آخرین مطالبرمان ساتیصفحه اصلیلیست کامل رمان ها

رمان ساتی نوشته مریم پیروند

Rate this post

رمان ساتی  شصت تیپ مرجع دانلود رمان آنلاین

جهت مشاهده پارت های منتشر شدا از رمان ساتی نوشته مریم پیروند از اینجا کلیک کنید

زمان انتشار هر روز ساعت23 تا پایان رمان

نویسنده:مریم پیروند

ژانر عاشقانه

مقدمه:

دختری به اسم گندم که شوهرش مرده و قراره طبق رسم ساتی اون رو هم زنده زنده قبر کنن .
خان روستا که برادر شوهرش میشه عاشقانه دوسش داره برای نجات جونش جلوی این رسم می ایسته و در عوض باهاش ازدواج می کنه همه چی خوب پیش میره تا این که…

قسمتی از رمان:

با دیدن قبر بدنم شروع به لرزیدن کرد …
شوهرم مرده بود و حالا باید من رو کنارش قبر می کردن کنار کسی که
مردونگی رو در حق من تموم کرده بود؛ تو همه لحظه ها. اما من دوست
نداشتم بمیرم از ترسمم نمی تونستم چیزی راجع به این که رابطه ای بین
من و ویهان نبوده صحبت کنم.
جنازه رو آوردن داخل قبر گذاشتن خانوم بزرگ بر گشت رو به جمعیت
با سلابت گفت :
بذاریدش کنار شوهرش، این زن امروز قراره طبق مراسم ساتی کنار
شوهرش دفن شه.
ترسیده عقب رفتم که بازوم توسط دو زن قوی هیکل کشیده شد دستم رو
از دو طرف می کشیدن و به طرف قبر میبردن پاهام از لرزش زیاد شل
شدن روی زمین افتادم حالا کشون کشون میبردنم؛ از دیدن سیاهی قبری
که کنده شد ضربان قلبم بالا رفته بود؛ جنازه ویهان رو آوردن توی قبر
گذاشتنش. قطرات اشکم روی صورتم روان شدن ، از غم مرگش مگه ویهان

چقدر سن داشت واسه مردن؟
با صدای داد خانوم بزرگ دو تا زنی که کنارم ایستاده بودن من رو توی
قبر انداختن.
بدنم از ترس زیاد منقبض کرده بودم؛ جوری که نمی تونستن روی قبر دراز
کشم کنند. خانوم بزرگ جلو اومد با اسای دستش فشاری به قفسه سینه م وارد
کرده و مجبورم کرد؛ دراز بکشم. همین که اومدن سنگ قبر رو روم بذارن با
صدای داد فرهان همه از حرکت ایستادن.
_صبر کنید.
ترسیده و با هر سختی بود از اون چاله وحشتناک بلند شدم جمعیت با تعجب
بهش نگاه می کردن خانوم بزرگ اخم غلیظی کرد و گفت:
چیشده خان.
_کسی حق نداره این دختر و گور کنه.
خانوم بزرگ با خشم گفت:
یعنی چی مرد؟ میخوای پا بذاری رو رسم چندین و چند ساله مون.
_من گفتم میخوام پا بذارم رو رسمتون؟
ابرویی بالا انداخت نگاهی به فرهان کرد،از استرس قلبم تند میزد یعنی خان
از رابطه ما خبر داشت؟
_پس چی؟
با صدای خانوم بزرگ رشته افکارم پاره شد.
_یکی از قانون این مراسم اینه کسی که کنار شوهرش قبر می کنن زن
باشه اما این دختر هنوز زن نشده.
صدای هین کشیدن زنا خش انداخت به حال بدم

پارت اول

پارت دوم

پارت سوم

پارت چهارم

پارت پنجم

پارت ششم

پارت هفتم

پارت هشتم

پارت نهم

بنابه در خواست صاحب اثر و حفظ حقوق نویسنده گان زحمت کش عزیز پارت های این رمان  از سایت برداشته شد لذا از این به بعد جهت پیگیری ادامه رمان به کانال تلگرام نویسنده متصل شوید با سپاس

جهت اتصال به کانال تلگرام این رمان از اینجا کلیک کیند

ویا این ایدی را در تلگرام کپی و وارد کانال شوید maajoon_maryam@

رمان ساتی نوشته مریم پیروند

دانلود کامل رمان ساتی

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن