آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رهاشده پارت1

Rate this post

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

به خودم توي آينه نگاهي انداختم موهاي مشكي لختم تا كمر، چشم هاي آبي رنگ دريام كه از بابام به ارث بردم و هيكل بي نقصم كه الان تو پيراهن مشكي ماكسيم ميدرخشيد
زنگ گوشيم به صدا دراومد نگاهي به گوشيم انداختم سارا بود دوست صميمي من ،
سارا: پارميس پس كجايي ساعت ٩، دير شد شروين هم از موقعي كه رسيده چشمش به در فكر ميكنم منتظر توا
پارميس: سارا جان اشتباه ميكني اون منتظر من نيست منتظر عشقش عزيزم
باشه باشه پارميس خسته شدم از بس باهات صحبت كردم و حرف خودتو زدي فقط زود باش بيا دير شد
پارميس: باشه عزيزم ٣٠ دقيقه ديگه اونجام،
سريع حاضر شدم و سوئيچ ماشين جديدمو كه بابام تازه به مناسبت تولد ٢٣ سالگيم بهم كادو داده بود و برداشتم
از روي گوشيم لوكيشني كه سارا برام فرستاده بود رو باز كردم زده بود ٢٠ دقيقه ديگه ميرسم، سريع سوار بي ام و x6، سفيدم شدم تو راه فكر اين بودم الان شروين و ببينم چه جوري باهاش رفتار كنم برام سخت بود بعد از اين همه زماني كه گذشته ….
از قبل سارا بهم گفته بود مهموني تو باغ خانوادگي يكي از دوستاي مشتركمون (پانيذ)گرفته ميشه و شروين هم دعوت بود از موقعي كه دعوتم كردن به اين مهموني به سارا گفته بودم نميام انقدر گفت بهم :بيا ولش كن اومدي بهش بي توجه باش اصلا فكر كن وجود نداره ولي مگه ميشد آدم عشقش و ببينه بي توجه باشه مگه ميشه اون دوراني كه باهاش بودم و فراموش كنم، لعنتي چه طور توانست بي دليل ولم كنه هيچ وقت نگفت چرا … ولي من آدمي نيستم كه بي دليل ول كنم تا نفهمم چرا به چه دليل منو ، مني كه تك دختر علي مقدم كه صاحب بزرگترين كارگاه فرش بافي تبريز است و ول كرده ولش نميكنم از اول بچگيمم همچين خصلتي داشتم وقتي دنبال يه چيز باشم تا تهش ميرم .. دنبال دليل بودم بايد بگه چرا، چون مطمئنم هنوزم دوستم داره وقتي تو چشماش نگاه ميكنم مطمئن ميشم و هنوزم بعد از ٦ ماه كه از كات كردنمون ميگذره تنها چيزي كه باعث ميشه يكم آروم شم اينه ,فقط نميفهمم چرا جفتمون و انقدر اذيت ميكنه هر وقت يادش ميافتم عصبي ميشم خدايا بس نيست خسته شدم بايد آروم باشم امشب شب من ، صبر كن و نگاه كن شروين خان چه جوري عذابت ميدم به هرحال اون مهر لبات باز ميشه و حرف ميزني همه ادما يه ضعفي دارن …به خودم كه اومدم جلوي در باغ بودم بوقي زدم تا نگهبان ها در باغ و باز كنن بعد از باز كردن در ، ماشين و تا در ورودي سالن روندم بعد از اينكه آرايشم و چك كردم از ماشين پيدا شدم و سوئيچ و به يكي از كاركنان باغ سپردم خودم به سمت پله ها حركت كردم پانيذ دوست مشترك من و سارا بود و دوست پسرش علي دوست صميمي شروين ميشد از قبل اينكه من و شروين باهم دوست شيم اين جفت عاشق باهم دوست بودن باباي علي جز كارآفرين هاي برتر بود .امشبم به خاطر اينكه دورهم باشيم اين مهموني برپا كردن .
دم در پانيذ و ديدم
پانيذ:سلام خوشگلم چه طوري ؟
من: خوبم عزيزم تو خوبي چه خوشگل شدي
پانيذ: فدات عزيزم به خوشگلي تو نميرسم كه
من : فدات عزيزم چشمات قشنگ ميبينه
پانيذ : بيا بريم تو اتاق راهنماييت كنم لباساتو درآري
به دنبال پانيذ به سمت تعويض لباس رفتم پالتو و روسريمو به خدمتكار دادم و باهم به سمت سالن اصلي حركت كرديم
واي پانيذ چه خوب كه مهموني گرفتي دلم برات تنگ شده بود عزيزم
پانيذ: منم به خدا , ياد قديما گفتم دور هم جمع شيم
راستي پانيذ جان, سارا كجاست ؟ تو سالن عزيزم داشت با سروش حرف ميزد
با چشم دنبال سارا بودم كه تو گوشه اي از سالن داشت با سروش حرف ميزد ريز ريز ميخنديد سارا و سروش مدتي كه از هم خوششون مياد ولي فقط نميدانم چرا به روي هم نميارن اين هم تازه من فهميدم هر وقتم كه به سارا ميگم ميزنه زيرش ميگه نه اين مدلي نيست تو فكر ميكني .
سرمو كه چرخوندم نفس تو سينم حبس شد چشمم تو چشم شروين افتاد تو چشماش رنگ تحسين و ديدم فقط نميدونم چرا انقدر سرد باهام رفتار ميكنه ، (از قبل با خودم تمرين كرده بودم بايد اعتماد به نفس داشته باشم بعدم مياد از دخترايي كه سرشون و ميندازن پايين يا نميجنگن با مشكلاتشون ولي من ديگه نميخواستم از اين روش استفاده كنم بايد روشمو عوض ميكردم ) با همين تصميم مصممي كه داشتم به جاي اينكه به طرف شروين برم كه با وجود اينكه ميدونستم جديدا دوست دختر گرفته ولي اصلا برام مهم نبود چون ميدونستم دوستم داره و اون دختر هيچ ارزشي براي شروين نداره فقط براي رفع نياز شروين به سمت سارا و سروش حركت كردم از گوشه چشم قشنگ ديدم جا خورد نرفتم سمتش حقته آقا شروين حالا بشين و نگاه كن من از كسي نميخورم،
ديدم به سمت بار ،گوشه سالن رفت
سارا كه ديدم زدم رو شونش
من: به به خوش ميگذره بهتون بدون من، گلتون كم بود كه اون هم به جمعتون اضافه شد
سارا:واي پارميس خوبي چه خوب شد اومدي

من : ديگه وقتي ازم خواهش ميكني مگه ميشه نيام
سارا:تو عشق مني ممنونم از اينكه به حرفم گوش دادي و اومدي( اين حرفا رو خداروشكر آروم تو گوشم ميگفت كه كسي نشنوه خداروشكر سارا شعور داشت حوصله نداشتم ازم بپرسن چرا نميخواستي بياي بعد تو فكرشون اين باشه نكنه دارم فرار ميكنم از شروين، در واقعه اين مدلي نبود من واقعا اين مدت كار داشتم البته اگه بخوام با خودم صادق باشم يكم بود به هر حال سختم بود فكر كنم حق دارم كسي كه ادعاي عاشق بودنمو داشت بعد از ٤ سال رابطه ،بي دليل يك شب بعد از مهموني كذايي من و رها كرد بدون دليل ..)
من: خواهش ميكنم عزيزم
سروش : چه طوري پارميس كم پيدايي نميبينيمت
من: واي سروش انقدر كار ريخته سرم كه نگو طرح هايي كه بايد براي قالي ها بفرستم هنوز مونده ولي چند روزه تصميم گرفتم كارامو كم كنم يكم خوش بگذرونم
سروش : اره پارميس جان يكم برنامه هاتو كم كن باما باش خوش بگذرونيم
من : حتما عزيزم ، سارا بيا بريم علي رو ببينم از موقعي كه اومدم نديدمش
سارا : باشه عزيزم بريم

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن