آخرین مطالبرمان های حمایتی

رمان عشق یا لذت

4 (80%) 2 vote[s]

رمان عشق یا لذت

قسمتی از رمان:

گرمای نفسهاش که به صورتم میخورد ترسم دوبرابر میشد. به گوه خوردن افتاده بودم از اومدن به اینجا.

بیشتر به دیوار چسبیدم و اونم تنش رو بیشتر بهم چسبوند. برجستگی اندام مردونه اش رو به وضوح حس میکردم.

تاخواستم تکونی بخورم و بکشم کنار با یه دستش دوتا دستامو قفل کرد و با دست دیگه اش چنگ زد به سینه ام و گرفت تو مشتش.

_خوبه… اندام تو دستی داری… طعمش چطوره؟

_ول.. ولم کن جیغ میکش…

نذاشت حرفم تموم بشه که لباشو چسبوند به لبام و با خشونت شروع کرد بوسیدن. زبونشو به لبام میمالید و مک میزد.

سرمو تکون میدادم تا ولم کنه ولی حتی یه لحظه کوتاه نیومد.

دستش رو از روی سینه ام برداشت و فرستاد تو شلوار. با حس گرمی دستش توی شلوارم تقلاهام بیشتر شد که فشار و قفل کردن اونم روی من شدت گرفت.

زار میزدم و سعی داشتم ازش دور بشم. نه میتونستم صدایی از خودم در بیارم و کمک بخوام نه حتی میتونستم یه اینچ تکون بخورم.

دستشو فرستاد تو شورتم و رسوند به لای پام. وقتی شروع کرد دست کشیدن به شرمگاهم مرگمو از خدا میخواستم.

پاهامو جفت کردم که چنگی زد و با خشونت بیشتر شرمگاهمو تو مشتش فشار داد. لباشو از رو لبام برداشت و گفت: بذار ببینم از عقب چقدر تنگی…

دستمو گرفتو با خشونت خوابوندم رو زمین و شروع کرد در اوردن لباسام.

هرچقدر دست و پا زدم زورم بهش نمیرسید. فقط لباس زیرام تنم بود.

_رنگ و آبت هم خوبه. باید ببینم لذتش چقدره…

_ولمم کننن… کمکککک..

یه لحظه که سنگینیشو از روم برداشت و مشغول در آوردن لباسای خودش شد ، بلند شدم و سراسیمه دنبال راه فرار گشتم.
هیچ راهی نبود..حتی یه روزنه… درقفل بود و اتاق پنجره ایی نداشت. حتی یه وسیله تو اتاق نبود تا باهاش از خودم دفاع کنم.

_با زبون خوش بیا اینجا دراز بکش.

_تو رو قران اذیتم نکن . من دخترم… تو رو خدا بدبختم نکن. من فقط اومدم اون عکسا رو بگیرم. هر کار بگی میکنم تو رو خدا بذار برم…

زار میزدم و التماسش میکردم تا ولم کنه…

_بکارتتو کاری ندارم. بیا … بدو زود باش

_نه… نه تو رو خدا ولم کن

_باشه خودت خواستی…

بلند شد و اومد سمتم که کنج دیوار پناه گرفتم. دستمو گرفت و دوباره کشیدم وسط اتاق. جیغی زدم که با پشت دست کوبید تو دهنم…

_جیغاتو نگه دار واسه جر خوردنت

به زور از شکم خوابوندم کف اتاق. دست و پا میزدم ولی با هیکل درشتی که داشت حریفش نمیشدم.

دستامو با شالم بست. قفل سوتینم رو باز کرد و سینه هامو از پشت تو مشتش گرفت.

_به من دست نزننن… ولم کنننن… خدااا

همینجور که یکی از سینه هام تو دستش بود با دست دیگه اش شورتمو کشید پایین و انگشتشو گذاشت رو سوراخ پشتم.

_چون دختر خوبی نیستی بدون اینکه آماده ات کنم جرت میدم تا یاد بگیری حرف گوش کن باشی.

با فشار انگشتشو کرد داخل که جیغی زدم و خودمو کشیدم جلو، ولی محکم نگهم داشت و مانع شد.

یه انگشت رو تبدیل به دو تا کرد. از درد و حقارت زار میزدم ولی اون بدون توجه داشت لذت میبرد.

دستش که کنار رفت فکر کردم تموم شده که با حس یه چیز گرم پشتم از ترس نیم خیز شدم که باز کشیدم عقب و شروع کرد فشار دادن به سوراخ پشتم.

اینبار انگشتش نبود …

_نههه…. دارم میمیرمممم…

_تنگی آخه لامصب. صبر کن.. تفی ریخت پشتمو و شروع کرد فشار دادن مردونگیش به سوراخ پشتم.

از درد به خودم پیچیدم و زجه زدم ولی اون تا ته کارشو انجام داد. حس میکردم واقعا دارم جر میخورم. وقتی شروع کرد عقب و جلو کردن دیگه داشتم زمین و گاز میزدم.

اینقدر اینکارو کرد تا ارضا شد. داغیشو داخلم حس میکردم… خودشو تو من خالی کرده بود…

آروم کشید بیرون و برم گردوند….

انگشتشو به سوراخ پشتم مالید و آورد جلوی صورتم…

_فک کن از عقب هم پرده داشتی

نوک انگشتش خونی بود…

نیمه جون بودم و هیچ نایی برای تکون خوردن نداشتم.

خم شد رومو ….

خم شد روم و کنار گوشم لب زد…

_لذتبخش بود. طعم خوبی داشتی

قطره اشکی از کنار چشمم سُر خورد رو صورتم که با سر انگشت پاکش کرد و کنار لبم رو بوسید.

نای تکون خوردن نداشتم. دست انداخت زیر زانو و کمرمو بلندم کرد.

نمیدونستم میخواد چکار کنه ولی دیگه قدرتی هم برای اعتراض نداشتم. گذاشتم رو یه جای نرم.

چند دقیقه ایی نگذشت که خیسی و خنکی رو لای پام و بین باسنم حس کردم.

پاهامو جفت کردم . پشتم به شدت میسوخت.

_باز کن پاهاتو بذار تمیزت کنم.

خودش لای پامو باز کرد و شروع کرد دوباره کارشو انجام دادن. وقتی دستش به سوراخ پشتم میخورد از درد لبامو به دندون میگرفتم.

یه لحظه گرمای چیزیو روی شرمگاهم حس کرم. به سختی چشمامو باز کردم و دیدم داره میبوسه و با زبون روش میکشه.

به سختی سعی کردم خودمو بکشم عقب که چنگ زد به رون پام و نگهم داشت.

_بمون تکون نخور. بهت اجازه ندادم بری کنار.

_ب..ذار…برم… خانوده ام..منتظر..ن

خم شد دوباره رو شرمگاهمو بوسید و سر بلند کرد.

_میری.. عجله نکن. وقتیکه من اجازه بدم میری.

بدون حرف دیگه ایی از اتاق رفت بیرون و در رو از پشت قفل کرد. هیچی تنم نبود. لخت رو یه تخت خوابونده بودم.

چشمام سنگین بود و تمام تنم درد میکرد. اروم آروم چشمام رو هم اومد و دیگه چیزی نفهمیدم.

با حس لمس چیزی روی لبام چشم باز کردم که…

_چه عجب خانوم بیدار شد. اینم خونتون. بفرما..

با ترس و تعجب به دور و برم نگاه کردم. تو کوچمون بودم و سوار یه ماشین. اون مرد هم کنارم نشسته بود.

سرمو چرخوندم و به خودم نگاه کردم. لباسام تنم بود….

یعنی همه چیز خواب بوده؟؟اون تجاوز و دست کشیدن به تنم توسط این مرد خواب بود؟؟

تا خودمو کشیدم جلو که از حالت دراز کش در بیام چنان دردی تو باسنم پیچید که ناخود اگاه اشک از چشمم ریخت.

_رفتی خونه به مقعد..ت وازلین بزن.. یا به چیزی چربش کن. دو روز دیگه خوب میشه.

با بغض برگشتم سمتش…

_به … به همه میگم …چک…چکارم کردی..

به محض اینکه حرفم تموم شد خودشو کشید جلوتر . با یه دستش دو تا دستمو نگه داشت و دست دیگه اش رو فرستاد داخل شلوارم.

_بلبل زبونی میکنی؟؟

_ولم کن … جیغ میزنم…

پامومو جفت کردم که دستش به شرمگاهم نخوره. دستشو از کمر شورتم هم فرستاد داخل . شروع کرد با دستش ور رفتن با من.

_خیسی… آماده ی آماده.. چطوره با همین دستم پرده ات رو بزنم هوم؟ فقط درد داره … تحمل کن..

_ن… نه ..تورو خد ول..م کن…

_دختر حرف گوش کنی نمیشی آخه.

انگشتشو لای شرمگاهم میکشید و با خنده ی چندشی نگاهم میکرد..

_بذار برم … تو رو خدا…به کسی چیزی نمیگم… تو رو خدا…

_ باشه.. ولی قبل رفتن باید….

پارت1

پارت2

برای خوندن ادامه رمان به سایت parsroman.comمراجعه کنید

توجه:رمان فوق انلاین میباشد و کامل نیست لذا روند پارت گذاری از اختیار ما خارج میباشد به همین دلیل زمان پارت گذاری رمان فوق هر روز یک پارت بعد از انتشار آخرین پارت منتشر شده میباشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن