آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلیلیست کامل رمان ها

رمان حکم تنم

5 (100%) 2 vote[s]

رمان حکم تنم

رمان حکم تنم در کانال تلگرامی شصت تیپ هر روز آیدی کانال تلگرام ما: shasttip@ کپی و در تلگرام پست کنید و وارد کانال شین منتظرتونیم.

زمان پارت گذاری هر روز ساعت 23در کانال

نویسنده:پاشا

مقدمه:

رمان حکم تنم
نویسنده:پاشا
ژانر:عاشقانه/هیجانی
مقدمه:
دختری به اسم هلیا با دوست پسرش از خونه فرار میکنه و تصمیم به خروج از ایران میگیرن تا دست کسی بهشون نرسه
در این مسیر مشکلاتی برای هلیا و عشقش به وجود میاد که قربانی باند خطرناکی میشن و از هم فاصله میگیرن هلیا در تصرف ارباب و اشکان در تصرف اربابی دیگر
پایان خوش.

قسمتی از رمان:
**هلیا**
نمیتونستم درک کنم که چرا اشکان امروز کنارم نیست فکر و خیال عشقش از سرم بیرون نمیرفت اون تنها پسری بود که عاشقانه دوستش داشتم حتی بیشتر از تمام وجودم، اشکان تنها پسری بود که بعد از اشنایی با او دخترانگیم را فدای هوس اش کردم چون دیوانه وار دوستش داشتم، حدودا ۳ ماهی میشه که با اشکان از خونه فرار کردم دست رد بر سینه مادر و پدرم زدم
آه ای خدای من بیچاره مادر و پدرم شایدم تا حالا از غم و اندوه کار من از دنیا خدافظی کردن ،
لعنت به این عشق لعنت به خودم لعنت به اشکان
ساعت ۱۰شب اشکان هنوز نیومده و من در فکر عذابیم که گریبان گیرم شده، قبل از اینکه باهم فرار کنیم اشکان بهم قول داده بود تا یه ماه میریم ترکیه و اونجا ازدواج میکنیم و دیگه واسه همیشه مال هم میشیم ولی حالا شده ۳ ماه من تو این شهر غریب حیرون و سرگردون اسیر کارای پسری شدم که حاضرم جونومو به خاطرش فدا کنم چون جز اون کسیو ندارم.
همینطور تو فکر بودم که در خونه کوچیکمون البته خونه نمیشه بهش گفت اتاق مخروبه و کوچکی که جز چند تا پتو و بخاری و یه یخچال کوچیک و یکم خرت و پرت چیزه دیگه ای نداشت حتی یه تلویزیون،
بلاخره عشقم اومد،
اشکان پسری ۲۴ ساله قد بلند و بور با چشمای رنگی همیشه ام ته ریش نگه میداره چون جذابیتش دو چندان میشه جذب کننده و سر به هوا
از در وارد شد هوای سرد و زمستانی تبریز حسابی رنگ و رخ اش را قرمز کرده بود
اخمی کردمو با نازو عشوه گفتم:
-کجایی اشکان نصف شبی نگرانت شدم نمیگی هلی تنهاست هزارتا فکرو خیال کردم
-هلی حوصله ندارم امروز خیلی خسته شدم از صبح تا حالا سر کار بودم الانم که رسیدم این خونه کوفتی تو هی شروع کن به نق زدن بسه دیگه
با لحن صحبت کردنش انگار تمام دنیا تو سرم خراب شد نزدیکش شدم و تو چشماش نگاه کردم و زمزمه کردم:
-خوب تو چشمام نگاه کن و بگو قرار ما این بود؟من به خاطر تو همه کار کردم که تو الان برگردی این حرفا رو بهم بزنی؟
برگشتمو نشستم رو تخت کهنه و کثیفی که حتی حیونا هم راضی به خوابیدن روش نیستن رومو به دیوار کردم و پتو رو دورم گرفتم اشکان که فهمیده بود حسابی از دستش دلخورم نزدیکم شد و کنارم نشست دستش رو روی شونه ام انداخت و با لحنی ملایم رو بهم کرد و گفت:
عشقم ببخشید نمیخواستم از دستم ناراحت شی
تبسمی زدم و اروم زمزمه کردم:
-مهم نیست عشقم
با گفتن این جمله صورتشو بهم نزدیک کرد بی اختیار لبامو رو لباش قرار دادم دستامو محکم به پشت سرش چسبوندمو چند ثانیه ای لبهای همو بوسیدیم لبهاش زیباترین طعمی بود که تا به حال چشیده بودم دستش رو دور کمرم حلقه زد و روی هم ول شدیم و خوابمون برد.

رمان-حکم-تنم-پاشا
دانلود-کامل-رمان-حکم-تنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن