آخرین مطالباستاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت14

4.2 (84%) 5 vote[s]

رمان استاد خلافکار

***پارت ها به ترتیب انتهای صفحه***

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان استاد خلافکار از همینجا وارد شوید

 

 زمان پارت گذاری هر سه روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت منتشر شده در سایت شصت تیپ حمایت شما دلگرمی ماست

به محض اینکه از ماشین کیان پیاده شدم چشمم به آرش افتاد و پاهام به زمین قفل کرد.
با دیدنم اخماش و در هم کشید و با یه دنیا حرف نگاهم کرد. لبم و گاز گرفتم. صدای کیان از پشتم بلند شد:
_تو دانشگاه تیک نزن باهام نمیخوام کسی بفهمه.
سری تکون دادم. سنگینی نگاه آرش رو حس میکردم. کیان جلو جلو وارد دانشگاه شد.
با چشم به آرش اشاره کردم که دنبالم بیاد.
برعکس خواسته م به سمتم اومد. با ترس به اطراف نگاه کردم. اگه کیان میدید چی؟
روبه روم ایستاد و خشک گفت
_می شنوم.
به اطراف نگاه کردم و گفتم
_اینجا نه،بیا بریم یه جای خلوت…
با طعنه وسط حرفم پرید
_خلوت؟چیکارتم من مگه؟
_شوهرمی، عشقمی،جونمی ولی بیا بریم یه جای دیگه!
عصبی فک محکم‌ش و روی هم فشرد و غرید
_ببند دهنت و لیلی اگه همین جا نمیزنم فک تو خرد نمیکنم واسه اینکه به بابات قول دادم دست روت بلند نکنم.
دلخور گفتم
_نه که نکردی!
_حقت نبود محکم تر بزنمت؟
سرم و خاروندم و گفتم
_چرا بود اما من مجبور شدم اون شب از دستت فرار کنم چون که کیان…
با خشونت صداش و بلند کرد
_اسم اون مرتیکه رو جلوی من نیار…
مات صدای بلندش به اطراف نگاه کردم.
نفس عمیقی کشید و گفت
_نمیخوامت دیگه.
نفسم بند اومد و به تته پته افتادم
_چ… چ.. چی میگی تو؟
_نشنیدی؟
خندیدم و گفتم
_شوخی بی مزه ایه آرش…تو به همین راحتی جا نمیزنی مگه نه…
نگاهش لحظه ای مثل سابق شد و خواست حرفی بزنه که با صدای کیان مثل مجرم ها عقب پریدم
_لیلا؟
ترسیده نگاهش کردم که مشکوک نگاهش بین من و آرش چرخید و گفت
_مسئله چیه؟
آرش یک قدم جلو رفت و گفت
_نگاش نکن تا خودم بهت بگم مسئله چیه!
یخ زدم!میخواست همه چیز و بگه

کیان ابروهاش بالا پرید و گفت
_نگاش نکنم؟واسه چی نگاش کنم؟
تند پریدم وسط بحث شون و گفتم
_کلاسا داره شروع میشه بهتر نیست که ما….
کیان با شک گفت
_بین شما چیزی فراتر از استاد و دانشجو هست؟
باز خودم به جای آرش گفتم
_نه بابا من استاد و فقط چند بار سر کلاسا دیدم مگه نه استاد؟
آرش با سرزنش نگاهم کرد….انگار داشت با نگاهش تهدیدم می‌کرد.
کیان سری تکون داد و گفت
_برو سرت کلاست،منم یه چیزی جا گذاشتم.
سر تکون دادم و با قدمای تند وارد دانشگاه شدم.

* * * * *
در کلاس و بستم و گفتم
_چرا داری کاری میکنی که همه چی و بفهمه؟
وسایلاش و با خونسردی جمع کرد و گفت
_نبند درو ممکنه عشق جدیدت ببینه.
عصبی گفتم
_عشق جدید؟تو میفهمی چی میگی؟انگار نمیدونی من واسه چی…
عصبی پرید وسط حرفم
_واسه ماموریت میذاری بهت دست بزنه؟واسه پیدا کردن خواهرت میذاری لختت کنه و خفه خون میگیری؟واسه لاله از دست من فرار میکنی میری خونه ی اون مرتیکه؟
سکوت کردم. روبه روم ایستاد و ادامه داد
_من تو رو واسه حجب و حیایی که داشتی خواستم. وقتی تو کلانتری به هیچکی رو نمیدادی خواستمت… بعد اون همه جنجال خواستمت اما الان…
دلخور گفتم
_دیگه نمیخوای فکر میکنی الان شدم یه هرزه؟تصورت اینه از من؟
روبه روم ایستاد و آروم گفت
_من خواهرت و پیدا میکنم!قول میدم ولی دیگه نمیخوام اون مرتیکه رو کنارت ببینم.
لب هام آویزون شد. دستش و کنار صورتم گذاشت و گفت
_من تو رو از دست نمیدم لیلی،به هیچ قیمتی…پس یا بهم اعتماد کن و بشین پای سفره ی عقد… از این ماموریت بکش کنار،یا به زور عقدت میکنم و بعد اون بی اجازه ی من حتی آبم نمیخوری…چه برسه اینکه کار کنی.
ناباور گفتم
_تو میخوای مجبورم کنی؟
با خشونت گفت
_ولت کنم که تا هر بی ناموسی بیاد زنم و دستمالی کنه اونم به اسم ماموریت هیچی نگه و…
با خشم دستم و بالا بردم که دستم و توی هوا گرفت و به سمت خودش کشوند و تمام حرصش رو با بوسیدن لبهام خالی کرد.
پسش زدم و گفتم
_حق نداری به کاری مجبورم کنی!
از لجم جلو اومد. دستش و دور کمرم انداخت و محکم توی بغلش حبسم کرد و گفت
_یادت رفته من چیکارتم؟موقتم باشه تو زن منی…مردونگی کردم تا الان دست بهت نزنم ولی اگه بخوام کی میتونه جلوم و بگیره؟بابات؟
انگار یه شخصیت دیگه از آرش و میدیدم.خواستم عقب برم که محکم تر حبسم کرد و گفت
_دیگه یه شبم حق نداری تو خونه ی اون یارو بمونی،پاتو توی این خراب شده نمیذاری دیگه میای خونه ی من بدون عروسی عقدت میکنم.

با دلخوری نگاهش کردم و عقب رفتم.
لب هام و روی هم فشار دادم و گفتم
_فکر کنم بهتره اون صیغه رو باطل کنیم.
چشماش گرد شد و نگاهم کرد.چونم لرزید. دستم و مشت کردم و گفتم
_من برای رسیدن به لاله حاضرم هر کاری بکنم.حاضرم دست به هر کاری بزنم… حتی جدا شدن از تو،حتی به قیمت…
سکوت کردم و توی دلم ادامه دادم
_حتی به قیمت فروختن خودم به امیر کیان و قبول کردن پیشنهاد رابطه ش.

وارد کوچه ی خونمون شدم. دلم برای مامان و بابا یک ذره شده بود. سرم و پایین انداخته بودم و به بدبختیام فکر میکردم که صدای ترمز شدید ماشینی و کنارم شنیدم.
برگشتم و با دیدن آرش ثابت موندم.
پیاده شد،لباس نظامی تنش بود روبه روم ایستاد که گفتم
_از کجا فهمیدی اینجام؟
دستبند فلزی پلیسی شو در آورد و دستم و گرفت. حیرت زده گفتم
_چی کار می کنی؟
دست بند و دور دست باندپیچی شدم قفل کرد،بازوم و کشید و غرید
_راه بیوفت!
منو به سمت ماشینش کشوند متعجب گفتم
_چی کار میکنی آرش معلوم هست؟
در ماشین و باز کرد و گفت
_کاری که از اول باید می کردم.
هلم داد داخل ماشین و خودشم سوار شد.
درای ماشین و قفل کرد. با اخم گفتم
_تو حق نداری این کار و بکنی… اینا رو باز کن از دور دستم،دستم درد میکنه!

نگاهی به دست داغونم انداخت و گفت
_آرش نیستم اگه تک تک استخوناش و خودم نشکنم.
با فکی قفل شده پاش و روی پدال گاز فشرد. کلافه نگاهی به ساعت انداختم و گفتم
_کجا میری؟
نگاهم کرد و گفت
_خونمون،عاقد منتظره!
دهنم باز موند،به دستبندم اشاره کردم و گفتم
_اینجوری میخوای ازم بله بگیری؟
مصمم گفت
_بهت گفته بودم عین آدم نشینی به زور میبرمت سر سفره گفتم یا نگفتم؟
متعجب حتی نمیتونستم حرف بزنم، مگه زوری هم می‌شد عقد کرد؟
از خونه ی بابام تا خونه مون فاصله ای نبود،دو تا بوق زد و ماشین و توی حیاط پارک کرد. پیاده شد و در سمت کمک راننده رو باز کرد و بازوم و کشید.
خیالم راحت بود آخه عقد کردن نیاز به شناسنامه داشت که جای اونو آرش بلد نبود.
وارد که شدم مات موندم دیوونه واقعا سفره ی عقد چیده بود.
چند نفری از دوستای ادارمون که اونجا بودن با دیدن ما چشماشون گرد شده بود اما آرش انگار زده بود به سرش چون دستم و کشوند و روی صندلی نشوند و اون یکی دستبند و به دسته ی صندلی وصل کرد تا فرار نکنم.

خودشم کنارم نشست و گفت
_بخون حاج آقا شناسنامه هارم که داری!
با چشمای گرد شده نگاهش کردم مردک بدون هیچ حرفی شروع به خوندن کرد.
سرش و زیر گوشم آورد و گفت
_نمیخواد بری گل و گلاب بچینی بار اول بله رو بگو وگرنه اذیتم کنی خداشاهده اذیتت میکنم لیلی… از دست تو زده به سرم.
نگاهش کردم من چه بلایی سرش آورده بودم؟
صدای عاقد تو گوشم پیچید
_عروس خانوم وکیلم؟
سکوت کردم…آرش و دوست داشتم و تا حالا یه بارم به عشقمون شک نکردم اما زود بود.من کلی آرزو داشتم نباید اینجوری میشد.
فشاری به دستم آورد و پچ زد
_خیالم و راحت کن که مال منی لیلی

نوشته های مشابه

‫5 نظرها

  1. سلام .وقت بخیر تو کانالتون بجز پارت بندی بهتری هر پارت جدید ریپلای بزنید به پارت مربوط به خودش اینطوری سرچ کردن هم نمیخوادو راحت تر پارت مربوط به هر رمان پیدا میشه .ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن