آخرین مطالبرمان رها شده

رمان رها شده پارت5

Rate this post

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان رهاشده وارد شوید

زمان انتشار رمان رها شده هر سه روز یک پارت از انتشار آخرین پارت در سایت

اول به بهنام دست دادم بعدم اميد

چي ميخورين ؟

هيچي ممنون ما تازه از كافه اومديم

بهنام جان اين از پاسپورت من و سارا

اكي بزار همه پاسپورتا دستم برسه بعد همرو خودم

و اميد و شروين ميبريم آژانس

اكي كيا قطعي شدن براي اومدن

شروين و الناز( دوست دختر شروين ) تو و سارا ، علي

و پانيذ و اميد و سروش

منم كه گل سر سبد

تو عشقي داداشي خودمي

فعلا هستيم شايد دو سه نفر ديگه از بچه ها هم باز

بيان

خوش ميگذره

اره واقعا يكم حال و هوامون عوض ميشه خسته

شدم انقدر كار كردم

فقط اينكه مداركتون بچه ها لطفا كامل باشه سارا

حواست به مداركت باشه ، مثل مسافرت ايتاليا

نشه ،حواست به بيمه ات باشه بزاري تو مداركت

باشه عزيزم حواسم هست

دفعه پيش سارا يادش رفته بود برگه بيمه كاريش و

بزاره چون طول ميكشيد برگه اش رو بگيره ،

آژانس مجبور شد دوباره برامون وقت سفارت بگيره

بهنام جان تاريخ بليط ها براي كيه؟

اگه اشتباه نكنم آژانس گفت براي تقريبا ١٦،١٧ روز

ديگه

بعد توقفمون كجاست

نميدونم دقيق ولي فكر كنم تو استانبول توقف

داريم

بعد اينكه مابقي حرف ها رو زديم

بچه ها ميخوام بگم ناهار بيارن بخوريم من كه

خيلي گشنمه

بهنام جان نميخواد ما كه ميخوايم بريم

بيخود ،دوستام تا اينجا بيان و ناهار نخورن مگه من ميزارم

بعدشم تو هميشه عاشق باقالي پلو با ماهيچه

اينجايي

باقالي پلو با ماهيچه اينجا عاليه

بهنام نگاهي به اميدي كرد كه تا الان داشت به من

نگاه ميكرد

بنام رو به اميد گفت

اميد

جانم داداش

اميد مثل هميشه ديگه

اره مرسي

سارا جان تو چي ميخوري

ماهي
باشه عزيزم

بهنام زنگ زد سريع غذا رو بيارن تا غذا رو بيارن من

تو فكر اين بودم كه شروين چرا داره الناز و مياره

واقعا برام سخته كسي يه مدت كوتاه دوست من

بوده رو بياره البته براي من مهم نيست هيچ وقت

توجه به رقيبام و كسايي كه از پشت بهم خيانت

ميكنن نكردم ،الانم توجه نميكنم من هميشه

بهترين خودم بودم و توانستم يكبار شروين و عاشق

خودم كنم و الانم فكر نميكنم عاشقم نباشه فقط

نميدونم چرا اينكارا رو ميكنه

چرا دست گذاشته رو كسي كه يك مدت دوست من

بوده خدايا چرا ؟؟؟؟

البته كه فكر نميكنم اون مدلي كه شروين با من

رفتار ميكرد با كسي رفتار كنه الناز فقط براي رفع

نياز هاي شروين نه چيز ديگه اي پس كسي كه در

حد من نيست نميخوام بهش فكر كنم من يه هدف

بزرگتري دارم اون هم التماس شروين بود همون

طوري كه من التماسش كردم كه فقط بگه چرا ؟

اندفعه اون بايد بگه چرا ولم كرد خودش با پاي

خودش مياد و بهم ميگه

يه دفعه با صداي اميد به خودم اومدم

پارميس

بله

به چي فكر ميكردي

هيچي داشتم فكر ميكردم براي مسافرتمون چيكار

بايد بكنم

ولي من فكر نميكنم به همچين چيزي فكر ميكردي چون

هرچي بود اخمات رفته بود توهم

(اين ديگه كيه چه قدر تيزه)

نه به مسافرت داشتم فكر ميكردم

لبخندي زد بهمو ديگه چيزي نگفت

در اتاق مديريت زده شد بعد اينكه بهنام اجازه

ورود داد گارسون ها غذامون و آوردن

بلند شديم و به سمت ميزي بزرگ گوشه سالن

حركت كرديم تا غذامون و بخوريم

بعد اينكه غذامون و تو سكوت كامل خورديم

از بهنام و اميد خداحافظي كرديم و از رستوران

اومديم بيرون

و من فقط تو اين فكر بودم كه چه قدر اميد تيز بود

از كجا فهميد من تو فكر مسافرت نبودم

پارميس واقعا داشتي به مسافرت فكر ميكردي

نه عزيزم

پس داشتي به چي فكر ميكردي

به الناز كه داره پرو پرو با ما مياد سوئيس

پس چه قدر اميد تيز بود و فهميد

اره خيلي

پارميس از اولم گفتم من به اين دختر حس خوبي

ندارم چه قدر گفتم با كسي كه دو روز آشنا شدي

حرفا تو نزن مردم چشم ندارن بيا آخر زهرشو

ريخت اومد وسط زندگيت

اره اومد ولي منم مطمئنم شروين به خاطر اينكه

حرص من و در بياره دست گذاشته رو الناز اين همه دختر چرا الناز؟ ميدونه ازش بدم مياد .

من فقط حرص ميخورم از اينكه چه قدر سادم و زود به

يك نفر اعتماد كردم كه بياد و از اعتمادم سو

استفاده كنه و با نامزد من بريزه رو هم

واي نگو عصبي ميشم حالا ميخواي چيكار كني؟

هيچي همون بالايي كه سرم اورد سرش ميارم

خودش مياد التماس ميكنه ميگه چرا ولم كرد؟

پارميس ميخواي چيكار كني ؟ تو چه فكري هستي ؟

تو فكراي خوب

ديگه دارم ازت ميترسم

نترس عزيزم

اخه تو اصلا تو وجودت اين نيس كه آروم بشيني تا

الانم آروم بودي واقعا تعجب كردم

تا الانم آروم بودم شايد حرفي بزنه ديدم ٦ ماه

گذشته و هنوز به لاليش ميخواد ادامه بده

خوب چيكار ميخواي كني

فعلا چيز خاصي مد نظرم نيست اصلا ولي به

هرحال خدا يه راهي پيش روم ميزاره
آره منم مطمئنم
بزار ببينيم چي ميشه

مياي بريم يه ذره بگرديم و خريد كنيم مثلا ميخوايم بريم مسافرت
ميريم اونجا ميخريم ديگه
حالا بريم يه دور بزنيم ببينيم نمايندگي ها چي داره يه كيف ميخوام ,ميخوام ببينم مانگو اينجا داره
باشه بريم پالاديوم
بريم
طبق معمول يه آهنگ شاد گذاشتيم و به سمت پاساژ حركت كرديم داخل پاركينگ كه شديم يه لحظه حس كردم ماشين شروين و ديدم
به سارا گفتم سارا اين ماشين شروين نيست
چرا فكر كنم خودشه
اه امروز از اون روزاست فقط اين و كم داشتم
حالا شايد اشتباه كرده باشيم
فكر نميكنم آخه فكر ميكني چند تا پرشه مشكي مخملي با اون شماره پلاك رند است
اين هم حرفيه حالا شايد نديديمش ، بيا بريم داخل پاساژ
شايد
از طبقه اول شروع كرديم به نگاه كردن ميخواستم ببينم نمايدگي مانگو چي آورده
سارا بريم مانگو رو ببينيم ، ببينيم داره يانه ؟
بريم عزيزم
داخل مانگو شديم داشتم لباس ها رو نگاه ميكردم چشم خورد به جفت چشمي كه متاسفانه خردم كرده بود ولي من هنوزم اين چشم هارو ميپرستيدم
سارا با صداي آرومي زمزمه كرد پارميس محكم باش تا بريم سلام كنيم
سعي كردم محكم باشم با قدم هايي محكم كه نشانه غرورم بود به سمت شروين رفتم
سلام
سلام
سلام شروين جان خوبي
سلام سارا جان مرسي
با سارا بهتر از من سلام احوالپرسي ميكرد
صدايي عشوه گرانه از اونور ميمود كه ميگفت شروين اين و نگاه به نظرت خوبه؟
نگاهم و چرخوندم كه ببينم صاحب اين صداي زننده كيه كه شروين و عزيزم صدا ميكنه
بايد فكر ميكردم كسي نيست جز الناز
كي غير اون ميتونه اين مدلي خنجر بزنه و خودش و بچسبونه به شروين
به صدايي محكم سلام كردم اصلا دوست نداشتم از خودم ضعفي نشون بدم اصلا
سلام پارميس جان خوبي
سلام مرسي براي چي بايد بد باشم
بدبخت يه لحظه موند كه چي بايد جواب منو بده كمر بسته بودم به اينكه ضايع اش كنم
الناز قبلا كه تو اينجاها نميومدي خوبه با دوست پسر پولدار تونستي پاتو بزاري همچين جاهايي
تو دلم گفتم واي سارا دمت گرم كه آروم شدم
الناز سريع قيافه وارفته شو جمع كرد و گفت پس خداروشكر عشقمو دارم
آره داري فقط حواست باشه باد نبره كه موندني نيست
الناز ميخواست جواب من و بده كه
شروين با حالتي كلافه گفت
الناز بريم
آخه
گفتم بريم
الناز با قيافه اي ناراحت بدون اينكه خداحافظي كنه رفت شروينم با قيافه اي عصبي سريع خداحافظي كرد
آخي سارا دلم خنك شد قيافه جفتشون و ديدي
آخه جفتشون خيلي وقيحا همون بهتر كه سريع رفتن
اره واقعا
الان يه انرژي خاصي در وجودم حس ميكنم كه دلم ميخواد تا شب تو اينجا بچرخمو خريد كنم
خوب خداروشكر
پس پيش به سوي خريد كردن

تا شب داشتيم ميچرخيديم و خريد ميكرديم بعد اينكه خسته شديم رو به سارا گفتم واي سارا گشنمه و خستم بريم يه چيزي بخوريم
واي منم حق داريم خوب ،ساعت ١٠ شبه از عصر داريم ميگرديم
واقعا ١٠ شد
اره
ولي ميدوني چه مدته كه اين مدلي خريد نكرده بودم امروز واقعا حالم بهتره
اره خوب بايد حالت بهتر باشه قشنگ حال جفتشونو گرفتيم
حقشونه ،دونه دونه ناراحتي هايي كه بهم وارد كردن و سرشون درميارم تو فكر اين بودم كه چه روزهايي تو دانشگاه داشتيم من و سارا و الناز ،

الناز يه زماني دوست من بود موقعي كه من و سارا تو دانشگاه تو رشته طراحي درس ميخوانديم هم دانشگاهي من و سارا بود اون موقع چون تهران جا نداشت تو خوابگاه ميموند كم كم باهم دوست شديم خيلي جاها بهش كمك كردم خيلي جاها شرايط مالي بدي داشت دستش و گرفتم گذاشتمش سر كار ،نميدونستم يه روز جواب تمام خوبي هام اين ميشه ، درست زماني بود كه ٢ سال از دوستي من شروين ميگذشت
الناز بهم خيلي نزديك بود خيلي موقع ها باهاش درد و دل ميكردم از سادگيم و اعتمادم سواستفاده كرد و اواخر رابطه من و شروين بهم ضربه زد نميدونم چه جوري ولي طرح رابطه دوستي با شروين و ريخت از اون زمان كه فهميدم دوست خودم بهم خيانت كرد ديگه به كسي اعتماد نميكنم جز دوستاي نزديكم كسايي كه امتحانشون و پس دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
بستن