آخرین مطالبرمان سراب

رمان سراب نوشته ناهید گلکار پارت 15

Rate this post

رمان سراب نوشته ناهید گلکار

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید

تو نگاهش شرم رو دیدم ولی زود به خودش اومد و روشو از من برگردوند …
جلوی همه ی صندلی ها سه تا خالی بود که منو و فرید روش نشستیم ..
قاضی مرد جوونی بود که شاید چهل سال نداشت ..ته ریشی گذاشته بود و آدم آرومی به نظر می رسید؛ دلم با دیدن اون گرم شد و حس کردم می تونم حرفم رو به اون بزنم ….
خیلی مادبانه خطاب به من گفت : خانم پریسا زرین پور ؛ متهم به تهدید و زدن چاقو به همسر اول بهنام صدری شیما ازقندی هستین ….
شما برای قسم خوردن برید اونجا …
رفتم و دستم رو روی قرآن گذاشتم وقسم خوردم و برگشتم ..
بعد قاضی از شیما خواست که این کارو بکنه …اونم رفت و قسم خورد ..من مونده بودم با وجود اینکه دست روی قران گذاشته چطور می تونه از این به بعد دروغ بگه و روی حرفش بمونه …
بعد از وکیلِ شیما خواست حرف بزنه ….
مرد نسبتا چاق و پا به سن گذاشته ای بود .
گفت : با سلام به محضر دادگاه و جناب قاضی….
باید عرض کنم که خانم پریسا از روز اول با نقشه قبلی وارد زندگی آقای بهنام صدری شده چون توسط دوست ایشون توی یک عروسی بهم معرفی میشن و دوست ایشون می دونسته که آقای صدری همسر داره …. این خانم با دسیسه ها و نیرنگ های خودشون زیر پای شوهر موکل من نشسته ..که با وجود اینکه هنوز شیما ازقندی بعد از یازده سال زندگی با بهنام صدری و با وجود استطاعت مالی چیزی به نام ایشون نکرده ..
همون اول ازدواجش با پریسا یک خونه بسیار لوکس و مدرن در بالای شهر به نام ایشون زده ..
فرید گفت : آقای قاضی اعتراض دارم این چیزا ربطی به پرونده نداره ….

گفت : اگر اجازه بدین ربطش رو عرض می کنم ..
قاضی اجازه داد ؛؛
گفت : هنوز موکل من یک سفر چند روزه با شوهرش نرفته ولی ایشون برای ماه عسل به آلمان رفتن و چند تا چمدون سوغاتی با خودشون آوردن که عکس های اون نزد موکل من موجود است …..
این مظلومیت موکل منو نشون میده .. زنی ساز گار؛؛ فداکار؛؛ و از خود گذشته ..همون طور هم که عنایت دارین ایشون هم جوان هستن هم سالم و هم فاقد عیبی که شوهر اجازه داشته باشه زن دوم رو اختیار کنه ..
پس پریسا زرین پور با فتنه گری و حیله تونسته بود بهنام صدری رو فریب بده ……
فرید گفت : آقای قاضی این مربوط به این پرونده نیست اعتراض دارم …
گفت : الان به منظورم می رسم ..اجازه بفرمایید ..خوب در شرایطی که شیما قرار گرفته؛؛ هیچ زنی تاب مقاومت نداره و بدون منطق دلش می خواد از خیانت شوهرش سر در بیاره ..زنگ می زنه به پریسا و ازش می خواد ملاقاتی با هم داشته باشن و البته که شیما اصرار می کنه برن به خونه ی پریسا ..
اون راضی نبود و امتناع می کرده ..و این شیما بوده که پا فشاری می کنه …
پریسا قصد داشته این کارو در جای دیگه انجام بده ..وقتی پریسا چاقو در میاره و اونو تهدید می کنه شیما فورا به پلیس اطلاع میده .. و پریسا با زیرکی با مادرش تماس می گیره و میگه شیما منو تهدید می کنه و تذکر میده به بهنام هم خبر بدین …
اولین ضربه رو که می زنه .. شیما خودشو تو همه ی خونه می کشونه تا هم از دست اون فرار کنه ..و از غیظی که تو وجودش بود ؛ خودشو به در دیواز می زنه …
بعد پریسا سعی می کنه اونو دوباره بزنه که شیما بازم فرار می کنه میره تو اتاق خواب اونجا یک ضربه دیگه بهش می زنه …
و این کشمکش تا رسیدن پلیس طبق اظهارات پریسا که فکر نمی کرده شیما واقعا به پلیس زنگ زده باشه ادامه پیدا می کنه و باز طبق اظهارات خودش فکر می کرده مادر و پدرش پشت در هستن …درو باز می کنه و منتظر میشه …
معلومه که اگر منتظر پلیس بود چاقو رو با اون شهامت تو دستش نگه نمی داشت …..
پس خوب چاقو همون طور تو دستش می مونه …..و اینکه واقعا قصد کشتن شیما رو داشته معلوم نیست ولی اونو به مرگ تهدید کرده …. و این خودش جرمی جداگانه داره …..
شیما ازقندی از پریسا زرین پور شاکی هست و تقاضای اشد مجازات رو در مورد متهم از محضر قاضی محترم دارد …..
هفتاد و چهار ضربه شلاق و شش سال حبس ….

از حرفای وکیل خونم به جوش اومده بود دلم می خواست فریاد بزنم ..
ولی طاقت آوردم بازم ساکت موندم …
فرید آهسته به من گفت : نگران نباش اون باید این حرفا رو بزنه ……
قاضی به فرید اشاره کرد : بفرمایید …
فرید بلند شد و رفت جلوی میز قاضی و گفت : با سلام وعرض ادب به محضر دادگاه مقدس و عادل ..که عدل یکی از پنج اصل دین ماست …
من وارد حاشیه نمیشم تا سخنم از صبر دادگاه و قاضی محترم خارج نباشه ..که دفاع از سخنان وکیل محترم در شکایتی که پریسا زرین پور از بهنام صدری جهت گول زدن ایشان به عنوان اینکه هنوز همسری اختیار نکردن و با این فریب ایشون رو به عقد خود در آوردن برای طلاق و جدایی ؛ در دست اجراست که تاریخ دوم خرداد دادگاهی به همین عنوان در حال رسیدگی میباشد …
اما این دادگاه برای اثبات بی گناهی پریسا تشکیل شده …
قاضی محترم پرونده رو مرور کردن و من از تکرار اون خود داری می کنم ….و عدله ای محکم و غیر قابل انگار در اختیارتون قرار میدم که حاکی از بی گناهی موکلم دارد …
اول ..نحوی بر خورد اولین چاقو با پای شیما ازقندی ..
اجازه می فرمایید ؟ شیما خانم میشه بیاین و صحنه اولین چاقو خوردن رو به ما نشون بدین ؟ وخودش در حالیکه یک خودکار مثل چاقو به دست راستش گرفته بود ..
گفت : فرض کنین من پریسا هستم شما کجا و چطور ایستاده بودین ؟
شیما گفت : همینطوری که شما ایستادین جلوی من بود و به من حمله کرد ….
گفت :به این حالت؟ رو در رو ؟
شیما که رنگ صورتش پریده بود و کاملا سفید شده بود گفت : بله ..اومد جلو و تو چشمم نگاه کرد و منو زد …..
گفت : آقای قاضی ..یک زن که تا به حال زندگی پاکی داشته….. در لحظه ای تو موقعیت الان من قرار بگیره چاقو رو کجا می تونه با عجله و ترس فرو کنه ؟ .. مسلما به پای چپ؛؛ اینجا؛؛ یا نهایتا اینجا …ولی این چاقو به پشت رون پای راست جایی که دست خود شیما می رسیده زده شده ..که در این حالتی که پریسا قرار گرفته بود امکانش وجود نداشت ….
ممنون ..خانم شیما فرمودین بعد از خوردن اولین چاقو فرار کردین رفتین تو اتاق خواب ..و پریسا اومد و دومی رو که زخم عمیقی نبود اونجا به شما زد درسته ؟ …. لطفا جواب بدین ..

خیلی آهسته گفت : بله اونجا منو زد …
گفت: لطفا خانم شیما ,بلند طوری که آقای قاضی بشنوه دوباره بگین ….
شیما بلند تر گفت : بله با بی رحمی دوباره منو اونجا زد …..
فرید گفت :اونجا منظورتو کجاست ؟
گفت : تو اتاق خواب ….
فرید گفت : آقای قاضی این برگه خدمت شما ….چون توی اون خونه مدتی بود کسی رفت و آمد نمی کرد روی زمین پر از گرد و غبار ی بود که جای پای هر کس از هر کجا رد می شده مشخص کرده ..و به راحتی با انطباق کف کفش هر دو نفر به این نتیجه رسیدیم که …
تنها جای پایی که وارد اتاق شده مال شیما ازقندی بوده … و بعدم پلیس ….و در تمام طول مدتی که شیما دور خونه راه میرفته جای پای پریسا از آشپزخونه تا جلوی اوپن ..
بوده که چندین بار رفته و برگشته و اصلا جای پای شیما دیده نشده پس حتی بهم نزدیک هم نبودن ……
فقط یک بار پریسا تا دم آیفون رفته و بعد در وردی برای باز کردن ؛؛ ….
سوم .. وقتی بهنام وارد میشه شیما جلوی پلیس و عده ای که اونجا بودن ..اظهار می کنه ؛؛ پریسا چاقو زده تو پهلوم دارم میمیرم؛؛ …
با اجازه محضر دادگاه ..خانم شیرین زرین پور .. بفرمایید وقتی پریسا شما رو دید از چه چیزی نگران بود ؟
مامان بلند شد و گفت : می گفت من نزدم .. اول چاقو رو تو پهلوش فرو کرد وکشید بیرون می خواست بزنه تو قلبش من چاقو رو ازش گرفتم ….
گفت : ممنونم ..وقتی طبق این گزارش هیچ آسیبی به پهلوی شیما نخورده و ضربه ای وجود نداشته ….و این فقط برای ترسوندن پریسا بوده که وقتی پلیس می رسه چاقو رو برای زدن به سینه اش بلند کنه و پریسا که وحشت زده شده و ده ها بار از اون خواسته که چاقو رو ازش بگیره و شیما نداده و فورا چاقو رو رها می کنه تو دست پریسا ؛؛ تا متهمش کنه ..و این نشون میده که این جریان با برنامه ریزی دقیق و با فکر انجام شده …

وکیل شیما گفت : اینا همه فرضیات شماست هیچ زنی حاضر نیست اینطوری چاقو رو تو پای خودش فرو کنه ….
فرید بدون توجه به حرف اون یک کیسه ی پلاستیکی از روی میز ش بر داشت و یک چاقو در آورد و به من نشون داد و گفت : این چاقویی هست که از شما گرفتن ؟
گفتم : ..نمی دونم من اصلا به چاقو توجه نکردم ..نمی دونم ..
فرید بلند گفت : آقای قاضی روی دسته چاقو اثر انگشت شیما و بعد اثر انگشت پریسا وجود داره ..در حالیکه اینطور که شیما گفته هرگز دستش به چاقو نخورده …..
بعد اونو گرفت طرف بهنام و پرسید این چاقورو می شناسین ؟
بهنام با تعجب گفت : بله ..مال پدرمه …
گفت : دست شما بوده ؟
گفت : نه پیش خودشون بوده …ولی خیلی وقته که اینو دارن از جوونی …با این چاقو بوده ؟
گفت : بله آقای صدری این چاقو رو از دست پریسا گرفتن ….
فرید برگشت طرف قاضی و گفت : شیما ازقندی برای اینکه نقشه ی خودشو اجرا کنه فکر کرده از چاقویی استفاده کنه که توی خونه ی خودشم نباشه ….
ما نمی دونیم که آقای صدری پدر؛؛ از گمشدن این چاقو خبر دارن یا نه ..و یا اصلا با شیما همدست بودن یا نه ..ولی بیگناهی پریسا رو که گول سادگی و مهربونی خودشو خورده و برای آروم کردن شیما به اصرار اون زن رفته تا خاطرشو جمع کنه که از شوهر اون بعد از شنیدن اینکه اون دارای همسر و فرزند هست جدا میشه ..ثابت می کنه ..
قاضی گفت : شیما ازقندی بیاین جلو .. از خودتون دفاع کنین …
شیما آهسته بلند شد . رفت جلو، بغض امونش نمی داد حرف بزنه …چند بار خواست چیزی بگه ولی نتونست و شروع کرد به گریه کردن …

یکم قاضی صبر کرد ولی اون آروم نشد …
قاضی گفت : حرفی دارین بزنین و گرنه تمام اتهام هایی که به پریسا زدی به خودت بر می گرده ….
اون باز گریه کرد …
قاضی پرسید : قبول داری که با نقشه ی قبلی رفتی سراغ پریسا ؟
با گریه گفت : اون زندگی منو نابود کرده بود ..می خواستم منم باهاش همین کارو بکنم ….چون احساس کردم شوهرم ول کن اون نیست ..
به خاطر بچه هام و زندگیم می خواستم اونو از سر راهم بر دارم ……
حالا دیگه برام فرق نمی کنه ..چه زندان باشم چه بیرون هر کجای این دنیا باشم برام زندانه ..نمی تونم خیانتی رو که بهنام به من کرده فراموش کنم … و دوباره گریه کرد …
قاضی گفت : بسیار خوب ..بشین ، پریسا زرین پور ..
بلند شدم و رفتم ایستادم جلوی قاضی …
پرسید : شما حرفی برای گفتن دارین ؟ جرم شیما سر جای خودش هست شما ازش شکایت دارین ؟
گفتم : آقای قاضی ..من از شما که با این همه صبوری به حرفای ما گوش دادین ممنونم و به خودم اجازه میدم از شما تقاضایی داشته باشم ….و اون اینکه شما که در جای قضاوت نشستین ..و می تونین حرف بزنین بدون اینکه شما رو متهم کنن از حقوق بچه ها دفاع کنین بچه هایی که با خیانت مرد و گرفتن همسر دوم و سوم زیر دست مادری که روح و روانش آزرده شده ؛؛
شکنجه می ببینن …مادری که حاضره دست به این کار ناشایست بزنه چطور مادری می تونه باشه ؟ از شما می پرسم ..گناهکار واقعی کیه ….. من ؟ شیما ؟ یا بهنام ؟ ..و این بچه ها کم نیستن که با این سایه های سیاه و عقده های روحی و روانی بزرگ و وارد اجتماع میشن …اگر دلتون برای ما زن ها نمی سوزه برای نسل آینده دلسوزی کنین ..
زن امروز زن هزار و چهار صد سال پیش نیست ..نمی تونه قبول کنه که همسرشو با کس دیگه ای تقسیم کنه …

قانونی وضع شده و به مردان ما اجازه داده که به راحتی و با وجدانی راحتر به دنبال هوا و هوس خودشون برن .با دلایلی پوچ بی معنا و غیر انسانی خودشون رو تبرئه می کنن ….
آقای قاضی به نظر شما بد اخلاقی زن دلیل محکمی برای خیانت هست ؟ شاید فردا زن دوم هم یک روز بد اخلاق شد ..و شاید سومی هم ؛؛؛؛ اینه معنای خانواده و انسانیت ؟
ولی مقصر اصلی کسی نیست به جر قانونی که این حق رو به مردان داده …و در مقابلش هیچ قانونی از این زن و بچه های اون حمایت نمی کنه ..
چون در ظاهر جرمی اتفاق نیفتاده ..و متاسفانه من توی زندان دیدم زنی رو که از حقوق این زن ها دفاع می کرد و به همین جرم حبس می کشید …
ما به جای اصلاح قانون؛؛ این آزاد زنان رو به زندان می فرستیم تا مردان خلاف کار به کارشون ادامه بدن …..
من توی اون زندان با هر زنِ خلاف کاری حرف زدم ..اولین چیزی که گفت این بود شوهرم بهم خیانت کرد ..شوهرم منو ول کرد ..
شوهرم منو معتاد کرد که زن بگیره …ووووو آقای قاضی صدای شما صدای قانونه؛؛ التماس می کنم برای مردم این کشورتون کاری بکنین ..که این خیانت ها همه گیر شده و زن امروز دیگه تو سری خور نیست ..
حالا مواردی زیادی از خیانت زن ها می ببینم ..حتی تو طبقات پایین اجتماع …که این مقابله به مثل متاسفانه لطمه های جبران نا پذیری به فرزندان این آب و خاک می زنه …و نسل فردا سوخته تر از نسل امروز خواهد بود ..

خداوند طلاق رو حلال کرده… این امریست جدا ..نه کاری که مرد های زیاد خواه ما با داشتن زن و فرزند و علاقه به همسر .. همسر دوم اختیار می کنن و اینکه نمی تونن از هیچ کدوم بگذرن کار رو خراب تر می کنه …. و چه بسا با رابطه های نا مشروع زندگی زن و بچه ی خودشون رو دچار تشنج و نا آرامی می کنن و جهنمی می سازن که خودشون هم در اون آتیش می سوزن ؛؛ دلیلش؛؛ عدم حمایت قانون از زنان ماست …. که به بهنام صدری آدم با سواد و تحصیل کرده ..و بسیار زیرک و با هوش و؛؛ مهربان ,, به خودش اجازه میده با این همه استرس و دروغ زندگی پنهونی برای خودش درست کنه به امید اینکه خوشحال باشه
هزاران دوز و کلک سوار می کنه ..در حالیکه این نوع زندگی جز بدبختی برای اونا هم ثمره ای دیگه ای نداره …. فقط در این میان طفل معصوم هایی نادیده گرفته میشن که آینده سازان این مملکت هستن … و همه اینها ؛ فقط و فقط از یک قانون؛ و یک اجازه ی غلط سر منشاء گرفته شده …
من از شیما شکایتی ندارم ..نه به خاطر اینکه گناهکار نیست ..چون بدی کردن و توطئه کردن بر علیه کسی هیچ استدلالی نداره ..
انسان باید در همه حال خدا رو در نظر داشته باشه …..
ولی من واگذار می کنم به خدا و از شما هم استدعا دارم از مجازاتش صرف نظر کنید تا بیشتر از این به اون دوتا بچه صدمه ای وارد نشه …ممنونم
قاضی حکم تبرئه ی من رو نوشت و یک نسخه داد دست فرید و برای شیما هفتاد و چهار ضربه شلاق خریدنی و سه ماه حبس تعلیقی قرار کرد .
در واقع اونو بخشید ..و بعد ختم جلسه ..اعلام شد …
همه از جا بلند شدن ریختن دورم و بغلم کردن …
من باید می برگشتم زندان و از اونجا آزاد می شدم …
مامان و بابام دنبالم میومدن و در حالیکه خوشحال بودن گریه می کردن ..
فرید گفت : شما برین خونه من و مرجان میریم زندان و میاریمش …..
هنوز معطلی داره ….
ادامه دارد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن