آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلی

رمان زیر خط فقر

4.3 (85.88%) 17 vote[s]

رمان زیر خط فقر

مقدمه:

زیر خط فقر روایت گر دختری ست ذجر کشیده

کسی که از فقر، تن به هرزگی داده ولی سرنوشت چیز دیگه ای رو براش رقم میزنه

آشنایی با مرد مرموزی که رحمش رو میخواد..

برای داشتن یه بچه که سرآغاز زندگی مشترک این دو نفر میشه

زندگی مشترک یه فا‌‌‌‌حشه و یه پلیس!

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کمند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جزا نالحق نیست
کمال دارد برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست

قسمتی از رمان:

توی اتاق منتظرش بودم
گفته بود یه شب رویایی میخواد. خب منم بلد بودم!

رژ لب قرمزم رو روی لبم کشیدم و موهای بلوندم رو روی شونم ریختم

ست حریر مشکی رنگم با پوست سفیدم تضاد خاصی داشت و همین تضاد همه رو تح.ریک می‌کرد

با باز شدن در و اومدن عرفان لبخندی زدم و با عشوه سمتش رفتم

دست هام رو دور گردنش انداختم و لب هام رو به سینش چسبوندم

معطل نکرد و کمرم رو گرفت
قبل اینکه بفهمم بلندم کرد و روی تخت فرود اورد

_ام عشقم وحشی شدیا..
در حالی که قفل سوتینم رو باز می‌کرد گفت
_تو هم سک.سی شدی لیدی

دستش که روی سینم نشست آهی کشیدم و به پیرهنش چنگ زدم

شلوارش رو درآورد و ک.رش رو جلوی دهنم گرفت
_یالا بخور

خواستم نیم خیز شم که هلم داد
_خوابیده بخور!

و بزور توی دهنم جاش کرد
تا حالا توی این پوزیشن ساک نزده بودم و تقریبا داشتم خفه میشدم

بعد از اینکه حسابی از خجالت دهنم دراومد بیرون کشید

به سرفه هام اهمیت نداد و نوک سینم رو کشید
انقدر محکم که جیغ زدم
_ایی

خم شد و زیر گوشم گفت
_جون.. جیغ هاتو نگهدار.. هنوز مونده زیرم جون بدی

لحنش وحشتناک بود
کاش امشب بیخیال پول میشدم و همراهش نمیومدم

خواستم چیزی بگم که شرتم رو پاره کرد
ک.رش رو بین پام مالید و با یه ضربه فرو کرد

رابطه های زیادی داشتم ولی با کلفتی ک.رش و اینکه خشک واردم کرده بود واقعا حس جر خوردن داشتم

دستش رو جلوی دهنم گذاشت
_اوف دختر تو چقدر تنگی

هنوز دردم اروم نشده بود که بیرون کشید
بالشی زیرم گذاشت و برم گردوند
دان
با فهمیدن اینکه میخواد چکار کنه گفتم
_عرفان نه.. از پشت..

قبل اینکه حرفم تموم شه انگشتش رو داخلم کرده بود

_حرف بزنی اینجات رو هم ج.ر میدم
خفه خون بگیر جند.ه

چشم هام رو بستم. تا حالا از پشت به کسی نداده بودم ولی عرفان وحشی بود

با هر مخالفت جری تر میشد و منم ترجیح دادم فقط بالش رو گاز بگیرم

به انگشت سوم که رسید نتونستم خودمو کنترل کنم
_آخ..

ک.رش رو روی سوراخم مالید
_امشب خودم بازش میکنم

با فشار سر ک.رش رو وارد کرد
طاقت نیوردم و جیغ زدم
_بکشش بیرون لعنتی ج.ر خوردم ایی

انگار منتظر همین حرفم بود که تا دسته فرو کنه

دیگه حال خودم رو نمیفهمیدم و فقط جیغ میزدم

بعد ربع ساعت تلمبه زدنش دیگه نایی برام نمونده بود که بالاخره داغی ابش رو داخلم حس کردم

نفس نفس میزد و روم افتاد
_خوب حال دادی کوچولو..

سوزش پشتم دیوونه کننده بود
به زور خودم رو از زیرش بیرون کشیدم و توی دستشویی رفتم

خودم رو شستم و زور زدم تا ابش بیرون بیاد

وقتی بیرون اومدم عرفان با راحتی دراز کشیده بود

تراول های پنجاهی رو از روی میزش چنگ زدم و لباس هام رو برداشتم

اینم از خرج امروزم…
تقسیم بندی میکردم تا به همه چیزم برسه!

راه رفتن تقریبا غیر ممکن شده بود
هربار که پام رو جابجا میکردم پشتم آتیش می‌گرفت

برای اولین بار سخاوتمندی به خرج دادم و آژانسی گرفتم

مقصدم خونه ی درب و داغونم توی پایین شهر بود

تنها چیزی که بهم امید میداد صاحب خونه ی مهربونم بود

یه پیرزن که بچه هاش سال به سال ازش سراغ نمی‌گرفتن
میدونستم که الان منتظرمه

چادرم رو از توی کیفم بیرون اوردم
درسته کارم تن فروشی بود ولی برای حفظ وجهه و اینکه توی محل خودمون کسی نفهمه مجبور بودم چادر بپوشم

کلید توی در انداختم و وارد شدم
خونه شلوغ بود

همهمه و بلافاصله صدای اورژانسی که توی کوچه پیچید باعث شد دلم بریزه

وای حبیبه خانم.. صاحب خونم..
وسایلم از دستم افتاد

نفهمیذم چطور خودم رو به اتاقش رسوندم

چند نفر از همسایه ها بالای سرش جمع شده بودن
چشم هاش باز بود و سرش به سمت در ورودی..

دست هاش رو روی سینش گذاشته بودن
بعد من دوتا مرد اورژانس وارد اتاق شدن

مرده بالای سر حبیبه خانم زانو زد و دستش رو روی گردنش گذاشت

سرش رو تکون داد و گفت
_تموم کرده..

انگار دنیا دور سرم چرخید
تنها حامیم.. خدایا نه!

پارت1

پارت2

برای خوندن ادامه رمان به سایت parsroman.comمراجعه کنید

توجه:رمان فوق انلاین میباشد و کامل نیست لذا روند پارت گذاری از اختیار ما خارج میباشد به همین دلیل زمان پارت گذاری رمان فوق هر روز یک پارت بعد از انتشار آخرین پارت منتشر شده میباشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن