خانه / آخرین مطالب / رمان / رمان آغوش اجباری

رمان آغوش اجباری

رمان آغوش اجباری پارت اخر

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید سرمو بھ معنیھ اره تکون دادم …دستامو گرفتو از مطب خارج شدیم تو محوطھ عین بچھ ھا شادی میکردمو حسام بھ کارام نگا میکرد سرراه یھ جعبھ شیرینی گرفتیمو برگشتیم خونھ …امیر میگفت دوست داشتھ …

ادامه نوشته »

رمان آغوش اجباری پارت هفتم

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید نازنین بھش جواب مثبت داده بود واس مراسم عقدش عمو دعوتمون کرده بود  ھرکاری میکردم نمیتونستم خودمو راضی کنم بھ مراسمش برم ساعت دوازده ظھربود حسام برگشت خونھ وقتی دید ھنوز اماده نشدم با تعجب …

ادامه نوشته »

رمان آغوش اجباری پارت ششم

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید دستشو برد زیر پامو یکم شکھ شد بعد دستشو اورد جلو بھش خیره شد با ترس سرمو انداختم پایبنو بھ دستاش نگاه کردم دستاش غرق خون بود باورم نمیشد این خون من باشھ با ترسو …

ادامه نوشته »

رمان آعوش اجباری پارت پنجم

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید تویھ رود خونھ قلبت قایق من رفتنی بود من از اول میدونستم قایقم شکستنی بود تویھ رود خونھ قلبت قایق من رفتنی بود من از اول میدونستم قایقم شکستنی بود واس قلب صدتا عاشق زیر …

ادامه نوشته »

رمان آغوش اجباری پارت چهارم

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید صبح ساعت شش و نیم بود کھ اومد دنبالم  وقتی تو ماشین نشستم عطر خوشی پیچید تو بینیم  با صدا بو کشیدم عجب بویی بود حسام وقتی دید اینجوری بو میکشم خودشو بھم نزدیک کرد …

ادامه نوشته »

رمان آغوش اجباری پارت سوم

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید _سلام حنا خانوم _سلام اقا محسن _چطورید خوبید؟ _ممنون یکم وایسادم دیدم حرفی نمیزنھ _خداحافظ واینستادم جواب بگیرم با دو بھ سمت خونھ رفتم درحیاط باز بود زود پرید تو حیاطو درو بستم مامان تو …

ادامه نوشته »

رمان آغوش اجباری پارت دوم

رمان آغوش اجباری  جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید رفتم ابی بھ صورتم زدمو سفره رو پھن کردم چند دیقھ بعدش اقافریدم اومد وشاممونو خوردیم. یھ ھفتھ مثل برقو باد گذشت عمھ ھمدمم شده بود با حرفاش اروم میشدم بااقا فرید راه افتادیم سمت …

ادامه نوشته »

رمان آغوش اجباری پارت اول

رمان آغوش اجباری پارت اول جهت مشاهده به ترتیب پارت های رمان آغوش اجباری اینجا کلیک کنید رمان آغوش اجباری |نگاه  قادری بھ نام او دو دلم اول خط نام خدا بنویسم یا کھ رندی کنم و نام تو را بنویسم ھمھ یک گفتم و دینم ھمھ یکتایی بود با …

ادامه نوشته »