممم. همون طور که تو خواب و بیداری بودم آلارم گوشی رو قطع کردم و با چشم نیمه باز به ساعت گوشیم نگاه کردم.
7و25 دقیقه صبح،
بیخیال سرم رو زیر پتو کردم که یک دفعه یاد روز اول این دانشگاه… افتادم و سریع از تخت دو نفره (خوشگلم) پایین اومدم و با یه حرکت سریع تو دستشویی رفتم و بعد از
آب زدن به دست و روم خودم رو تو آیینه نگاه کردم.و یک دفعه زیر خنده زدم و خودمو مسخره کردم.قیافم در حد لالیگا مسخره شده بود. چشمای هزار رنگم که توش هزار تا
رنگ هست پف کرده بود و موهای خرمایی رنگم آشفته دورم ریخته شده بودو در کل سوووووژه بودم.
سریع از دستشویی بیرون اومدم و موهام رو شونه کردم.
توی کمد چشم می چرخوندم و دنبال یه مانتو خوشگل بودم که هم تک باشه و دخترا باهام دوست بشن البته نه پسراااا. چون منکه نمی تونم تو دانشگاه دوس نداشته باشم، میتونم؟
نـــــــه!

همین جوری کلافه دنبال مانتو بودم که یک دفعه چشمم افتاد به، عالی بود!!! مانتو صورتی مایل به گلبهی که آستین های سه ربع داشت و پایین آستین و یقه اش پارچه پلنگی کار
شده بود و یه کم پایین تر از یقه اش دو تا گل بود که با زیپ درست می شد و در کل عالیییی بود. بعد یک شلوار لی مشکی که تازه خریده بودم رو از کمدم در آوردم و مشغول
پوشیدن شدم. بعد به سرعت شال گلبهیم که طرحدار بود رو سرم کردم که خیلی خوشگلم میکرد.
با خودم گفتم:
اعتماد به سقف اوووف!

دانلود مستقیم فقط برای اندرویدکلیک کنید

نصب نرم افزار winrar برای گوشی الزامی است دانلود از طریق گوگل پلی یا بازار

عشق تدریجی
دانلود رمان عشق تدریجی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن