خانه / آخرین مطالب / رمان فریادهای خاموش شده من

رمان فریادهای خاموش شده من

رمان فریادهای خاموش شده من

پارت اول تا اخر انتها صفحه

نویسنده:محیا نگهبان

خلاصه:

سرمه دختری ساکت و مظلوم که مجبور به ازدواج با مردی خشن می‌شه، تمام شکنجه ها و زجر ها رو تحمل می‌کنه تا اینکه یک، مردی جنتلمن وارد زندگیش می‌شه و…

مقدمه:

خورشید می‌تابد…
در پس شب های تاریک…
میان انبوهی از پیچک های درد…
خورشید می‌تابد و زنی از دیار رنج
شکوفه می‌زند…
عشق معنی پیدا می‌کند…
نفس می‌گیرد…

قسمتی از رمان:

آخرین بشقاب را داخل آب چکان می‌گذارم و شیر آب را می‌بندم. از صبح که آفتاب در شهر ریشه دوانده، در این خانه مشغول جان کندن هستم تاکنون که شب، سیاهیش را بر خورشید غالب کرده.
ساعد دستم را بی حواس روی پیشانی ام می‌کشم و عرق نشسته ی رویش را پاک می‌کنم. دست هایم را دو طرف سینک می‌گذارم و چند نفس عمیق می‌کشم که صدای ساناز می‌آید.
– مامانی؟
سر به سمتش می‌چرخانم. با آن پیراهن صورتی اش انقدر زیبا شده که می‌خواهم بغل بگیرمش و بچلانمش، اما زخم ها و کبودی های روی تنم، چون سیم خاردار می‌مانند. نه که به خاطر دردشان باشد ها نه، بخاطر اینکه نمی‌خواهم او متوجه زخم های تنم شود. بگذار فکر کند تنم از پولاد است.
لبخند تصنعی می‌زنم و سعی می‌کنم نقاب خوب بودن حالم را روی صورتم بگذارم.
– جانم؟ دیر وقته ها نمیخوای بخوابی؟
انگشت های کوچکش را دور لباسش می‌پیچد و مشت می‌کند. سر جایش عقب و جلو می‌رود انگار که بخواهد یک چیزی بگوید و دودل باشد.
در کابینت را می‌بندم. دست هایم را با حوله‌ی آویزان شده از روی دیوار خشک می‌کنم و به سمت دخترم می‌روم.
جلوی پایش زانو می‌زنم. پیراهن را از بند دست هایش رها می‌کنم و دست های سفید و گوشتیش را میان انگشت های لاغر و کشیده‌ام می‌گیرم.
– چیزی شده دخترم؟
نگاهش را از پارکت می‌کند و به چشم هایم می‌دوزد. مردمک های ابیش را که از آن غول تشن به ارث برده، دور صورتم می‌چرخاند و می‌پرسد
– مامان تو شب ها خواب های بد می‌بینی؟
لبخندی به سوالش می‌زنم و می‌گویم.
– نه قشنگم.
دست هایم را با همان زور کمش می‌فشارد و دوباره می‌پرسد
– پس چرا شب های جیغ می‌زنی و گریه می‌کنی؟
با سوالش خشکم می‌زند. تمام مدت تلاش می‌کنم، فریادم را در گلویم خفه می‌کنم تا مبادا یکی یک دانه‌ام آزرده خاطر شود و ذهنش تصویر های سیاه و خاکستری بسازد.
– هیچی نیست دخترم، من و بابات شب ها بازی می‌کنیم برای اونه.
ابروهایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید
– چی بازی می‌کنید؟
انگار نمیخواهد تمام کند. می‌ایستم و به سمت اتاق خوابش می‌کشانمش.
– بیا بریم واست قصه بگم بخوابی.
اسم قصه کافی است تا هر چه که در ذهنش دارد به باد فراموشی بدهد.
– مامانی سیندرلا رو بگو، از همونجا که رفت قصر کفششو تو پله ها جا گذاشت، از اونجا.
به اتاق که می‌رسیم او را روی تخت می‌خوابانم. کنارش می‌شینم. لب باز می‌کنم تا قصه‌ی خوشبختی پیش روی سیندرلا را بگویم، که صدای چرخش کلید در لای قفل، پتکی می‌شود و اینبار روی دهانم زده می‌شود.
سریع خم می‌شوم و پیشانی ساناز را می‌بوسم و می‌گویم
– بگیر بخواب عزیزم، بابا اومد.
نمی‌دانم چه در چشم هایم می‌بیند که سریع پلک هایش را روی هم می‌گذارد و سری تکان می‌دهد. از اتاق خارج می‌شوم و در اتاق را می‌بندم.
از راهروی کوچک منتهی به هال خارج می‌شوم و قامت نحسش را از پشت سرش می‌بینم.
دستش را بالا برده و حدس زدن اینکه مشغول باز کردن دکمه های پیراهنش است، سخت نیست. از پشت سر ارام نزدیکش می‌شوم و کوبش بی امان قلبم را با کشیدن نفس های عمیقی؛ سعی بر سرکوبشان دارم.
“سلام” آرامم را می‌شنود و به سمتم برمی‌گردد. طبق معمول اخم هایش درهم است.
دکمه های پیراهنش را باز می‌کند و همانطور لبه هایش را کنار هم رها می‌کند.
سری تکان می‌دهد و می‌گوید
– شام منو بکش…
چیزی نمی‌گویم و به آشپزخانه می‌روم.
مشغول گرم کردن شامش می‌شوم و میز را برایش می‌چینم؛ همانطور که می‌خواهد، همراه با ماست و سالاد و زیتون! کافیست یکبار محتویات سفره ناقص باشد،

دانلودرمان فریاد های خاموش شده ی من
دانلود کامل رمان فریاد های خاموش شده ی من

part1

part2

part3

part4

part5

part6

part7

part8

part9

part10

part11

بنابه در خواست صاحب اثر و حفظ حقوق نویسنده گان زحمت کش عزیز پارت های این رمان  از سایت برداشته شد لذا از این به بعد جهت پیگیری ادامه رمان به سایت اصلی فروش این رمان از طریق گوگل جستجو و متصل شوید با سپاس.

 

Rating: 4.0/5. From 4 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

فرمیسک

رمان فرمیسک پارت 29

رمان فرمیسک شصت تیپ مرجع کامل دانلود و معرفی رمان کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد …

2 دیدگاه

  1. وایییییی این رمان خیلی رمان خوبیه من خیلی دنبالش بودم واقعا دستتون در نکنه سایت عالیی دارید عاشق سایت و رماناتونم مرسی که هستین

    Rating: 4.0/5. From 1 vote.
    Please wait...
    • ممنون از شما ,مرسی که شما کاربران عزیز همواره کنار ما هستید

      Rating: 4.5/5. From 2 votes.
      Please wait...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *