آخرین مطالبخدمتکار من

رمان خدمتکار من پارت 32

Rate this post

رمان خدمتکار من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از مان خدمتکار من واردشوید

خوشحال و شاد و خندان از گلخونه خارج شدیم
اصلا فراموش کرده بودم راجبش چه قولایی دادم به خودم..

فراموش کرده بودم باهام چطور رفتار کرد..

حس میکردم از وقتی ارسلان راجب دینی که داشت به گردنش اونطوری گفت از این رو به اون رو شد..

با این حال من خیلی زود کوتاه اومده بودم و کمی از این بابت پشیمون بودم و میترسیدم..

میترسیدم واسه این پسم بزنه ،
یا فکر کنه خیلی اویزونم..

سعی کردم به روی خودم نیارم و اروم باشم..
خیلی ضایع بود الان جوری رفتار کنم که به عقلم شک کنه..

– حالت خوبه؟!

– ها؟!؟!

با تعجب و گیجی نگاهش کردم که به روم لبخند زد..

– حواست کجاست کوچولو؟!

سرمو تکون دادم و لبخند زدم

– هیچی همینجا ،

– خیلی خوشحالم دوباره کنارمی ، من نبودتو با تموم وجود حس کردم ایناز ،
وقتی رفتی از همون لحظه ی اول پشیمون شدم..
ولی نمیتونستم جلو بیام هم واسه ارسلان ، هم این که نمیخواستم اذیت بشی ، نمیخواستم به خودم وابستت کنم و نتونم از پسش بربیام..

زل زد تو چشمام ، چشماش زیبا ترین چیزی بود که دیده بودم ، واقعا جذاب بود ، واقعا..

– من خیلی خودخواهم ایناز ، همین حالا و برای اخرین بار ازت میپرسم ، میتونی تحملم کنی؟!

تا باشه از این تحمل کردنا..

انگار نه انگار همین چند لحظه پیش داشتم میگفتم نباید زود تصمیم بگیرم ، من واقعا با یه نگاهش خر میشدم و این بد بود ، این خیلی بد بود..

بغضم گرفت

– تو خیلی بدی حافظ ، خیلی

نگاهش اونقدر گرم شد که سر به زیر شدم و سعی کردم گریه نکنم..

دستش دور کمرم حلقه شد و به خودش نزدیکم کرد

زل زد تو چشمام ، چشماش دیوونم میکرد

– اگه باهات بد کردم حقمه کلی عذابم بدی ، یا حتی پسم بزنی ، اگه حالا اینجایی و داری تحمل میکنی میدونم مجبوری ، میدونم کار دلته ، ولی جبران میکنم..

لب ورچیدم

– میترسم ، میترسم ازم خسته بشی ، من خیلی دوستت دارم حافظ…

نگاهش خدا ، نگاهش

چنان محکم خودشو بهم فشرد که صدای شکستن استخونامو شنیدم…

– چیکار میکنی دیوونه؟!

– اگه تو دوستم داری من عاشقتم دختر ، تو معجزه ی زندگی منی ، نمیتونم نداشته باشمت.. هیچوقت نترس که همیشه بیخ ریشتم..

صدای خش دارش ، باعث لبخندم شد..
دندونامو تو بازوش فرو کردم و گاز محکمی گرفتم..

حتی اخم نگفت

– باید الان دردت بیاد من دلم خنک بشه..

عقب کشید و ابرو بالا داد

– هرچه از دوست رسد نیکوست ، تو که دیگه یاری.. درد چه میفهمم با این اوصاف من؟!

دلم میخواست ماچش کنم ، چطور میتونست انقدر خوب دلبری کنه

– تو واقعا مطمئنی قبلا با یه کامیون دختر نبودی؟” سرکار نیستم؟!

چشمکی زد که با دست روی سینش کوبیدم و دوباره بغلش کردم

– رو این موضوع خیلی حساسما ، بفهمم دختری و لمس کردی و چاخان گفتی بهم زندت نمیزارم..باید حتما بهم بگی همه چیزو

صداش سرخوش بود پسرم

– ای بــــــه چشم بانــــــووو من به شخصه قول میدم هروقت خواستم همچین کاری کنم حتما اجازه بگیرم ازت..

نیشم باز شد ولی محکم کوبیدم تو کمرش..

– هی بی ادب ، پرو نشو …
امروز اولین روزمونه ها ، قهر کنم دیگه اشتی بکن نیستما..

دوباره عقب کشید ولی دستشو روی بازوهام نگاه داشت

شیطون نگاهم کرد

– قهر میکنی بکن ولی به پنج دیقه اپ نمیرسه که اشتی میکنی..

لب کج کردم و دست به سینه شدم

– نخیرشم ، کی گفته؟!

صاف ایستاد و دست به جیب شد

– من میگم کوچولو ، من برات دوتا بستنی بگیرم یه اب میوه چارتا کاکاعو خر خوبی میشی..

چند لحظه بدون حرف نگاهش کردم ، صورتش سرخ شده بود و معلوم بود تو مرز انفجاره..

یهو به خودم اومدم ، جیغ بلندی کشیدم که قهقهش هوا رفت..

– بیشعوووور من خرم؟؟؟ بی احساسه احمـــــــق ، برو گمشوووو

همچنان میخندید ، محکم با کفش روی زانوش زدم که درحالی که میخندید و شروع کرد به بالا پایین پریدن.

– ای دیوونه ، پای شوهرتو شکستی

– خوب کردم ، پسره ی بی چشم و رو ، خر خودتی و اون..

دستش روی دهن نشست اما همچنان میخندید

– هی هی فوش نده..

تقلا کردم از دستش فرار کنم ولی همچنان فوشم میدادم..

البته اصوات نامفهومی از دهنم بیرون میومد و باعث بیشتر خندیدنش میشد و من بدتر حرصی میشدم..

با خنده گونم و بوسید

– اگه بگن بهترین هدیه ای که تو این دنیا گرفتی چیه ،
میگم ایناز..

ابروهام بالا رفت

– تو یه هدیه از طرف خدایی واسه من کوچولو..
من ولت نمیکنم

نیشم باز شد اما به روی خودم نیاوردم..

– بیا سوارشو بریم اصا حال ندارم ، باباعلی ام منتظره

ماشین و دور زدم و کنار در ایستادم..
نگاهش نمیکردم ولی سنگینی نگاهشو حس میکردم..

تیز نگاه میکرد ، نگاهش تیز بود و شیفته ، با تموم وجود حسش میکردم…

– بفرمایید بانو ، بفرمایید بریم که میخوام از دلت در بیارم

نیشخند زدم

– احتمالا با بستنی و کاکائو نه؟!

ریز خندید و اشاره کرد سوار بشم

– چقدر کینه ای شدی تو دختر ، بریم برات یه بستنی خیلی خوشمزه بگیرم حالت جا بیاد

رو برگردوندم

– نمیخوام ، لازم نکرده

بی حرف نشست ولی صدای خندشو شنیدم
نشستم و در و محکم بهم کوبیدم..

صدای خندش بالاتر رفت ،
بهترین راه هارو بلد بود واسه حرص دادنم..

پوفی کشیدم و کولمو تو دست فشردم..

حرکت کرد و همزمان دستشو روی دکمه ضبط گذاشت..

اومدی صداتو قربون
این همه وفاتو قربون

میدونی که جات تو قلب یـــــــآره

پیش تــــو دلم بهـــاره
عاشق روزگــــاره

امــــــا روزگــار وفـــا نــــــداره

لب ورچیدم و دست بردم تا صداشو قطع کنم..
چنان هم خونی میکرد و با دست و چش و ابرو بهم اشاره میکرد که داشت خندم میگرفت

– بچه پرو راهای جدید پیدا کردی خرم کنی؟!

نیشش باز شد و یه وری خندید..

– دختر گل دلخور نباش دیگه ، تو که میدونی منظوری نداشتم..

زیر چشی نگاهش کردم

– این اهنگه چیه پس؟!

دنده عوض کرد و دستشو بالا اورد تا لپمو بکشه

– اینو کلی وقت گذاشتم انتخاب کردم تا برات بخونما..

نیشم باز شد..

– خب اول برام بخون زنده بعدشم برام اب طالبی بگیر بعدشم کاکائو بعدشم بستنی اون وقت میبخشمت..

بوقی زد و قری به سر و دستش داد

– چَشـــــــم کوچــــــولو ، ولی دیدی گفتم با همینا گول میخوری؟!

پشت چشم نازک کردم

– این باز قابل درکه ، یعنی چی گفتی خر میشـــــــــی؟! خودت خر میشیییییی

صورتش توهم رفت و خندید
– ندیده بودم جیغ بزنی

کولم و بالا بردم و بی توجه به نگاهش که به رو به رو و خیابون بود کوبیدم تو بازوش

– از این به بعد میبینیییی

– خب خداروشکر

شونه بالا انداختم که اهمی کرد.. مشتاق بودم صداشو بشنوم..
این دومین بار میشد

اولین بار روز بعد از رابطمون بود و اون رفتار سردش..

نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم بهش فکر نکنم…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن