آخرین مطالبجلد اول عشق بی رحمجلد2رحم اجاره ای

جلد دوم رمان رحم اجاره ای 1

3 (60%) 1 vote

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد2رحم اجاره ای وارد شوید

_پول عمل خواهرت رو میدم اما!
با صدایی که از شدت سرما و گرسنگی میلرزید گفتم:
_اما چی؟!
_باید صیغه ی پسر من بشی و رحمت رو اجاره بدی!

خشک شده بهش خیره شده بودم توان زدن هیچ حرفی رو نداشتم

با شنیدن صدای پر از درد خواهرم به سمتش چرخیدم با مظلومیتی که دل هر کسی رو به درد میاورد گفت:
_آبجی من گرسنمه.

با درد بهش خیره شدم من حتی پولی نداشتم برای خواهرم غذا بخرم خواهرم مریضی قلبی داشت اگه اینجوری پیش بره حتی فکر کردن هم بهش قلبم رو به درد میاورد

_قبول میکنی تو نوه ی من رو بدنیا میاری و بزرگش میکنی میشی عروس من و در عوضش من تو و خواهرت رو همه جوره تامین میکنم.

بخاطر خواهرم مجبور بودم قبول کنم با درد لب زدم:
_قبوله.

نگاهم و به عمارت روبروم دوختم جایی که قرار بود برای همیشه زندگی کنم و شروع زندگی من باشه.

#چندسال‌بعد

_ستایش ندو مامان میفتی زمین!

نگاه شیطونی بهم انداخت و شروع کرد
به دویدن با حرص لب زدم:
_پدرسگ و ببین چجوری میخواد حرص من و دربیاره.

_چرا به پسر من فحش میدی؟!

با حرص نگاهی به مامان نرگس کردم و
لب زدم:
_حقشه!

ستاره با صدای شیطونی گفت:
_دیوونس خاله ولش کن!

تا خواستم به سمتش یورش ببرم با شنیدن صدای جیغ ستایش با ترس به سمتش برگشتم که با دیدن هیکل گلیش

جیغی از حرص کشیدم که صدای
خنده ی مامان نرگس و ستاره بلند شد

باحرص ستایش رو که با لبخند دندون نما بهم خیره شده بود از روی زمین برداشتم و زیر لب غر زدم:
_توله سگ تو چرا انقدر شیطونی آخه نمیتونی یه جا بند بشی.

ستایش رو دادم دست خدمتکار تا حمومش کنه خودمم به سمت اتاق
رفتم تا لباس مناسب براش ببرم

تقریبا چندسال از اونشب که رحمم رو اجاره دادم میگذره وقتی مامان نرگس
من و به این عمارت آورد و غیابی با

تعهدی که پسرش داده بود صیغه اش
شدم و بچه ای که تا حالا پدرش رو ندیدم تو شکمم بزرگ کردم و بدنیا

آوردم فکر میکردم بعد از بدنیا آوردن بچه مامان نرگس مارو میندازه بیرون
ولی اون من و خواهرم ستاره رو بیرون

نکرد و من و به عنوان عروسش میبینه‌
از بابای ستایش هم تا حالا خبری نشده
و خیالم راحته که نمیاد و ستایش رو ازم بگیره

_بهار خانوم!

_جانم.
_خانوم ‌کارت دارن!
_باشه الان میرم این لباس های ستایش رو هم ببر عوض کن بعدش بیارش پیش من.
_چشم خانوم.

_مامان نرگس کارم داشتید؟!

نگاهی بهم انداخت و گفت:
_آره دخترم بیا بشین.

با نگرانی روی مبل نشستم و لب زدم:
_چیزی شده؟!

_ببین دخترم ساشا داره برمیگرده!

با بهت لب زدم:
_چی؟!

_ساشا داره میاد!

با صدای لرزونی لب زدم:
_من و خواهرم باید بریم؟!دخترم چی من..

مامان نرگس با حرفی که زدم با عصبانیت حرفم و قطع کرد و گفت:
_تو مادر نوه ی منی این چه حرفیه من فقط میخواستم از اخلاق ساشا برات بگم تا فردا که اومد باهاش کلکل نکنی دیگه از این حرفا نشنوم ازت فهمیدی؟!

_چشم.

_ساشا اخلاقش خیلی تنده اخلاقش خشنه ولی دل مهربونی داره باهاش کلکل نکن اون ستایش و به عنوان دخترش قبول نداره.

امروز قرار بود پدر ستایش بیاد پدر بچم کسی که تا حالا یکبار هم ندیده بودمش و فقط از اخلاق خشن و بدش شنیده بودم

خیلی از روبرویی باهاش میترسیدم
از اینکه من و خواهرم رو بندازه بیرون
و دخترم رو ازم بگیره حتی فکر کردن بهش

هم قلبم رو به درد میاورد.
_مامان مامان.

_جونم.

با چشمهایی که از خوشحالی برق
میزد بهم نگاه کرد و گفت:
_بابا داره میاد.

با لبخند لب زدم:
_آره.

با خوشحالی دستاشو بهم کوبید و گفت:
_یعنی از این به بعد با بابایی میلیم بیلون.

_شیطون خانوم مگه من نمیبرمت بیرون.

لباش و برچید و با سادگی لب زد:
_بلام بستنی نمیخلی.

_مامان اگه میتونی بیا من بگیل.

با حرص داد زدم:
_ندو پدرسگ میخوری زمین.

دنبالش حرکت کردم که ستایش رو کنار
مرد جوونی دیدم با عصبانیت به
سمتش رفتم و فحش میدادم:
_توله سگ مگه نگفتم‌ ندو میخوری زمین؟

نگاهی به مردی که ایستاده بود
انداختم چیزی که اول از همه تو صورتش جلب توجه میکرد

چشمهای سرد و یخیش بود
نمیدونم چی تو صورتش داشت
که باعث شد با صدای آروم و ترسونی بگم:
_با کسی کار داشتید؟!

نگاه سردی بهم انداخت که از
سردی نگاهش حس کردم تمام بدنم
یخ زد بدوم اینکه سئوالم رو جواب بده

به سمت خونه حرکت کرد با
دهن باز بهش خیره شده بودم
مرتیکه ی گوریل

ستایش رو با حرص بغل
زدم و لب زدم:
_یکبار دیگه بیای داخل حیاط بدوی میدم سگا بخورنت فهمیدی؟!

با ترس و بغ کرده بهم خیره شد
و با صدای مظلومی گفت:
_من و نده به سگا دیگه نمیام.

_آفرین دختر خوبی باشی میبرمت پارک بهت بستنی میدم.

_آخجون.

داخل خونه شدم که مامان نرگس
با دیدنم با صدای شادی گفت:
_دخترم بیا ساشا اومده!

ناخوادگاه از دهنم پرید و با
شیطنت گفتم:
_چی چی آورده!

مامان نرگس با صدا خندید و گفت:
_بیا شیطونی نکن.

با لبخند به سمتش رفتم با دیدن
همون پسره ی گوریل کوه یخ که جوابم رو نداده بود لبخند روی لبام ماسید.

_پسرم اینم دختر خوشگلم بهار که بهت گفته بودم!

سرش و بلند کرد و با چشمهای سرد و یخیش بهم نگاه حقارت آمیزی انداخت و گفت:
_همون دختری که بخاطر پول خودش و فروخت!

شکسته شدن قلبم رو حس کردم
شکسته شدن غرورم من بخاطر پول خودم و فروختم!

من بخاطر خواهرم مجبور بودم
سوزش اشک رو تو چشمام حس کردم
با چشمهای اشکی بهش خیره شده بودم

که مامان نرگس با صدای عصبی گفت:
_ساشا چی داری میگی؟!

ساشا پوزخندی بهم زد و بلند شد
و گفت:
_من میرم اتاقم استراحت کنم.

و بدون توجه به قلبی که شکسته بود
به سمت اتاقش حرکت کرد یه آدم چقدر میتونست سنگدل باشه

_بهار!

دستی به صورتم کشیدم لبخند
تلخی زدم و گفتم:
_بله مامان؟!

مامان نرگس با ناراحتی لب زد:
_دخترم ناراحت نشو من..

_ناراحت نشدم حق داشت همچین فکری بکنه.

تا خواست حرفی بزنه گفتم:
_من میرم یکم بخوابم.

_باشه دخترم.

در حالی که زیر لب به اون ساشا
فحش میدادم داخل اتاق شدم
پسره ی گودزیلای حالا به من میگه

خودفروش اگه من حسابت تو رو
نرسم بهار نیستم سعی کردم بدون فکر کردن به اون پسره ی بیشعور بخوابم

_مامان مامان بیدار شو من گشنمه!

با صدای دورگه شده از خواب نالیدم:
_بچه دو دقیقه بزار بخوابم.
_مامان پاشو من گشنمه.
روی تخت نیم خیز شدم و با حرص لب زدم:
_توله سگ به پدرش رفته فقط میخواد من و زجر کش کنه.

بعد شستن دست و صورتم ستایش و بغل کردم و به سمت آشپزخونه رفتم با صدای بلندی داد زدم:
_خاله خاله؟!

_بله دخترم چیشده؟!
_میز صبحانه آماده اس؟!

_آره دخترم همه سر میزن.

همراه ستایش رفتیم سالن غذا خوری با صدای بلندی لب زدم:
_سلام صبح بخیر!

مامان نرگس با خوش رویی گفت:
_سلام صبح بخیر دخترم خوب خوابیدی؟!

با حرص نگاهی به ستایش انداختم و گفتم:
_اگه میذاشتن بخوابم آره.

سرم و بلند کردم که نگاهم به کوه یخ افتاد که مثل برج زهرمار جلوم نشسته بود و با چشمهای سرد و یخیش بهم خیره شده بود

دلم میخواست چشماش و از کاسه دربیارم مرتیکه گودزیلا سعی کردم آروم باشم و بدون توجه به

رمان-رحم-اجاره-ای-جلد-دوم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن