خانه / آخرین مطالب / رمان دیازپام پارت 20

رمان دیازپام پارت 20

رمان دیازپام شصت تیپ مرجع کامل معرفی و دانلود رمان آنلاین

کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: [email protected] را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم 

☆☆☆پارت ها به ترتیب آخر صفحه☆☆☆

رمان پیشنهادی ما : رمان معجون از اینجا کلیک کنید

… درخت های بزرگ ته باغ به راه افتادیم.

-کجا میری؟

-پاتوق ما؛ بیا، انقدر سؤال نپرس.

دری رو باز کرد و وارد سالن نسبتاً بزرگی شدیم. حالت یه پاسیوی زیبا داشت. پنجره ای سر تا سری رو به حیاط.

استخر، سالن کوچک بسکتبال و یه دست مبل که سمت گلها گذاشته شده بود. فرانک لبخندی زد.

-خوشت اومد؟

-خیلی جالب ساخته شده.

-اوهوم، این ایده آل ویهان بود. بریم پیش بچه ها.

سلامی دادم و روی مبل کنار آشو نشستم. ویهان رو به روم اونور میز نشسته بود.

فرانک: حالا واقعاً دستت چی شده اسپاکو؟

نگاهی به آشو انداختم. دستهاش رو بالا آورد.

-ای باباااا، آخر این نگاهت کار دست ما میده هاااا …. اصلاً بیا بوسش کنم خوب بشه.

و تا به خودم بیام آشو روی مچ هر دو دستم رو بوسید.

-آشو، مسخره بازی بسه!

آشو سر جاش نشست.

-مسخره بازی نبود ویهان، گفتم بوسش کنم خوب بشه.

فرانک و فرانگیز از همه جا بی خبر زدن زیر خنده.

آشو: راستی، نوه ی بزرگ عمه نبود!

ویهان: رفته انگلیس.

فرانک: من که میگم این شازده یه کاسه ای زیر نیم کاسه داره. مگه میشه سالی چند بار رفت انگلیس و برگشت؟

-داره میره خواهرم.

فرانگیز: اووف، پیر پسر شد دیگه!

ویهان: به زندگی اطرافیانتون چیکار دارین؟

فرانگیز: مرموزه آق داداش عزیزم.

ویهان بلند شد.

-من میرم بخوابم. فردا کلی کار دارم.

آشو هم بلند شد. با رفتنشون فرانک گفت:

-ملی هنوز نمی خواد دست از سر ویهان برداره؟

-دیوونه است … اون خوب بلده چیکار کنه؛ فکر می کنه ویهان حق مسلم اونه

یک ماه بیشتر می شد که اومده بودم. روزهام کسل کننده و بدون هیچ اتفاقی می گذشت.

ذهنم درگیر خونمون بود. باید یه طوری میرفتم اما نمیدونستم چطوری!

بعد از شام مثل همیشه توی سالن نشسته بودیم که پیرمرد گفت:

-فخری برای آخر هفته مهمونی داره و از ما هم خواسته تا شرکت کنیم.

کمی از قهوه ام رو خوردم.

-خوش بگذره.

-تو هم دعوتی!

-بله فهمیدم اما من نمیام!

-مگه دست خودته که نیای؟

پوزخندی زدم.

-اگه دست من نیست، پس دست کیه؟

-تا زمانی که توی این خونه هستی اجازه ات دست منه؛ هر وقت از اینجا رفتی خودت میدونی! فخری تأکید داشت که تو هم باشی.

از روی مبل بلند شدم.

-پس من از اینجا میرم تا اجازه ام دست خودم باشه.

سمت پله ها راه افتادم. صدای محکم و پر صلابتش باعث شد مکثی کنم.

-اگر از این خونه بری، دیگه حق برگشت نداری! اینو تو گوشت فرو کن. خونه ی من چاله میدون نیست که صدات و روی سرت انداختی. تو این خونه حرف اول و آخر رو من میزنم.

با حرص از پله ها بالا رفتم. زیر لب غر زدم.

-فکر کرده کیه … انگار حکومت نظامیه …حرف حرف منه!!

وارد اتاقم شدم و چمدونم رو از بالای کمد برداشتم و لباسهام رو با حرص توش انداختم.

در اتاق باز شد و خاله وارد شد.

-اسپاکو، خاله، آقا جون ناراحت بود یه چیزی گفت … پدر به آداب و رسوم خیلی پایبنده.

-از اولم ایشون دوست نداشت من اینجا بیام. الانم دارم میرم.

ویهان وارد اتاق شد.

-عمه شما برو.

-نذار بره مادر، باشه؟

-چشم.

خاله از اتاق بیرون رفت

ویهان در و بست و خونسرد به در تکیه داد. کتم رو پوشیدم.

-به چی زل زدی؟

-دارم فکر می کنم کجا میخوای بری؟

-هنوز اونقدر بی کس و کار نشدم که جائی برای رفتن نداشته باشم! میرم خونه ی دائیم، سر کار میرم.

با تمسخر شروع به دست زدن کرد.

-برو آفرین ولی یکم زیادی خوش باوری چون پات از این خونه بیرون بره، مثل گرگ در کمینن تا تیکه پاره ات کنن.

دسته ی چمدونم رو کشیدم و سمت در رفتم.

-مهم نیست، از اینجا بودن بهتره! بیا اینور.

ابروئی بالا داد.

-تو هیچ کجا نمیری!

-من میرم و کسی هم جلودارم نیست.

-حتماً از پنجره میری؟ چون این در باز نمیشه!

لباسش رو گرفتم و کشیدمش اما از جاش تکون نخورد.

-ببین عزیز کرده، داری عصبیم می کنی. پس بهتره بیای اینور.

سرش رو کمی خم کرد سمتم.

-اگر نیام چیکار می کنی؟

با شونه ام زدم به شونه اش تا بره اونور اما تکون نخورد. اومدم بکشمش، پام رو زیر پاش زدم.

تعادلش رو از دست داد و هر دو با چمدون وسط اتاق پرت شدیم.

افتادم روش. دستش دو طرفم بود و دستم هنوز دور یقه اش محکم بود.

صورت هامون کاملاً رو به روی هم قرار داشت وهرم نفس های داغش به صورتم می خورد.

صدای بم و مرتعشش تو گوشم نشست.

-میشه از روم بلند شی؟ اونقدرهام باربی نیستی که لم دادی روم.

با آرنجم به سینه اش کوبیدم و از روش بلند شدم.

-خودت مقصری!

بلند شد و رو به روم قرار گرفت.

-بهتره خودخواه نباشی . با رفتنت به

رمان دیازپام فریده بانو

Rating: 3.3/5. From 3 votes.
Please wait...

همچنین ببینید

فرمیسک

رمان فرمیسک پارت 29

رمان فرمیسک شصت تیپ مرجع کامل دانلود و معرفی رمان کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *