خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان دالیت

رمان دالیت

رمان دالیت پارت آخر

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید -چرا گریه می کنی مامان؟!! -هیــــس!بابا خوابه -بچه مرد از گشنگی چرا بیدار نمیشه؟!اونقدر بی حال گریه نمی کنه -تو توی دل بچه ای که حرف می …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 17

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید علیرضا-من مراقبشم تأکیدی گفت،اونقدر تأکیدی گفت که من و نینا یکه خورده نگاهش کردیم و مامان نفسی آسوده کشید و گفت: مامان-علیرضا،مامان جان هرطوری خدای نکرده شد …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 16

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید مامان-کیه که بخواد زندگیشو خراب کنه؟!تفاهم نداشتن دیگه،امام علی گفته دندونی که درد می کنه رو بکش؛همسایه ای که بده خونه ات رو عوض کن مریم-من شنیدم …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 15

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید به شکمم نگاه کردم..بچه ام توی شکمم تکون می خورد..صدای خودم توی گوشم پیچید..«علیرضا تو برام سنبل عشقی»..اون صبح،اون صبحی که اولین روز بعد بودن با علیرضا …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 14

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید کم کم همه از جا بلند شدند و راهی رفتن شدند..وقتی خداحافظی می کردیم نینا رو که بغل کردم دم گوشش گفتم: -نینا یه چیزی میگم کسی …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 13

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید مامان با نگرانی گفت: مامان-وا!!!چـرا؟!!!به امیرعلی گفتی؟ -نه،آخه مهم نیست واسه «با خنده گفتم» تنبلیه دیگه..بفرمائید شروع کردم به پذیرائی کردن تا امیرعلی اومد و مریم گفت: …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 12

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید بی توجه به حفم دست انداخت دورمو به جلو هدایتم کرد،اکرم راست میگه من عروسک دست امیرعلی ام،منو برای سرگرمی می خواست…از اتاق که خارج شدیم همه …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 11

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید وای..انگار به عشق امیرعلی جای مواد معتاد شده بودم!به هر شیوه و طریقی می خواستم امیرعلی رو تو زندگیم داشته باشم و بچه داشتن از اون به …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 10

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید -فردا برات یه سری ویتامین می گیرم. لبخندی زدم و گفتم: دستت درد نکنه…امیرعلی؟…«لبهامو روی هم فشردم و بعد گفتم»مادرت خیلی عصبانی بود؟ امیرعلی کمی اخم کرد …

ادامه نوشته »

رمان دالیت پارت 9

پارت اول تا اخر رمان دالیت نوشته نیلوفر قایمی فر جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دالیت از اینجا کلیک کنید هستی با غم گفت: -دیشب با بهرام دعوام شد،امیرعلی پُرش کرده بود،نگار جلوشو بگیر،امیرعلی از من حرص و کینه داره با یه حس نامطلوب و ناخوشایند گفتم: …

ادامه نوشته »