آخرین مطالبرمان های حمایتی

دانلود رمان همسر کوچک من با لینک مستقیم

4 (80%) 8 vote[s]

دانلود رمان همسر کوچک من با لینک مستقیم

نویسنده:ملی

قسمتی از رمان:

نام رمان:همسر کوچک من
ژانر: عاشقانه_آرام
داستان ما روایتگر عاشقانه های ناب و دوست داشتنی بین یک پسر و دختر روستایی پسر قصه نه پولداره نه به شدت مغرور دختر قصه مانه شیطونه نه زبون دراز محمد یک سروان پلیسه که در روستایی نزدیکی مرز خدمت میکنه البته همون روستاهم زادگاهشه پسری معمولیه که به شدت عاشق کار شه و ناگفته نمونه شیطنت هایی هم داشته ناز پریه غصه ما دختری 14 سالیست که اهله همون روستاست دختری بسیار آرام و سر به زیر داستان از اونجایی شروع میشه که مادر محمد تصمیم میگیره براش استین بالا بزنه تعجب نکنین هنوز هم خیلی از روستاها هستن که دخترهارو در سن کم شوهر میدن محمد 26 ساله..ناز پری 14 ساله. رمان گاهی از زبان محمد گفته میشه گاهی از زبان نازپری و گاهی از زبان راوی
محمد:::
کافه پاهامو تکون میدادموهر از گاهی عرق روی پیشونیمو میگرفتم.

دوباره یه نگاه به ساعتم انداختمو با دیدنش پوف كلافه ایی کشیدم صدای جیغ و دست به لحظه ام قطع نمیشدو این به شدت روی اعصابم بود. |
یک ساعتی بود که از عقد برگشته بودیمو حالام من بین یه عالمه زن نشسته بودموخیلیاشونم وسط پذیرایی کوچیکمون با آهنگ محلی شادی که از دستگاه قدیمیمون پخش میشد در حال رقصیدن بودن زیر چشمی نگاهی به دختر ریز نقشی که کنارم خیلی سر به زیر نشسته بود کردم مثلا همسرم بود و من حتی درست و حسابی چهرشوندیدم .
آخه یه دختر 14 – 15 ساله رو چه به شوهر داری ولی خوب متاسفانه این تو روستای مارسم بود و همه احالی روستا دختراشونو کم سن و سال شوهر میدادن .
تمام کارهای عقدم رو مادر مو برادر بزرگترم انجام دادن و من تمام مدت لب مرز بودم حالا که فکر میکنم خندم میگیره مثل یه مهمون غریبه که به مهمونی دعوت میشه مادرم بهم زنگ زد و گفت: فردا عقدته مرخصی بگیر بیا.
منم گفتم: چشم!
راستش تو محیطی بزرگ شدم که تمام رسم و رسوماتش کاملا سنتی بوده؛ بعضی هاش رو قبول نداشتمو ندارم ولی با ازدواج سنتی موافقم و ترجیحش میدم .

هاش رو قبول نداشتمو ندارم ولی با ازدواج سنتی موافقم و ترجیحش میدم .
پوف كلافه دیگه ایی کشیدمو دوباره زیر چشمی به این دختر کنار دستم نگاهی
انداختم
لبخند محوی اومد روی لبم معلوم بود خیلی استرس داره آخه همش دستمال کاغذی توی دستشو با اون انگشتای کوچولوش میچلوند .
حواسم پیش این دختر کوچولو بود که از کل کشیدنای خواهر بزرگترم مریم شاکی سرمو بلند کر دمو نگاهش کردم ..|
نگاهمو که دید سریع ساکت شدو حساب کار دستش اومد .
با یه من اخم با سر بهش اشاره کردم که بیاد پیشم ..
سریع اومدو خم شدو دم گوشم گفت:جونم داداش..؟
سرمو بردم کنار گوششو حرصی گفتم: مری من باید نیم ساعت دیگه سر پستم

باشم به مامان بگو زود این بساطو جمع کنه دارم کفری میشما..
مريم لبشو گزیرو به اطراف اشاره کرد که یعنی یکمی ابرو داری کن ولی من دیگه
واقعا کشش نداشتم ..
اعتنایی به چشم و ابرو اومدنای مریم نکردمو خودم دست به کار شدم ..
توی اون شلوغی چشم چرخوندمو بالاخره مادرمو گوشه ایی پیدا کردم داشته با مادر بزرگ این کوچولوی کنار دستم صحبت میکرد.
با ابرو مادر و نشون مریم دادمو گفتم: اوناهاش مامان اونجا نشسته برو بگو بیا کارش دارم ..
مریم که میدونست از پس من برنمیاد رفت سمت مادر و در گوشش کمی حرف زد مادرم نگاهشو بهم دوخت و کم کم اخمهاش تو هم رفت بعد چشماشو ریز کردو کمی سرشو تکون داد و تمام مدت هم خیره نگاهم میکرد .

جهت دانلود رمان همسر کوچک من از اینجا وارد شوید ویا به سایت novel97.com مراجعه کنید

‫4 نظرها

  1. سلام،شبتون بخیر‌،‌،راستش دنبال چند تا رمان میگردم که دوسه روز پیش گذاشتین‌،،اما هرچی میگردم پیدا نمیکنم‌،،لطفا کمکم کنید

    1. سلام اسم رمان هارو بگید لینکشو بدم سایت یکم ریخته بهم باید درستش کنم

    2. یک بار دیگه نگاه کنید تغییراتی ایجاد کردم برای دسترسی بخش رمان رمان های حمایتی جدید ترین مطالب و لیست کامل رمان هارو بررسی کنید از طریق ایت لینک http://60tip.ir/

  2. سلام‌‌،آدرس لینکتون کارگشا بود،،ممنون از سایتتون وممنون از شما،ادمین عزیز بابت رمانهای قشنگی که میذارین،،و بابت این کار اخیرتون که تعدادی رمان کامل شده ،،قرار دادین،،باز هم ممنونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن