آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رهاشده پارت3

Rate this post

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

رفتم سمت بچه ها يكم با اون ها حرف بزنم و بخندم روحيه ام عوض شه مثلا اومدم مهموني نه كه با وجود شروين حرص بخورم اومدم حرص بدم نه حرص بخورم اگه ادم قبل بودم مطمئنا باهاش همراهي ميكردم ولي من ادم قبل نيستم
تا رفتم بهنام و ديدم اوه خيلي وقته نديده بودمش بهنام موهاي بور قد بلند چشماي عسلي روي هم رفته واقعا خوش قيافست و يه مدتم هست تو كار مدلينگ .رفتم سمتش عين داداشم بود دوستش داشتم گونشو بوسيدمو گفتم چه طوري داداشي گفت خوبم فندق تو چه طوري گفتم خوبم
گفت : اين مدت چه طور بود گفتم : خوب
گفت: خوشحالم حالت بهتره
هميشه عين برادر ، برادرانه پشتم بود و خوشحالم از اينكه برادر ندارم ولي يكيو دارم كه عين برادر پشتمه
ميخوايم اقدام كنيم براي سوئيس مياي بريم
اره ميام براي كي ميخواين برين
بهنام : يه چند روز ديگه ميخوايم اقدام كنيم تا بچه ها كاراشونو كنن پاسپورتاشون آماده كنن براي ٢ هفته ديگه كه فستيوال اونجا باشيم هم براي فستيوال هم براي اسكي تو اين ماه خيلي خوش ميگذره
من : اره حتما ميام خوش ميگذره روبه سارا گفتم توام مياي ؟
سارا :اره عزيزم
من : ديگه كيا ميان فعلا كه علي و پانيذ و شروين و سروش و سارا و تو و من و اميد
اميد يكي از دوستاي مشترك علي و شروين بود
راستي اميد چرا امشب نيومد ؟
اميد امشب داره برميگرده از بلژيك، سفر كاري رفته بود
من : اها خيلي وقته نديدمش براي همين پرسيدم
ميز شام و چيده بودن
به طرف ميز حركت كرديم گشنم بود از ظهر چون تو آرايشگاه بودم نتوانستم ناهار بخورم و واقعا گشنم بود براي همين بدون تعارف بشقابي براي خودم برداشتم و گوشه اي از سالن نشستم و شروع كردم به خوردن سارا هم اومد كنارم نشست
سارا: واي پارميس انقدر هيجان دارم براي مسافرت
من : بله بله بايدم داشته باشي
سارا: خوب خوش ميگذره
من: بله كه خوش ميگذره عزيزم
بعد از اتمام غذام يه نگاه به ساعتم انداختم ساعت ١ نصفه شب بود واي ديرم شد من فردا كلي كار دارم
من : سارا من برم عزيزم ديرم شد فردام كلي كار دارم
سارا: برو عزيزم فردا باهم صحبت ميكنيم
ميدونستم تا نفهمه چي شده ول كنه قضيه نميشه
من : باشه عزيزم مواظب خودت باش ، ميبوسمت از بچه ها خداحافظي كردم ،قرار شد پاسپورتمو به دست بهنام برسونم
و از علي و پانيذ تشكر و خداحافظي كردم لحظه آخر شروين و ديدم كه با نگاهي ناراحت داره نگاهم ميكنه خودمو به بي تفاوتي زدم
سريعا لباسامو پوشيدمو و به سمت ماشينم رفتم كه خدمتكار اورده بود درب ورودي سالن

–  به خانه كه رسيدم مامانم و ديدم كه نشسته تو هال منتظر كه من برسم هميشه همين بود وقتي ميرفتم مهموني منتظر بود تا من بيام ، به قول خودش نگران بود حقم داشت به هر حال مادر بود
مامان : اومدي ؟
اره مادرم اومدم برو بخواب نگران من نباش
باشه عزيزم شبت بخير خوب بخوابي
ممنونم مامان خوشگلم
به سمت اتاقم حركت كردم سريعا مشغول تعويض لباس شدم تا برم بخوابم مطمئن بودم صبح زود سارا بهم زنگ ميزنه تا براش تعريف كنم چي شده
روي تختم كه دراز كشيدم داشتم فكر ميكردم به امشب كه چه قدر دلم تنگ شده بود براش ,براي لباش ،بوي تنش ، اخم كردناش تا خوابم برد
صبح با صداي زنگ گوشيم بيدار شدم
اوفففف ول نميكنه كه
ساراست
پارميس: بله
سارا :بسه ديگه چه قدر خوابيدي ساعت ١١ مردم از فضولي
پارميس: باشه بابا همچين ميگي ساعت ١١ . من تازه ساعت ٢ رسيدم خونه
بزار صورتمو بشورم و صبحونم و بخورم بعدش زنگ ميزنم باهم صحبت كنيم يا اينكه پاشو بريم يه كافي بيرون بخوريم
تا تو حاظر شي من ميام دنبالت بريم يه كافي بخوري و توام تعريف كني ديشب چه اتفاقي افتاده
اكي عزيزم منتظرتم
٤٥ دقيقه ديگه اونجام
باشه عزيزم ميبينمت
پاشدم رفتم دستشويي و صورتمو شستم بعد به سمت لباسام رفتم يه شلوار جين آبي كم رنگ با بافت سفيدم و پوشيدم با بت هاي سرمه اي با پالتو سرمه اي با روسري پوشيدم سريع حاظر شدم ميدونستم وقتي ميگه ٤٥ دقيقه ديگه اونجام يعني آن تايم مخصوصا اين جور مواقع كيفمو برداشتم از اتاقم كه اومدم بيرون رفتم طبقه پايين يكي از خدمتكار ها گفت : خانم صبحانه اتون آماده است گفتم : نه ممنون من بايد برم بيرون عجله دارم
مامان: كجا پارميس
پارميس: مامان جان سارا الان مياد دنبالم .ميريم يه دوري ميزنيم و كافي بخوريم
مامان : باشه عزيزم خوش بگذره
مامانم و هركي ميديد فكر ميكرد خواهرم تا مامانم هر روز ساعت ٧ بلند ميشد ورزش ميكرد ولي من امروز و كه تا ١١ خوابيدم يكم واقعا بايد به خودم برسم و به فكر خودم باشم بسه انقدر غصه خوردم رفتم مشاوره تا حالم خوب شه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن