آخرین مطالبجلد2رحم اجاره ای

جلد دوم رمان رحم اجاره ای 4

Rate this post

جلد دوم رمان رحم اجاره ای

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان جلد2رحم اجاره ای وارد شوید

صدای بهت زده ی فخری بلند شد:
_چی همسر!
همگی تو بهت حرف ساشا بودند ساشا بدون توجه به بقیه به سمتم برگشت و گفت:
_برو بچه رو بیار.
با شنیدن صدای ساشا به خودم اومدم بدون توجه به چشمهای بهت زده ی بقیه به سمت بالا رفتم و ستایش غرق خواب رو بغل کردم و همراه ساشا به سمت خونه رفتیم تمام مدت سکوت کرده بودم فکرش رو نمیکردم ساشا

از من طرفداری کنه بعد از اینکه ستایش رو داخل اتاق روی تخت گذاشتم به سمت بیرون رفتم دلم میخواست از ساشا تشکر کنم که حال اون عفریته رو گرفته بود با دیدن ساشا که

روی مبل نشسته بود به سمتش رفتم نمیدونستم چی بهش بگم که صدای ساشا بلند شد:
_میخواستم یچیزی بهت بگم!
متعجب لب زدم:
_چی؟!
از روی مبل بلند شد روبروم ایستاد با چشمهای سرد و بی روحش بهم خیره شد منتظر بهش نگاه کردم که با صدای خشداری گفت:
_بهتره با شنیدن حرفهایی که زدم فکر و خیال برت نداره!
با چشمهای گشاد شده بهش خیره شدم چه فکر و خیالی این گودزیلا باز چی داشت میگفت من و بگو اومده بودم از این تشکر کنم با شنیدن صداش بهش خیره شدم که ادامه داد:
_فهمیدی؟!
متعجب لب زدم:
_چی رو؟!
پوزخندی زد و گفت:
_بهت گفتم حالا که اسم من باهاته بهتره حواست و جمع کنی و کار خطایی نکنی.

خاک تو سر من که اومده بودم از این گودزیلای وحشی تشکر کنم لیاقت تشکر نداشت با حرص لب زدم:
_من هر کاری دلم میخواد میکنم.

با عصبانیت بهم خیره شد و لب زد:
_جرئت نداری!
پوزخندی زدم و بهش خیره شدم منتظر بود چیزی بگم ولی ساکت شدم به وقتش حساب این و میرسیدم با شنیدن صداش سرم و بلند کردم و به چشمهاش خیره شدم که گفت:
_بریم بخوابیم!
با صدای بلندی لب زدم:
_چی؟!
خونسرد لب زد:
_فکر نمیکنم کر باشی.!
با عصبانیت لب زدم:
_تو چی پیش خودت فکر کردی؟!نکنه فکر کردی ما واقعا زن و شوهریم؟!
با بیتفاوتی بهم خیره شده بود که باعث شده بود حرصم دربیاد دلیل این رفتارش رو نمیدونستم از عصبانیت جیغ بلندی کشیدم که با قرار گرفتن لبهاش روی لبهام ساکت شدم

و با چشمهای گشاد شده بهش خیره شدم که بدون اینکه لبهاش رو روی لبهام حرکت بده برداشت و به چشمهام خیره شد با عصبانیت لب زدم:
_تو چجوری جرئت کردی به من دست بزنی هان؟!

با صدای بدجنسی گفت:
_میخواستم طعم یه دختر وحشی و زبون دراز و بچشم.
از حرص نفس نفس میزدم با چشمهای گشاد شده بهش خیره شده بودم پسره ی عوضی چجوری جرئت میکرد راه به راه من و ببوسه با حرص لب زدم:
_دفعه ی آخرت باشه به من نزدیک میشی فهمیدی؟!

ابرویی بالا انداخت و به چشمهام خیره شد و با صدای خشداری گفت:
_میدونی من عاشق دخترای سرکشم!
مات و مبهوت بهش خیره شده بودم این چی داشت میگفت قبل از اینکه حرفی بزنم بدون توجه بهم به سمت اتاق رفت و گفت:
_بهتره بیای داخل اتاق بخوابی چون بقیه ی اتاقا سوسک دارند.

و داخل اتاقش رفت پسره ی وحشی فقط میخواست من و حرص بده و بترسونه حالا چیکار کنم من بشدت از سکوسک متنفر بودم ناچار به سمت

اتاق رفتم حداقل خوابیدن کنار اون گودزیلا از خوابیدن کنار سوسک ها دختر بود آروم در اتاق و باز کردم با دیدن ساشا که لخت روی تخت خوابیده

بودم هین بلندی کشیدم که صدای عصبی ساشا بلند شد:
_چته؟!

با حرص لب زدم:
_تو چرا لختی؟!
صدای پوزخندش بلند شد:
_نمیخواد ادای دخترای آفتاب مهتاب ندیده رو دربیاری.

با حرص و عصبانیت بهش خیره شدم این چی داشت میگفت پسره ی عوضی فقط میخواست حرص من و دربیاره آشغال با صدای عصبی زیر لب گفتم:
_دارم برات.

با حرص روی تخت کنار ساشا خوابیدم و سعی کردم بالاتنه ی لختش رو که آدم وسوسه میکرد بهش دست بزنی نادیده بگیرم و بخوابم ولی مگه میشد با حرص بهش نگاه کردم پسره ی خرس راحت گرفته بود خوابیده بود با شنیدن صداش به سمتش برگشتم که گفت:
_انقدر وول نخور بگیر بخواب.

با حرص لب زدم:
_من کی تکون خوردم من اصلا تکون نمیخورم.

نگاه عصبی بهم انداخت و گفت:
_اگه نمیتونی عین آدم بخوابی برو روی کاناپه بخواب.
با عصبانیت لب زدم:
_خودت برو روی کاناپه بخواب.

_بخواب فقط عین خر جفتک ننداز.

دود از سرم بلند شد این به من گفت خر عوضی قبل از اینکه بفهمم با حرص پاهام محکم به باسنش کوبیدم که از روی تخت پرت شد پایین ‌ و صدای عصبیش بلند شد:
_داری چه غلطی میکنی احمق ؟!

_حقته وحشی.

قبل از اینکه بفهمم پرتم کرد روی تخت و روم خیمه زد و با صدای عصبی گفت؛
_الان حقته حالت و بگیرم.

_هیچ غلطی نمیتونی بکنی.
با دیدن چشمهای موزیش و پوزخند روی لبهاش ترسیدم آخرش این زبونم کار دستم میداد این چی بود من گفتم

با دیدن نگاه خیره اش روی یقه ی باز شده که سینه ام‌ معلوم بود با صدای جیغ مانندی گفتم:
_داری کجا رو نگاه میکنی احمق ؟!

با صدای شیطونی که ازش بعید بود گفت:
_دارم جاهای خوب رو نگاه میکنم.

_بلند شو از روی من ببینم.
با دیدن چشمهای شیطونش جیغ بلندی کشیدم که با قرار گرفتن لبهاش روی لبهام ساکت شدم خشن داشت لبهام رو میبوسید حس میکردم الانه که لبهام از جاش کنده بشه نگاهم که به چشمهاش

افتاد وحشت کردم چشمهاش قرمز و وحشی شده بود دستش که زیر لباسم رفت محکم لباش و گاز گرفتم تا ولم کنه ولی ساشا انگار با این کارم وحشی تر شده بود که خشن تر از قبل مشغول مکیدن لبهام شد چنگی به پایین تنم زد که جیغی از درد کشیدم …

دستش داشت پیشروی میکرد با وحشت بهش خیره شده بودم که داشت خشن و محکم لبام ‌و میبوسید و دستش زیر لباسم بود با با پام محکم وسط پاش کوبیدم که لباش و از روی لبام برداشت و آخی گفت با چشمهای وحشیش تو

چشمهام خیره شد ‌ گفت:
_عاشق چشیدن طعم دخترای سرکش و ‌وحشیم.!

با بهت بهش خیره شده بودم که با صدای خشدار و بمی در گوشم‌لب زد:
_نظرت چیه واقعی زن و‌شوهر بشیم؟!هوم.!رحمت رو‌بخاطر پول فروختی نظرت چیه امشب خودت و بفروشی و با من باشی .امشب با من باش و من و راضی کن هر چقدر پول خواستی بهت میدم.

انگار با شنیدن حرفهاش تازه به خودم اومد لگد محکمی وسط پاش زدم و انداختمش کنار تخت و از زیرش در اومدم در حالی که از عصبانیت

نفس نفس میزدم با صدای عصبی گفتم:
_چی فکر کردی با خودت هان؟!فکر کردی من از اون دخترای هرزه های دور برام آره؟!

با چشمهای ترسناک و عصبانیش بهم خیره شده بود ولی برام مهم نبود سوزش جمع شدن اشک رو تو چشمام احساس میکردم با گریه گفتم:
_من بخاطر خواهرم بخاطر فقر رحمم رو اجاره دادم من هرزه نیستم من بخاطر پول خودم و نمیفروشم من فقط بخاطر خواهرم بخاطر پول عملش رحمم رو اجاره دادم.

مکثی کردم ‌ و با صدایی که داشت میلرزید گفتم:
_حق نداری به من توهین کنی حق نداری!من هرزه نیستم من مثل دخترای دور برت نیستم.

و از اتاق رفتم بیرون و در محکم کوبیدم دلم نمیخواست دیگه حتی برای یک ثانیه داخل این خونه بمونم ساشا داشت

رسما بهم میگفت دختر خیابونی پسره ی احمق داخل حیاط نشستم با حرص اشکام و‌ پس زدم و به آسمون خیره شدم من قوی بودم این چیزها نمیتونست من

و ناراحت کنه دلم برای مامان و بابام تنگ شده بود اگرچه معتاد بودند زندگی خوبی برای من ‌و ستاره درست نکردند

اما پدر مادرم بودند دوستشون داشتم.

رمان-رحم-اجاره-ای-جلد-دوم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن