آخرین مطالبدیازپام

رمان دیازپام پارت 12

Rate this post

رمان دیازپام نوشته فریده بانو

جهت مشاهده پارت های منتشر شده این رمان از اینجا کلیک کنید.

رمان پیشنهادی ما : رمان معجون از اینجا کلیک کنید

#پارت_70

از سرویس بیرون اومدم. ویهان نگاهی به سر تا پام انداخت.

-نمیخوای که با این موهای فر و صورت آرایش کرده بیای؟؟!

یادم رفته بود. دوباره وارد سرویس بهداشتی شدم. با هزار مکافات سرم و زیر شیر آب گرفتم.

دوباره برگشتم که حوله ای رو سمتم پرت کرد.

-بگیر موهات رو خشک کن، حوصله ی مریض داری ندارم!

حوله رو گرفتم و روبروی آینه ی قدی ایستادم. موهام رو خشک کردم و خواستم داخل کلاه بذارمشون که نگاهم از تو آینه به نگاه ویهان گره خورد.

از روی مبل بلند شد.

-زود باش، دیر شد.

سوئیشرت سورمه ای رنگی پوشیدم. با هم از خونه بیرون اومدیم. سوار ماشین مشکی شاسی بلند شدیم.

-خوشت میاد دنبال دردسر باشی؟

-اون دخترها رو کجا میبرین؟

-مراقب حرف زدنت باش.

پوزخندی زدم.

-شما اون دخترها رو به داعشی های لعنتی میدین؟

-ما کسی رو به زور جایی نمیبریم.

-شما گولشون میزنین … تو یه حـ …

هنوز حرفم کامل نشده بود که سوزش بدی روی دهنم حس کردم.

-اینو زدم تا بدونی جایگاهت کجاست؛ فکر کردی به روت خندیدم خبریه؟؟! بهتره دایه ی عزیزتر از مادر نشی! این دخترها میلیون ها تومان پول میگیرن.

-گوشیم رو بده.

-میخوای چیکار؟

-میخوام به دختردائیم زنگ بزنم تا نگران نشه.

-بهش چیز اضافه ای نمیگی!

-باشه.

گوشی رو گرفتم و به هاویر زنگ زدم. معلوم بود که خیلی نگران شده اما نمیتونستم توضیح بدم.

ویهان با سرعت رانندگی می کرد. نمیدونستم کجا قرار بود بریم. گوشی ویهان زنگ خورد.

-الو … تو راهیم، شما برید، خودمو بهتون می رسونم.

گوشی رو قطع کرد. هوا گرگ و میش بود که به شیراز رسیدیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن